کژراهه پهلوی
کشف حجاب، کژراهه پهلوی
ايرانيان، در سال هاي 1285 تا 1320 هجري شمسي با نگاهي به دنياي اطراف خود احساس عقب ماندگي و انحطاط کردند و ديگران را مترقي و توسعه يافته ديدند. ايراني خود را با ديگران مقايسه کرد و فاصله اي به درازاي تاريخ ديد و دانست که ماشين پيشرفت تمدن شتابي سرسام آور به خود گرفته و با سرعتي بيش از دو هزار کيلومتر در ساعت به پيش مي رود در حالي که ايراني در ساعتي دو کيلومتر هم وامانده است؛ هواپيما، تانک، زيردريايي و... مي سازد و اين در ساختن تابه اي عاجز است، با خود پرسش کرد که چه کند؟!! و همانند انساني گيج و مبهوت به اطراف نگريست و دنبال حل مشکل خود بود، چه شد که غرب به توانمندي رسيد، ولي ما عقب مانده شديم؟
در پاسخ به اين سؤال نگرش ها، رهيافت ها و رويکردهايي پيدا شد؛ (1) عده اي در مواجهه با غرب و دنياي پيشرفته، «نفي هويت » کرده و در تمام داشته هاي خود ترديد کردند؛ بنابراين حقايق را در ماوراي مرزهاي خود جست و جو کردند و مي توان گفت اين دسته به هيچ مرزي اعتقاد نداشتند و به پذيرش مطلق غرب دست يازيدند که در اين نوشتار، اينان غرب زدگان ناميده مي شوند؛ يعني کساني که به قول مرحوم علامه اقبال لاهوري:
نقش باطل مي پذيرند از فرنگ
سرگذشت خود بگيرند از فرنگ (2)
و عده اي هم رويکرد «نفي مطلق » به غرب دارند؛ اينان چون تمام مدنيت غرب را خطري عليه ايران احساس مي کردند، لذا بر اين اساس همه ي غرب را پليد دانسته و قرآن را نفي مي کردند.
و برخي هم رويکردي ترکيبي از غرب دارند؛ يعني درصدد اين بودند که هويت خود را از دست نداده و در ضمن، از پيشرفت هاي صحيح و خوب غرب استفاده ببرند و بين هويت خودي و غرب رابطه اي دوستانه ايجاد کنند و آنچه باعث از بين رفتن انسانيت مي شود را نفي، ولي آنچه که باعث ترقي، پيشرفت، رفاه و آسايش انسان مي شود را مي پذيرند.
اما بحث اين است که آن عده اي که نفي هويت خويش کرده و با تمام توان به استقبال غرب رفته اند، متاسفانه آن چه را که باعث توانمندي غرب شد، را به دست نياورند.
آن ها آهنگ نو کردند، اما کهنه ي فرنگ را کسب نمودند. و به چيزي بيهوده و به قول «مرحوم جلال آل احمد» به قوطي بازي پرداخته و فقط به وضع ظاهري ناصواب غرب توجه کردند و پنداشتند که آن چه باعث توانمندي غرب شده «برهنگي زنان » غربي بوده، فلذا افرادي؛ هم چون «ميرزا حسين خان عدالت » که از مردان آزادي خواه آذربايجان محسوب مي شد و سال ها در خارج از کشور زندگي کرده بود، وقتي به ايران آمد، در شماره ي 4، روزنامه ي «صحبت » که به سال 1288 هجري شمسي به زبان آذربايجاني در تبريز منتشر مي شد، مقاله اي نوشت و در آن مقاله از رفع حجاب زنان و بهبود وضع آنان سخن گفت. (3) او فکر مي کرد با اين کار مي توان به ترقي رسيد. لذا بخاطر اين نسخه پيچيدن هاي افراد غرب زده و بر باد دادن هويت خودي است که «مرحوم علامه اقبال لاهوري » فريادش به آسمان بلند مي شود و در نفي و طرد کوتاه فکري اين آقايان منورالفکر و انتلکتوائل مي گويد: آنچه باعث توانمندي غرب شد توجه به عقل و علم بود نه چيز ديگر و مي سرايد:
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
حق اين است که انسان از عقل مغربيان و عشق مشرقيان هر دو بهره مند باشد و مشرقيان بايد آن چه را که خوب و صحيح ست بگيردند و فريب ظواهر تمدن اروپايي؛ رقص، بي ديني، خط لاتين، لباس کوتاه و کلاه لبه دار را نخورند و بر اساس اين مباني فکري است که علامه اقبال لاهوري سروده ي زيبايي مي سرايد و به انسان غيرتمند و هويت دار نهيب مي زند که اي انسان مسلمان بهوش باش که پيشرفت غرب به واسطه ي بي حجابي و لباس غربي و... نيست، بلکه:
شرق را از خود برد تقليد غرب
بايد اين اقوام را تقييد غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
ني ز رقص دختران بي حجاب
ني ز سحر ساحران لاله دوست
ني ز عريان ساق و ني از قطع موست
محکمي او را نه از لاديني است
نه فروغش از خط لاتيني است
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
حکمت از قطع و بريد جامه نيست
مانع علم و هنر عمامه نيست
علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ
مغز مي بايد، نه ملبوس فرنگ
با اين حال عده اي استدلال کردند؛ چون ويژگي هاي وضعيت زنان در عصر پهلوي عبارت بود از: تقييد سنت ها و آداب و رسوم جامعه ي مرد سالار، رعايت شديد حجاب، محدوديت فعاليت زنان به خانه داري و شوهر داري و... فلدا سرانجام در اواخر قرن نوزدهم، اين وضعيت در ارتباط با غرب به صورت افراطي شکسته شد. و روشن فکران از وضعيت تحقيرآميز زنان و سلطه ي مردان بر آن ها انتقاد کردند. (5) و براي رهايي از اين وضع، تلاش هاي بي وقفه اي انجام دادند، اما راه حلي که ارائه کردند نمي توانست نسخه اي جز همان نسخه غربي باشد!
در چنين فضايي، رژيم ديکتاتوري رضاشاه، خود را هواخواه جدي تمدن غرب جازده بود و تحت اين نام بازسازي و اصلاحات مملکت را در راس همه ي کارهايش قرار داد. بنابراين؛ معماري غربي به سرعت جاي پايي در ايران پيدا کرد و ابداعات اروپايي در زمينه لباس، آداب و رسوم رونق يافت وبسياري از آداب و رسوم خرافي تلقي مي شد از جمله «آداب پوشش و حجاب » که در دست فراموشي بود.
پهلوي به کمک قدرت هاي خارجي حاکم بر مردم ايران شد. او شديدتر و بي رحمانه تر از پادشاهان قاجار، هر صداي آزادي خواهانه را در گلو خفه مي کرد.
شاه با کمک دولت هاي غربي اصلاح و نوسازي خود را آغاز نمود. اما قلدري و بي عدالتي خود را نيز حفظ کرد و بر ملت ايران ظلم ها روا داشت تا جايي که امام خميني (ره) از بي عدالتي او چنين مي نالد:
از جور رضا شاه کجا داد کنيم
زين ديو که بر ناله بنياد کنيم
آن دم که نفس بود، ره ناله ببست
اکنون نفسي نيست که فرياد کنيم
رضا شاه با سه اصل:
1. حکومت خشن نظامي و پليسي؛
2. مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانيت؛
3. غرب زدگي، وارد زندگي سياسي ملت ايران شد و تا آن جا که توانست، عليه اسلام و مسلمين ظلم هايي را انجام داد.
اگر چه پهلوى اول در دوران اوليه حكومتش خود را طرفدار اسلام و مسلمانان مىخواند، اما پس از تحكيم و تثبيت كامل قدرت سياسى به اصلاحاتى دست زد كه در راس آن اصلاحات، غير دينى ساختن جامعه ايران به هر طريق ممكن بود؛ بنابراين در چندين جبهه اصلاحات ضد دينى خود را آغاز كرد كه عبارتند از:
1. نوسازى كامل وزارت عدليه توسط داور چنان كه حقوقدانان تحصيل كرده جديد را جايگزين قضات سنتى كرد؛
2. ترجمههاى تعديل يافتهاى از حقوق مدنى فرانسه و حقوق جزاى ايتاليا را كه برخى از آنها با قوانين شرع متعارض بود، به نظام حقوقى ايران وارد كرد؛
3. ثبت و اسناد را از علما گرفت و مهمتر از اين، مسؤوليت تشخيص شرعى يا عرفى بودن موارد حقوقى را به قضات دولتى واگذار كرد؛
4. حضور روحانيون را در مجلس بسيار كاهش داد، به طورى كه شمار آنان از بيست و چهار نفر در مجلس پنجم، به شش نفر در مجلس دهم رسيد؛
5. از صدور رواديد به كسانى كه خواهان زيارت مكه، مدينه، نجف و كربلا بودند جلوگيرى كرد؛
6. كشف حجاب را اجبارى كرد. (1)
در يك كلام، رضاشاه بر اين پندار و خيال بود كه متمدن كردن جامعه دينى يعنى بر چيدن بساط دين و دين خواهى از عرصه اجتماع به هر طريق ممكن، چه با كشف حجاب و چه با موارد ديگر.
داستان كشف حجاب چه بود؟ قبل از پرداختن به چگونگى داستان كژ راهه پهلوى اول؛ يعنى جريان كشف حجاب، تذكر اين نكته لازم است كه رضا شاه مساله كشف حجاب را با هم فكرى و همكارى مستقيم و غير مستقيم روشن فكران، البته آن دسته از روشن فكرانى كه نقش مشاركت و دخالت در نظام سياسى و امور مملكتى را در عصر رضاخان پذيرفته بودند (2) ، انجام داد.
روشن فكران بسترها و زمينههايى كه - قبل از به حكومت رسيدن رضا شاه - براى از بين بردن دين و ترويج فرهنگ غرب، تهيه ديده بودند - از جمله اين كه روشن فكران اوليه ايران كه نخستين نمايندگان انديشههاى نوين، بويژه ليبراليسم، سكولاريسم و تجدد بودند - خواستههاى زير را مطرح مىكردند:
1. تجديد هويت و سنتهاى ملى ايران؛ 2. منع دخالت روحانيون در سياست؛ 3. وضع نظام قانون اساسى جديد به شيوه اروپا؛ 4. تاسيس نهادهاى سياسى جديد بر اساس حاكميت ملى و ايجاد مبانى دولت ملى مدرن. (3)
بنابر اين مىتوان گفت كه ماهيت اين نوع خواستهها و اصلاحات، يك نوع دينزدايى بود كه به اجماع و اتفاق نخبگان ابزارى و عدهاى از نخبگان فكرى در زمان رضا شاه به اوج خود رسيد.
داستان كشف حجاب
در زمان رضا شاه برخى از روشن فكران، پشتوانه فكرى لازم، جهت تحولات و اصلاحات پهلوى اول را فراهم مىكردند؛ لذا در چند سال اول سلطنت رضا شاه، تبليغات بر ضد حجاب را به حد اعلا رساندند، مثلا در روزنامه «ايران جوان» كه ارگان رسمى جمعيتى بدين نام بود و اعضاى آن را عدهاى از جوانان فرنگ ديده و از اروپا برگشته تشكيل مىدادند - كه بعدها كارهاى حساس مملكت را در دست گرفتند - مبارزه پيگير و شديدى بر ضد حجاب تحت عنوان «نامههاى بانوان» آغاز كردند، تا اين كه در بهار 1313 رضا شاه به تركيه سفر كرد و با مشاهده آزادىهايى كه به بانوان ترك داده شده بود، وجوب اقدامى مشابه را در ايران حس نمود. هواداران آزادى زنان از كوشش باز نايستادند و در اين زمينه تصنيفها و ترانهها ساختند و صفحات گرامافون از آنها پر شد و در رهگذرها و قهوه خانهها به گوش مردم رسيد.
بعد از اين همه كوشش و تلاش در راه آزادى زنان و متمدن كردن جامعه زنان ايرانى، نهايتا در سال 1314 زنان آموزگار و دختران دانشآموز از چادر به سركردن ممنوع شدند و افسران از راه رفتن با زنانى كه چادر به سر داشتند خوددارى مىكردند.
در مهر 1314، در تهران كانون بانوان تاسيس شد و زنها با گشادهرويى با مردان معاشرت و مجالست مىكردند و سرانجام در 17 دى ماه 1314 رضا شاه فرمان كشف حجاب را صادر كرد (4) تا با اين كار ايران و ايرانى به دروازههاى تمدن راه يابند، اما ملت ايران در مقابل اين فرهنگ ناصواب وارداتى سر تسليم فرود نياورد و با آن درگير شد، تا اين كه حاصل كوشش و تلاش خود را در راه احياى دين اسلام در انقلاب سال 57 جلوهگر ديدند.
به اميد روزى كه همه افراد بشر، به حقوق راستين خود برسند و انسانها، اعم از مرد و زن، ابزارى در دستحكومت گران قرار نگيرند و به اميد روزى كه در جهان بشريت چهار شعار امام علىعليه السلام تحقق عينى يابد كه فرمود:
ما آمديم به خاطر:
1. برافراشتن پرچم اسلام «لنردالمعالم من دينك»؛
2. اين كه اصلاح در بلاد مسلمين انجام دهيم «و نظهر الاصلاح في بلادك»؛
3. بندگان مظلوم خدا در امان و امنيتباشند «فيامن المظلومون من عبادك»؛
4. و نهايتا اين كه ما مىخواهيم حدود تعطيل شده الهى را زنده و برافراشته كنيم. «و تقام المعطلة من حدودك».
به اميد آن روز كه جهان به اين مساله معرفت پيدا بكند كه فقط در بند الله باشد و از هر چه غير اوست رهايى يابد و به انسانيت وكرامات انسان واقعى كه اسلام بر مبناى كتاب و سنت، پايه گذارى كرده است، برسد.
پویا دبیری مهر
ايرانيان، در سال هاي 1285 تا 1320 هجري شمسي با نگاهي به دنياي اطراف خود احساس عقب ماندگي و انحطاط کردند و ديگران را مترقي و توسعه يافته ديدند. ايراني خود را با ديگران مقايسه کرد و فاصله اي به درازاي تاريخ ديد و دانست که ماشين پيشرفت تمدن شتابي سرسام آور به خود گرفته و با سرعتي بيش از دو هزار کيلومتر در ساعت به پيش مي رود در حالي که ايراني در ساعتي دو کيلومتر هم وامانده است؛ هواپيما، تانک، زيردريايي و... مي سازد و اين در ساختن تابه اي عاجز است، با خود پرسش کرد که چه کند؟!! و همانند انساني گيج و مبهوت به اطراف نگريست و دنبال حل مشکل خود بود، چه شد که غرب به توانمندي رسيد، ولي ما عقب مانده شديم؟
در پاسخ به اين سؤال نگرش ها، رهيافت ها و رويکردهايي پيدا شد؛ (1) عده اي در مواجهه با غرب و دنياي پيشرفته، «نفي هويت » کرده و در تمام داشته هاي خود ترديد کردند؛ بنابراين حقايق را در ماوراي مرزهاي خود جست و جو کردند و مي توان گفت اين دسته به هيچ مرزي اعتقاد نداشتند و به پذيرش مطلق غرب دست يازيدند که در اين نوشتار، اينان غرب زدگان ناميده مي شوند؛ يعني کساني که به قول مرحوم علامه اقبال لاهوري:
نقش باطل مي پذيرند از فرنگ
سرگذشت خود بگيرند از فرنگ (2)
و عده اي هم رويکرد «نفي مطلق » به غرب دارند؛ اينان چون تمام مدنيت غرب را خطري عليه ايران احساس مي کردند، لذا بر اين اساس همه ي غرب را پليد دانسته و قرآن را نفي مي کردند.
و برخي هم رويکردي ترکيبي از غرب دارند؛ يعني درصدد اين بودند که هويت خود را از دست نداده و در ضمن، از پيشرفت هاي صحيح و خوب غرب استفاده ببرند و بين هويت خودي و غرب رابطه اي دوستانه ايجاد کنند و آنچه باعث از بين رفتن انسانيت مي شود را نفي، ولي آنچه که باعث ترقي، پيشرفت، رفاه و آسايش انسان مي شود را مي پذيرند.
اما بحث اين است که آن عده اي که نفي هويت خويش کرده و با تمام توان به استقبال غرب رفته اند، متاسفانه آن چه را که باعث توانمندي غرب شد، را به دست نياورند.
آن ها آهنگ نو کردند، اما کهنه ي فرنگ را کسب نمودند. و به چيزي بيهوده و به قول «مرحوم جلال آل احمد» به قوطي بازي پرداخته و فقط به وضع ظاهري ناصواب غرب توجه کردند و پنداشتند که آن چه باعث توانمندي غرب شده «برهنگي زنان » غربي بوده، فلذا افرادي؛ هم چون «ميرزا حسين خان عدالت » که از مردان آزادي خواه آذربايجان محسوب مي شد و سال ها در خارج از کشور زندگي کرده بود، وقتي به ايران آمد، در شماره ي 4، روزنامه ي «صحبت » که به سال 1288 هجري شمسي به زبان آذربايجاني در تبريز منتشر مي شد، مقاله اي نوشت و در آن مقاله از رفع حجاب زنان و بهبود وضع آنان سخن گفت. (3) او فکر مي کرد با اين کار مي توان به ترقي رسيد. لذا بخاطر اين نسخه پيچيدن هاي افراد غرب زده و بر باد دادن هويت خودي است که «مرحوم علامه اقبال لاهوري » فريادش به آسمان بلند مي شود و در نفي و طرد کوتاه فکري اين آقايان منورالفکر و انتلکتوائل مي گويد: آنچه باعث توانمندي غرب شد توجه به عقل و علم بود نه چيز ديگر و مي سرايد:
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
حق اين است که انسان از عقل مغربيان و عشق مشرقيان هر دو بهره مند باشد و مشرقيان بايد آن چه را که خوب و صحيح ست بگيردند و فريب ظواهر تمدن اروپايي؛ رقص، بي ديني، خط لاتين، لباس کوتاه و کلاه لبه دار را نخورند و بر اساس اين مباني فکري است که علامه اقبال لاهوري سروده ي زيبايي مي سرايد و به انسان غيرتمند و هويت دار نهيب مي زند که اي انسان مسلمان بهوش باش که پيشرفت غرب به واسطه ي بي حجابي و لباس غربي و... نيست، بلکه:
شرق را از خود برد تقليد غرب
بايد اين اقوام را تقييد غرب
قوت مغرب نه از چنگ و رباب
ني ز رقص دختران بي حجاب
ني ز سحر ساحران لاله دوست
ني ز عريان ساق و ني از قطع موست
محکمي او را نه از لاديني است
نه فروغش از خط لاتيني است
قوت افرنگ از علم و فن است
از همين آتش چراغش روشن است
حکمت از قطع و بريد جامه نيست
مانع علم و هنر عمامه نيست
علم و فن را اي جوان شوخ و شنگ
مغز مي بايد، نه ملبوس فرنگ
با اين حال عده اي استدلال کردند؛ چون ويژگي هاي وضعيت زنان در عصر پهلوي عبارت بود از: تقييد سنت ها و آداب و رسوم جامعه ي مرد سالار، رعايت شديد حجاب، محدوديت فعاليت زنان به خانه داري و شوهر داري و... فلدا سرانجام در اواخر قرن نوزدهم، اين وضعيت در ارتباط با غرب به صورت افراطي شکسته شد. و روشن فکران از وضعيت تحقيرآميز زنان و سلطه ي مردان بر آن ها انتقاد کردند. (5) و براي رهايي از اين وضع، تلاش هاي بي وقفه اي انجام دادند، اما راه حلي که ارائه کردند نمي توانست نسخه اي جز همان نسخه غربي باشد!
در چنين فضايي، رژيم ديکتاتوري رضاشاه، خود را هواخواه جدي تمدن غرب جازده بود و تحت اين نام بازسازي و اصلاحات مملکت را در راس همه ي کارهايش قرار داد. بنابراين؛ معماري غربي به سرعت جاي پايي در ايران پيدا کرد و ابداعات اروپايي در زمينه لباس، آداب و رسوم رونق يافت وبسياري از آداب و رسوم خرافي تلقي مي شد از جمله «آداب پوشش و حجاب » که در دست فراموشي بود.
پهلوي به کمک قدرت هاي خارجي حاکم بر مردم ايران شد. او شديدتر و بي رحمانه تر از پادشاهان قاجار، هر صداي آزادي خواهانه را در گلو خفه مي کرد.
شاه با کمک دولت هاي غربي اصلاح و نوسازي خود را آغاز نمود. اما قلدري و بي عدالتي خود را نيز حفظ کرد و بر ملت ايران ظلم ها روا داشت تا جايي که امام خميني (ره) از بي عدالتي او چنين مي نالد:
از جور رضا شاه کجا داد کنيم
زين ديو که بر ناله بنياد کنيم
آن دم که نفس بود، ره ناله ببست
اکنون نفسي نيست که فرياد کنيم
رضا شاه با سه اصل:
1. حکومت خشن نظامي و پليسي؛
2. مبارزه همه جانبه با مذهب و روحانيت؛
3. غرب زدگي، وارد زندگي سياسي ملت ايران شد و تا آن جا که توانست، عليه اسلام و مسلمين ظلم هايي را انجام داد.
اگر چه پهلوى اول در دوران اوليه حكومتش خود را طرفدار اسلام و مسلمانان مىخواند، اما پس از تحكيم و تثبيت كامل قدرت سياسى به اصلاحاتى دست زد كه در راس آن اصلاحات، غير دينى ساختن جامعه ايران به هر طريق ممكن بود؛ بنابراين در چندين جبهه اصلاحات ضد دينى خود را آغاز كرد كه عبارتند از:
1. نوسازى كامل وزارت عدليه توسط داور چنان كه حقوقدانان تحصيل كرده جديد را جايگزين قضات سنتى كرد؛
2. ترجمههاى تعديل يافتهاى از حقوق مدنى فرانسه و حقوق جزاى ايتاليا را كه برخى از آنها با قوانين شرع متعارض بود، به نظام حقوقى ايران وارد كرد؛
3. ثبت و اسناد را از علما گرفت و مهمتر از اين، مسؤوليت تشخيص شرعى يا عرفى بودن موارد حقوقى را به قضات دولتى واگذار كرد؛
4. حضور روحانيون را در مجلس بسيار كاهش داد، به طورى كه شمار آنان از بيست و چهار نفر در مجلس پنجم، به شش نفر در مجلس دهم رسيد؛
5. از صدور رواديد به كسانى كه خواهان زيارت مكه، مدينه، نجف و كربلا بودند جلوگيرى كرد؛
6. كشف حجاب را اجبارى كرد. (1)
در يك كلام، رضاشاه بر اين پندار و خيال بود كه متمدن كردن جامعه دينى يعنى بر چيدن بساط دين و دين خواهى از عرصه اجتماع به هر طريق ممكن، چه با كشف حجاب و چه با موارد ديگر.
داستان كشف حجاب چه بود؟ قبل از پرداختن به چگونگى داستان كژ راهه پهلوى اول؛ يعنى جريان كشف حجاب، تذكر اين نكته لازم است كه رضا شاه مساله كشف حجاب را با هم فكرى و همكارى مستقيم و غير مستقيم روشن فكران، البته آن دسته از روشن فكرانى كه نقش مشاركت و دخالت در نظام سياسى و امور مملكتى را در عصر رضاخان پذيرفته بودند (2) ، انجام داد.
روشن فكران بسترها و زمينههايى كه - قبل از به حكومت رسيدن رضا شاه - براى از بين بردن دين و ترويج فرهنگ غرب، تهيه ديده بودند - از جمله اين كه روشن فكران اوليه ايران كه نخستين نمايندگان انديشههاى نوين، بويژه ليبراليسم، سكولاريسم و تجدد بودند - خواستههاى زير را مطرح مىكردند:
1. تجديد هويت و سنتهاى ملى ايران؛ 2. منع دخالت روحانيون در سياست؛ 3. وضع نظام قانون اساسى جديد به شيوه اروپا؛ 4. تاسيس نهادهاى سياسى جديد بر اساس حاكميت ملى و ايجاد مبانى دولت ملى مدرن. (3)
بنابر اين مىتوان گفت كه ماهيت اين نوع خواستهها و اصلاحات، يك نوع دينزدايى بود كه به اجماع و اتفاق نخبگان ابزارى و عدهاى از نخبگان فكرى در زمان رضا شاه به اوج خود رسيد.
داستان كشف حجاب
در زمان رضا شاه برخى از روشن فكران، پشتوانه فكرى لازم، جهت تحولات و اصلاحات پهلوى اول را فراهم مىكردند؛ لذا در چند سال اول سلطنت رضا شاه، تبليغات بر ضد حجاب را به حد اعلا رساندند، مثلا در روزنامه «ايران جوان» كه ارگان رسمى جمعيتى بدين نام بود و اعضاى آن را عدهاى از جوانان فرنگ ديده و از اروپا برگشته تشكيل مىدادند - كه بعدها كارهاى حساس مملكت را در دست گرفتند - مبارزه پيگير و شديدى بر ضد حجاب تحت عنوان «نامههاى بانوان» آغاز كردند، تا اين كه در بهار 1313 رضا شاه به تركيه سفر كرد و با مشاهده آزادىهايى كه به بانوان ترك داده شده بود، وجوب اقدامى مشابه را در ايران حس نمود. هواداران آزادى زنان از كوشش باز نايستادند و در اين زمينه تصنيفها و ترانهها ساختند و صفحات گرامافون از آنها پر شد و در رهگذرها و قهوه خانهها به گوش مردم رسيد.
بعد از اين همه كوشش و تلاش در راه آزادى زنان و متمدن كردن جامعه زنان ايرانى، نهايتا در سال 1314 زنان آموزگار و دختران دانشآموز از چادر به سركردن ممنوع شدند و افسران از راه رفتن با زنانى كه چادر به سر داشتند خوددارى مىكردند.
در مهر 1314، در تهران كانون بانوان تاسيس شد و زنها با گشادهرويى با مردان معاشرت و مجالست مىكردند و سرانجام در 17 دى ماه 1314 رضا شاه فرمان كشف حجاب را صادر كرد (4) تا با اين كار ايران و ايرانى به دروازههاى تمدن راه يابند، اما ملت ايران در مقابل اين فرهنگ ناصواب وارداتى سر تسليم فرود نياورد و با آن درگير شد، تا اين كه حاصل كوشش و تلاش خود را در راه احياى دين اسلام در انقلاب سال 57 جلوهگر ديدند.
به اميد روزى كه همه افراد بشر، به حقوق راستين خود برسند و انسانها، اعم از مرد و زن، ابزارى در دستحكومت گران قرار نگيرند و به اميد روزى كه در جهان بشريت چهار شعار امام علىعليه السلام تحقق عينى يابد كه فرمود:
ما آمديم به خاطر:
1. برافراشتن پرچم اسلام «لنردالمعالم من دينك»؛
2. اين كه اصلاح در بلاد مسلمين انجام دهيم «و نظهر الاصلاح في بلادك»؛
3. بندگان مظلوم خدا در امان و امنيتباشند «فيامن المظلومون من عبادك»؛
4. و نهايتا اين كه ما مىخواهيم حدود تعطيل شده الهى را زنده و برافراشته كنيم. «و تقام المعطلة من حدودك».
به اميد آن روز كه جهان به اين مساله معرفت پيدا بكند كه فقط در بند الله باشد و از هر چه غير اوست رهايى يابد و به انسانيت وكرامات انسان واقعى كه اسلام بر مبناى كتاب و سنت، پايه گذارى كرده است، برسد.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۸۶ ساعت 17:4 توسط پویادبیری مهر
|
جایی برای بودن با مخاطبان؛اندیشه پویا