تبليغاتX
اندیشه پویا

پست یکی ماقبل آخر وبلاگ "اندیشه پویا" مربوط به گفت و گوی کوتاه و تکمله کوتاه تر از آنیست که در چند خط راجع به محمد رضا فروتن نوشتم و به نوعی دل نوشتی بود از گپ و گفت به یاد ماندنی که با فروتن دوست داشتنی داشتم.اما جالب تر از همه آنکه تعداد بازدید هایی که از نقاط مختلف جهان از این مطلب صورت گرفت و میزان لینک های آن،نه تنها بی سابقه بلکه در جای خود عجیب بود برای خود من جای تامل دارد.

از این مطلب که در آخرین ساعات روز چهارشنبه،چهارم آذر در اندیشه پویا منتشر شد،ظرف 48 ساعت 2000 بازدید به عمل آمد به طوری که در روز پنجشنبه 1588 نفر بازدید و در روز جمعه ششم آذر ماه 322 نفر بازدید از کشورهای ایران،امارات،آمریکا،انگلستان،نروژ،آلمان،کانادا،استرالیا،لبنان،هلندسوئد،فرانسه و مکزیک صورت گرفت.

بیشترین بازدید از وبلاگ اندیشه پویا باز می گردد به پست مطلبی در خصوص "ممنوع التصویر شدن فرزاد حسنی" که بیش از 700 بازدید در یک روز داشت و مطلب دیگری در خصوص "مرگ مهستی" که آن هم حدود 600 بازدید در روز داشت،اما 2000 بازدید در کمتر از 48 ساعت که مربوط به مطلب محمد رضا فروتن بود،رکورد بازدیدهای وبلاگ "اندیشه پویا" را زد.این در حالیست که میانگین بازدید از خبرهای ویژه سایت های خبری یا خبرگزاری ها در روز حدود 1000 تا 3000 بازدید است.

توجه وافر و واکنش مردم به این مطلب بدون شک از اهمیت و ویژگی های خاص محمد رضا فروتن،بازیگر توانمند سینمای ایران خبر می دهد.

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:30 توسط پویادبیری مهر| |

هزاران سال است که مردمان دنیا به دنبال خوشبختی هستند و با امید آن شب را به روز و روز را به شب می رسانند؛دریغ از اینکه هر چه انسان پیشرفته تر می شود و تئوری های زندگی ایده آل اش افزایش پیدا می کند و گسسته تر می شود خوشبختی دور تر می شود.

آنها که به دنبال خوشبختی می روند اساسا کار درستی انجام می دهند؟خوشبختی چیست؟چرا باید خوشبخت بود؟خوشبختی نادانی است؟اگر امکانات زندگیمان فراهم بود خوشبختیم؟خوشبختی یک فرآیند است یا یک رخداد؟آیا انسان ناگهان خوشبخت می شود یا یک سلسله اقدامات باید تا خوشبختی؟خوشبختی نه پاسخ سوال هایست که مطرح شد،نه سوال هایی است که بی پاسخ مانده است.خوشبختی مولود مشروع زندگی نیست،خوشبختی فرزند نامشروع حماقت است.

                                                            * * *
این چه حرفیست که در عالم بالاست بهشت؟هرکجا وقت خوش افتاد همانجاست بهشت،دوزخ از تیرگی بخت درون تو بود،گر درون تیره نباشد؛همه دنیاست بهشت.

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:26 توسط پویادبیری مهر| |

من نمی دانم این آقای میرکاظمی،وزیر سوپر مارکت نفتی فعلی و وزیر خاک سیاه سابق بازرگانی،چرا به جای تعامل سازنده در صدد رویارویی با رسانه ها است.سید مسعود میرکاظمی از زمانی که گزارشی درباره وی در روزنامه «خبر» و «سایت خبرآنلاین» با عنوان «سوپر مارکت نفتی» نوشته شد و در آن به گوشه ای از افتضاحات آن وزارتخانه و سو استفاده معاون اش از رانت های دولتی در واردات برنج و برخی اقدامات دیگر اشاره شد،در واکنشی بچه گانه اقدام به توهین به روزنامه خبر کرد و همین امر سبب شد تا از سوی برخی دیگر از رسانه،خاصه روزنامه خبر مورد نقد قرار بگیرد و همان ماجرای گزارش های زنجیره ای در خصوص شخص وی و وزارتخانه تابعه اش و طنز کوبنده شهرام شکیبا درباره حسین پرسان،مدیر کل روابط عمومی وقت وزارت بازرگانی و یار همراه میرکاظمی.

در تازه ترین اتفاق هم،روابط عمومی وزارت نفت در واکنش به گزارشی تحت عنوان «سکوت اجباری میران نفتی» که در روزنامه خبر نوشته شد اقدام به ارسال جوابیه ای توهین آمیز کرده است و در عمل وارد فاز تازه ای از رویارویی با روزنامه خبر شده است.

بد نیست در اینجا اشاره ای به خاطره آقای کلهر از شهید رجایی کنم.شهید رجایی روزی در دفتر خود از آقای کلهر که آن روزها در دفتر وی همکاری رسانه ای با وی داشته است می خواهد که بریده جراید را به وی بدهد.کلهر هم می پرسد که مخالفان را هم بدهم؟شهید رجایی پاسخ می دهد،حتما.و بعد از اینکه اخبار تند و کوبنده بر علیه خود را می بیند از آقای کلهر می پرسد "خبری به درد بخوری در بین این اخبار پیدا کردی؟"کلهر پاسخ می دهد:"بله.یک خبری هست در خصوص احتمال ریزش مقبره فردوسی."شهید رجایی از کلهر می پرسد،"چقدر باید هزینه می کردی تا این معضل را پیدا کنی؟و اگر هزینه هم می کردی آیا می توانستی این مشکل را در کشور پیدا کنی؟پس اگر در بین 100 خبر منفی یک خبر سازنده هم پیدا شود غنیمت است و نباید از انتقاد هراسید!"

اما چند توصیه به آقای میرکاظمی و مجموعه تابعه و مشاوران ایشان.

1.از رویارویی با رسانه،هیچ مقامی تا کنون خاطره خوشی ندارد و به حتم آن مسوول با سر به زمین می خورد.

2.آقای میرکاظمی از لحاظ رسانه ای دارای تشکل و تیم نیست و به همین جهت در واکنش به انتقادات،متوسل به اقدامات چکشی می شود که این اقدام تا کنون برای وی نتیجه ای را در پی نداشته است.

3.بهتر است ایشان به جای اینهمه برخورد غیر منطقی پای میز مذاکره و گفتگو بنشیند.

4.بد نیست آقای میرکاظمی کمی از وقت خود را،مثلا صبح ها بعد از صبحانه چند کتاب در خصوص مدیریت بحران و دریافت رسانه ای بخوانند و چند ساعتی هم وقت بگذارند و سر کلاس اساتید روزنامه نگاری بنشینند و از رسانه درکی پیدا کنند.
                                                              ***
اما یک سوال اینجا مطرح است و آن اینکه به واقع شعور و درک میرکاظمی،وزیر فعلی نفت از مقوله ای به نام رسانه و همراهی با رسانه ها و آزاد گذاشتن آنها در نقد چقدر است.

مدیران نفتی از اظهارنظر در مورد یارانه‌ها منع شدند

نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 20:2 توسط پویادبیری مهر| |

درحاشیه از چاله به چاه افتادن روابط عمومی وزارت بازرگانی

حسین پرسان فومنی،پس از یکسال حضور در وزارت بازرگانی،در پی اعتراضات برخی از رسانه ها نسبت به رویکرد جدید وی مبنی بر حذف و سانسور در وزارت بازرگانی و در گیر شدن با چند رسانه از سوی مهدی غضنفری،وزیر بازرگانی عزل شد و مراسم تودیع وی نیز امروز در خیابان مطهری برگزار شد.گرچه از قبل برای حضور در این مراسم دعوت شده بودم،اما از آن جهت که نه مدیر قبلی کارنامه مورد قبولی داشت،نه مدیر جدید شوق و ذوقی برای حضور در این مراسم نماند و نرفتم.

علیرضا شجاعی که با یک پله ارتقا از مدیریت روابط عمومی سازمان توسعه تجارت به همراه مهدی غضنفری،یکجا به وزارت بازرگانی آمدند،هم سخنگوی وزارت بازرگانی شد هم مدیر کل روابط عمومی.اما چرا مدیر جدید روابط عمومی از حسین پرسان ضعیف تر است و چرا روابط عمومی وزارت بازرگانی از چاله به چاه افتاد.

در نخستین نشست خبری وزیر که چند هفته پیش برگزار شد در جمع خبرنگاران و در حضور پرسان به وزیر بازرگانی گفتم که اگر آقای پرسان در این وزاتخانه بماند وضع از اینی که هست بدتر خواهد شد و شما با این روند به جایی نخواهید رسید.فردای همان روز پرسان عزل شد،اما ای کاش دکتر غضنفری فرد شایسته ای را برای تصدی سمت مدیر کلی روابط عمومی وزارت بازرگانی منصوب می کرد.

علیرضا شجاعی در کارنامه خود نه کار فوق العاده ای انجام داده است و نه شق القمری کرده است که بخواهد در این منصب باشد.وی در دوره ای که در سازمان توسعه تجارت بود حتی توان برقراری یک رابطه مستمر را با خبرنگاران نداشت،چه آنکه بخواهد طرحی نو در اندازد.

وقتی با خود فکر می کنم می بینم که چه کسانی سالهای قبل امور روابط عمومی را در این کشور بر عهده داشتند و الان چه کسانی غم زده و رنجور و دلتنگ می شوم.همین هفته پیش هم وقتی به سالن اجلاس سران برای شرکت در همایش صادرات غیر نفتی رفتم،تیم حفاظت ریاست جمهوری اجازه ورود موبایل و لپ تاب را نمی داد.وقتی سراغ آقای یزدی را گرفتم،گفتند ایشان رفته اند و جایشان آقای ملکی آمده.آقای ملکی را که سرهنگ خطابش می کردند خواستم،اما دریغ از کمی شعور و درک.این آقا هنوز نمی داند لنز دوربین چیست،شده است مسوول هماهنگی خبرنگاران ریاست جمهوری!در نهایت حرف هایم را به سردار باقر زاده که آنجا بود زدم و وی هم لبخند تلخی هبه کرد.

همانجا یاد مرحوم،دکتر مجتبی جبل عاملی،مدیر کل روابط عمومی سازمان صدا و سیما؛جناب آقای کاظمی دینان؛مدیر کل روابط عمومی بانک ملی و آقای یزدی؛هماهنگی ریاست جمهوری افتادم.واقعا سابقا چه کسانی بودند و الان چه کسانی هستند؟ای وای.

نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:55 توسط پویادبیری مهر| |

به غیر از اینکه ساسی مانکن و شجریان،هر دو خواننده اند و از این حیث در واقع هر دو یک کار را می کند،یک شباهت دیگری هم تازگی به وجود آمده است و آن هم زیر زمینی شدن این دو است.ساسی مانکن،خواننده مبتذلی که جوانان صداهای وی را می پسندند و و صداهای انرژیکی تولید می کند و متولد 26 آبان ماه 1365 است و محمد رضا شجریانی که تنها خواننده ای است که در آثارش همه ویژگی های موسیقی سنتی ایرانی مشاهده می شود و متولد یکم مهر ماه 1319 است.قتی دوسه ماه قبل شایعه شد که شجریان مشغول ضبط دو اثر جدید است، کمتر کسی تصور می‌کرد استقبال از این آثار تا این حد باشد.

درست در بحبوحه اتفاقات پس از انتخابات بود و حتی شنیده شد که شجریان برای جلوگیری از هر گونه رویداد غیرقابل کنترلی، قید ضبط در استودیوهای عمومی را زده و بیش از صد میلیون تجهیزات را به درون دل‌آواز برده تا این کارهای جدید را آنجا ضبط کند.شجریان به فاصله کمی رندان مست را منتشر کرد.

اما چه شد که در این مدت آدم‌هایی که تاکنون علاقه چندانی به شجریان و آثارش نداشتند، حالا به رندان مست گوش می‌کردند؟!

آن زمان که برخی شجریان را با ساسی مانکن مقایسه کردند او ضربه بعدی را محکم‌تر زد و دل آواز سینگلی به نام زبان آتش را روی سایت قرار داد با شعری از فریدون مشیری که می گفت: تو از آئین انسانی چه می دانی؟

اما سوای کلیه ویژگی‌های فنی و تکنیکی و حتی محتوایی و اجتماعی زبان آتش بارزترین مشخصه آن را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد: شیوه انتشار آن! که این شیوه آن را در دسته موسیقی زیر زمینی قرار می‌دهد مگر اغلب قطعات زیرزمینی دیگر چگونه‌اند؟ آنها هم معمولا شعری دارند که از فیلتر ارشاد عبور نمی‌کنند و نهایتا به صورت دیجیتال و روی اینترنت پخش می‌شوند .

اما از همه اینها که بگذریم،واقعا چه بر سرمان آمده که ساسی مانکن و شجریان چنین به هم شبیه می شوند؟!

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 10:57 توسط پویادبیری مهر| |

ماجرای واردات سیب های آمریکایی که گزارش مشروح اش را در روزنامه خبر نوشتم را به یاد بیاورید.یادتان آمد؟همان سیب هایی که از طریق بندر شهید رجایی وارد کشور شد و ابتدا تکذیب شد بعدها خبر آمد که در بازار به فروش می رسد به چه درشتی.حالا آن بماند.ايراني ها استادند تا هميشه از آن سوي بام به پايين پرت شوند. گاهي حاضرند خودشان سال تا سال لب به ميوه نزنند، اما اگر قرار باشد برايشان مهمان بيايد،مي روند و چنان ميوه هايي مي خرند كه گاهي مهمان رويش نمي شود آنها را از ظرف ميوه خوري بردارد.

هلو به اندازه گرمك، شليل به اندازه پرتقال، انگور هر دانه به اندازه گردو، جل الخالق، اگر كار خداست پس تا به حال اين سايزهاي غيراستاندارد كجا بود؟ حالااندازه هاش خيلي مهم نيست. قسمت فاجعه جايي ديگر است. شما، تشريف مي بريد مهماني، صاحبخانه هم مثل بقيه، سنگ تمام مي گذارد. دستش درد نكند و در اين گروني ميوه چه كرده است هزار ماشاالله. ظرف ميوه را مي گيرد جلوي شما و شما هم آنقدر سايز ميوه ها درشت است كه ترجيح مي دهيد يك عدد خيار قلمي سبز را برداريد اما يك بار صاحبخانه با صدايي كمي بلند مي گويد «آن نه، آن خيار ايراني است». بله، همه ميوه هاي پيش رويتان از خارجه تشريف آورده اند. خدا را شكر هنوز كسي هوس نكرده تا خيار وارد كند. فكر كنم خربزه هم شامل حال اين استثنا مي شود. جالب است وارد سوپر ميوه ها كه مي شويد خدا را شكر وفور نعمت است.

قبلاًها فقط موز و آناناس تنها ميوه هاي وارداتي بودند اما الان هزار ماشاالله از سيب سبز فرانسه و لبنان گرفته و سیب سرخ آمریکایی تا گلابي شيليايي و نارنگي و پرتقال مصري و انگور سوريه يي، از همه جاي دنيا براي ما ميوه مي رسد تا خداي نكرده سرزمين چهار فصل ايران و ايراني ها مبادا هوس ميوه يي كنند و نباشد و نكند كه خداي ناكرده خاطرشان به خاطر اين كمبود مكدر شود. اما هر چه فكر مي كنم نمي فهمم حالادر اين فراواني و وفور نعمت اين باغدارهاي ما چه مي كنند؟ سماق مي مكند؟ واقعاً؟، نه، چي؟

پرتقال مازندراني ها از عيد تا به حال در سردخانه ها روي دست شان مانده؟ حرف ها مي زنيد؟، مي بينم علاوه بر چايكاران و برنجكاران و باغداران مركبات و ميوه دارهاي تابستاني، سيركارهاي همدان هم به خاك سياه نشسته اند.يادتان نيست از سير هاي سفيد و يكدست و يك شكلي كه انگاري يك كارخانه پلاستيك سازي آنها را ساخته بود و در بازار پر شده بود؟ اما آنها از هيچ كارخانه يي بيرون نيامده بودند، يك نفر هوس كرده بود و آنها را از چين وارد كرده بود. مثل بادام زميني هاي آستانه اشرفيه كه به يكباره جايشان را به بادام زميني هاي چيني دادند. مثل گردوهايي كه بازار امسال را پر كرده اند.

كمي ديگر هم صبر كنيم سال ديگر پسته چيني هم مي رسد. دلم براي باغداران كرماني و رفسنجاني و دامغاني مي سوزد. شايد بهتر باشد پيشگيري كنند و از الان باغ هايشان را تغيير كاربري دهند و مثلاً ساختمان سازي كنند، نمي دانم. مي توانند از بقيه باغدارها بپرسند كه آنها در اين دو سال چه كرده اند و سر ميوه هايشان چه بلايي آورده اند تا بلكه از قبل آمادگي داشته باشند. البته آماري در دست نيست كه چند درصد از اين باغدارها خودكشي كرده اند. يك نفر گفت:«چرا كسي جلوي اينها را نمي گيرد، نفر بعدي گفت تو نخر، خودش درست ميشه.» خدا را شكر هنوز ميشه خيار و خربزه و سيب دماوند خورد.

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 3:30 توسط پویادبیری مهر| |

فبلم «کد THE CODE» از ساخته های ""بوآز دیویدسون"،یکی از فیلم های سیاسی،امنیتی هالیوود است که در سال 2008 ساخته شده و در حال حاضر در کشورها آسیایی نمایش داده می شود.

بازی فوق العاده «آنتونیوی بزرگ»،آنتونیو باندراس و ژست های خونسرد همیشگی اش در قالب یک خلافکار خونسرد،حرفه ای و کاربلد که در ظاهر به هدفش نمی سرد اما در بطن ماجرا پیروزی از آن اوست،شاید یکی از مهمترین دلایل استقبال آمریکایی از کد است.

مورگان فریمن هم که نقش یکی خلافکار ناشی و شکست خورده را بازی می کند،نشان می دهد که در این نقش تنها و تنها خودش لایق بازی است و نه دیگری.

ماجرا از این قرار است که یک موزه اشیای قدیمی با نقشه باندراس و با همکاری فریمن مورد سرقت قرار می گیرد،اما فریمن به رسم سرقت های کلان،باندراس را کنار می زند و باندراس دستگیر می شود.

موزه اشیای قدیمی هم که در نیویورک واقع است از سوی روس ها مورد حفاظت قرار می گیرد و روس ها سهم اعظمی در ارزش آن دارند.

در این بین یک مرد روس که از سرمایه داران فعال در آمریکا است اقدام به پیشنهادی به فریمن می کند و در عمل وی را فریب می دهد و جعبه سرقتی را در ازای دوست دختر فریمن به از وی می گیرد.در صحنه پایانی فیلم،آنتونیو باندراس در ناباوری و بهت بیننده،با لبخندی بر لب در کنار هواپیمای اختصاصی مرد ثروتمند روس در تماسی به فریمن می گوید:"تو بازی رو باختی.جعبه رو از دست من بردی،اما به دست دوستم دادی.هیچ وقت نمی تونی روس ها را بشناسی.آنها در تقابل با آمریکا قرار دارند."

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم شهریور 1388ساعت 4:21 توسط پویادبیری مهر| |

افشین قطبی "نصف ایرانی،نصف خارجی" فقط از تیغ قلم برخی از این روزنامه نگارهای تیره و کوتاه بین جان سالم به در برده بود که او هم در بی سوژگی شد سوژه قلم بغض آلود مسیح علی نژاد که همراه با ناله ای سرد نوشته شد.

انگار قرار است همیشه همه چیز زیر سوال برود.انگار باید همه بر اساس آنچه ریز بینی و نکته سنجی می نامند نوک پیکان تهمت و افترا را یه سمت و سوی هرکه می خواهند بچرخانند.از این قاعده نه تنها روزنامه نگاران مستثنی نیستند،که به آن دامن هم می زنند.

وقتی در صحنه ای شکست می خوردند و بغض در گلو دارند،انگار که باید همشه آن را بر سر شخصیتی خالی کنند،و آنقدر این رسم زننده و بد آهنگ شده است که دیگر تاب تحمل آن نیست.

مسیح علی نژاد،روزنامه نگار اصلاح طلب و پر حاشیه سال های پیش روزنامه همبستگی که به دلیل افشای فیش حقوقی یکی از نمایندگان مجلس،مورد توجه قرار گرفت،در وبلاگش درباره مراسم تنفیذ و حضور برخی چهره های هنری،ورزشی از جمله افشین قطبی نوشته است:" ما ملت دردیم انگار که برای هر چیزی دنبال یک قهرمان می گردیم تا دمی کوتاه شاید درد فراموش کنیم و شانه برای قهرمانی پهن کنیم و از ته دل هلهله کنیم و بغض فراموش کنیم. ما ملت عجیبی نیستیم این واضح است که وقتی هیچ چیزمان سرجای خودش نیست برای خودمان قهرمان می سازیم ، چند صباحی برای قهرمانانمان جشن می گیریم و بعد  به امید آن می نشینیم که قهرمان هم قدر قداستی که برایش قایل شدیم را بداند.  اما امروز یکی از همین قهرمانان مرد. حسین رضازاده و نجفی را نمی گویم . حتی جهانگیر الماسی را هم نمی گویم . اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید وقتی می دیدم افشین قطبی مردم غمگین کشورم را به شعف می آورد اما امروز قطبی  درست وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد مرد. تمام شد."

این روزنامه نگار چنان از مراسم تنفیذ نام می برد،انگار مراسم دفن تیرباران اقوامش بوده است و هر آنکه در این مراسم شرکت کرده است،مهر تائیدی زده بر تیر انداختن بر او و آشنایانش.

وی سعی بر ایجاد ارتباط بین موضوعاتی بی خط و ربط به یکدیگر دارد و می نویسد:" ناله های مادرانی که دلبند از دست داده اند در گوشم زنگ می زند وقتی صورت قطبی را می بینم. قطبی حتی به ذهن اش هم خطور نکرد که ممکن است  یکی از همین جوان هایی که در کهریزک و در خیابان های تهران کشته شدند، در مراسم استقبال او چه فریادهای ذوق که نکشیدند. سهراب و محسن و خیلی از پسرها و دخترهای جوانی که یا جنازه هایشان در سردخانه ها است و یا در سلول ها و زندان های شهر فصل اعتراف خود را انتظار می کشند و   از قضا گاهی عشق فوتبال شان بیشتر از عشق به سیاست هم هست، چه هورا ها که برای امپراطوری قطبی نکشیدند و حالا صدای سکوت آنها از گور بر می آید و صدای قطبی جایی در چند قدیمی صاحب هاله نور.  خوش باشی قهرمان."

جالب است،اگر امروز به جای احمدی نژاد،میر حسین موسوی حکم تنفیذ می گرفت و در میان حاضرین افشین قطبی هم می بود،وی قهرمان لقب می گرفت،اما امروز مرد،مرد برای علی نژاد و علی نژادیونی که در توهم افراطی به سر می برند.این روزنامه نگار که سابقه فعالیت در سرویس سیاسی رسانه ها را هم در کارنامه خود دارد،هنوز نمی داند که برای شرکت در مراسم تنفیذ هر شخصی بنا به تصمیم خود نمی تواند حضور پیدا کند،که باید دعوتنامه رسمی دفتر مقام معظم رهبری برای وی ارسال شود.و هر شخصی به تصمیم خود به این مراسم دعوت نمی شود که افشین قطبی هم به تصمیم خودش برای حضور در مراسم تنفیذ شال و کلاه کرده باشد و به حسینیه امام خمینی رفته باشد.

جالب تر اینست که در مراسم تنفیذ چهره های دیگری هم وجود داشتند.محمد صالح علا، رضا پورحسین (مجری مناظره های انتخابات اخیر) احمد نجفی (کارگاه علوی)، فرج الله سلحشور (کارگردان سریال یوسف پیامبر)، مسعود ده نمکی ، دست اندرکاران و بازیگران سریال رستگاران،محمدرضا شریفی نیا، مجید مظفری، داریوش فرضیایی(عموپورنگ)، سیروس مقدم، حسین رضازاده، محمد مایلی کهن، کفاشیان و تعدادی از ورزشکاران.از چهره های سیاسی اصلاح طلب،سید محمود دعایی(مدیرمسئول روزنامه اطلاعات) مصطفی کواکبیان(نماینده مجلس و مدیرمسئول روزنامه مردم سالاری) و محمدرضا خباز(عضو حزب اعتماد ملی) هم در مراسم تنفیذ حضور داشتند و انگار علی نژادیون اینها را ندیدند،وگرنه اینها هم "بده" می شدند.

این افراطی گری های روزنامه نگارها و به تعبییری کج اندیشی و کج بینی طیف نخبه جامعه بیش از هر چیز جامعه امروز ایران را آزاد می دهد و نه چیز دیگری.

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 19:54 توسط پویادبیری مهر| |

 
صبح همان روزی که هواپیمای توپولوف روسی شرکت کاسپین در مزرعه یونجه در قزوین سقوط کرد،برای سفری با هواپیمای توپولوف روسی شرکت کیش ایر،سوار بر تابوت روسی شدم و هر بار که سوار توپولوف یا دیگر هواپیماهای خطوط هوایی ایران می شوم،نخستین موضوعی که به ذهنم متبادر می شود،اثر تحریم های اقتصادی است که سخت بر پیکره هواپیماهای نه چندان غول پیکر ایرانی سایه افکنده است.

و افسوس و صد افسوس می خورم وقتی از دوستی می شنوم هواپیمای غول پیکر A 380 شرکت هواپیمایی ایرباس در خطوط هوایی امارات تردد می کند و ایرانی و ایرانی هنوز باید بر توپولوف 30 سال پیش دل ببندد و بیش از آن نبیند.عرب ها از بهترین امکانات استفاده کنند ما هنوز در سودای در سرمان غرق باشیم که نژادمان آریایی است.

هر از چند گاهی هم این تابوت هایی که "روس ها" برای کشورهای "جهان سومی" ساخته اند جان صد ها تن را بگیرد و "کک" هیچ مقام و مسوولی هم "نگزد" و صاف صاف،فردای این واقعه بر سر کار خود حاضر شود و خبری از "استعفا" یا یک "عذر خواهی" و "غلط کردم" هم در کار نباشد.و در نشست های خبری مسوولین هواپیمایی با اعتماد به نفس مثال زدنی از بی تاثیری تحریم ها بر این صنعت سخن بگویند.

جالب است بدانید در جریان ورود گرد و غبار به کشور و لغو پروازها،یکی  از پروازهایی که داشتم با تاخیری چند ساعته همراه شد و وقتی با خلبان گفتگو کردم و علت ماجرا را جویا شدم گفت:هواپیماهای موجود نمی توانند در هوای آغشته به گرد و غبار پرواز کنند،اما در کشورهای دیگر وجود مه و گرد و غبار عادی است و باعث لغو یا تاخیر پرواز نمی شود.

چند روز قبل از این واقعه دردناک هم در گفتگوی ویژه خبری،کاپیتان خانلری،رئیس برکنار شده سازمان هواپیمایی کشور در  پاسخ به مرتضی حیدری،مجری برنامه مبنی بر مساعد بودن شرایط خطوط هوایی برای مسافرت های تابستانی،چنان از مساعد بودن شرایط گفت که به ناگاه خنده ام گرفت و احساس کردم که نه در ایران که در لندن زندگی می کنم و 7 فروند ایرباس A 380 هم در فرودگاه اصلی شهر لندن و در پس گوشم در حال ارائه خدمات به مردم هستند.

نمی دانم تا کی باید به خود فریبی ها گوش کنیم و شعار دهیم که تا 1404 در منطقه اول خواهیم شد.

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 17:56 توسط پویادبیری مهر| |

تو هوای گرم و نافرم این روزهای تهران و در مرکز شهر مثل همیشه به جلوی خودم نگاه می کردم اما به هزاران موضوع فکر می کردم.

در همین اثنا و در اوج گرما،یک سمند تاکسی جلوی پایم ترمز کرد و گفت:کجا می روی آقای خوش تیپ!

گفتم:زیر پل کریمخان.

با مهربانی گفت:چشم.دو قدم جلوتر یک آقای دیگری را سوار کرد.راننده مهربان گفت:از این مسیر به سختی میدان فاطمی می روند...

در حالی که داشت توضیح می داد،جوان صبوری نکرد و با عجله پاسخ داد:کی گفته،خطی هاش همینجا هستند.

راننده گفت:عزیر دلم صبوری کن توضیح میدم.اصولا از این مسیر مستقیم فاطمی نمی روند ولی چون جوان و خوش تیپی با هم فاطمی می رویم.

در همین حال یک پوشه از جلوی داشپورت در آورد و به دست آن آقا داد.با فضولی صفحات پوشه را نگاه می کردم و از بهت نفر بغل دستی ام خنده ام گرفت و ماجرا را فهمیدم.چند گفتگوی چاپ شده راننده تاکسی با روزنامه ها و مجلات و تقدیرنامه های مسولان از وی!

راننده تاکسی کسی نبود جز،"ابراهیم دهباشی زاده"،مهربانترین راننده تاکسی تهران.

حدود دو سال پیش به مدد میثم خان زمان آبادی،جهت انتشار همشهری مسافر و گفتگویی که با ابراهیم دهباشی زاده انجام شده بود با وی آشنا شدم.

آن گفتگو را با دقت خواندم و از این شخصیت خوشم آمد.خیلی دوست داشتم یک روز سوار تاکسی مهربانترین راننده تاکسی تهران شوم،که شدم.ابراهیم دهباشی زاده یک وبلاگ هم دارد که آدرس آن را پشت شیشه سمند زرد رنگ خود هک کرده است.

وبلاگ مهربانترین راننده تاکسی تهران

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:17 توسط پویادبیری مهر| |

اگر بخواهیم چشم بر ضعف هایمان ببندیم و تصور کنیم که ایران مدینه فاضله است و تک تک ما از جمله بنیانگذاران تمدن بشری،وضع ایران و ایرانی همینی است که هست و بهتر نخواهد شد.

اما اگر به واکاوی ضعف ها و عقب ماندگی ها بپردازیم،شاید بتوانیم در این راه قدمی برداریم و واقعیت را ببینیم.حدود 5 ماه پیش در "اندیشه پویا" نظر سنجی ای را به مشارکت جمعی گذاشتم و سوالم از مخاطبان این بود:مهمترین دلایل عقب ماندگی ایرانیان چیست؟

پنج گزینه،بی نظمی،ناتوانی در کار تیمی،نبود متخصص،ساز و کارهای غلط قانونی و مدیریت نالایق هم موارد انتخابی بود.

در بین گزینه ها موجود،بی نظمی؛04/19 درصد،ناتوانی در کار تیمی؛7/7 درصد؛نبود متخصص 2/1 درصد؛ساز و کارهای غلط قانونی؛6/11 درصد و مدیریت نالایق 7/59 درصد آرا را به خود اختصاص دادند.

این نظر سنجی موردی نشان می دهد که یکی از مهمترین موارد عقب ماندگی در جامعه ایرانی،"مدیریت نالایق" است.

لینک نظر سنجی اندیشه پویا همراه با نمودار

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:59 توسط پویادبیری مهر| |

خبر مرگ "مایکل جکسون"،ستاره مشهور و جهانی آمریکا را که شنیدم کمی ناراحت شدم و قرآن خواندنش با آن صدای دل نشین را به یاد آوردم.اما خارج از فضای حسی،مرگ مایکل جکسون از منظر جامعه شناختی قابل بررسی است.
اینکه در جامعه آمریکا در درجه نخست یک ستاره اینقدر مورد اقبال قرار می گیرد و با آنکه سال ها از فضای ستاره بودن دور بوده است،اینگونه با وی وداع می شود،نشاندهنده بلوغ فکری و اجتماعی جامعه آمریکا است.

جامعه ای که نه در آن احساس حرف نخست را می زند نه انسانیت متعالی.که در آن پول و قدرت منبعث از  منطق حرف نخست را می زند و بس.

اما در همین جامعه وقتی ستاره ای رخت می بندد،وداع با شکوهی با وی به نمایش گذاشته می شود.ظرف 24 ساعت چند خیابان را به نام وی تغییر می دهند،در چند خیایان نام و تاریخ تولد و وفاتش را روی زمین حک می کنند و مجسمه اش را در چند مرکز اصلی آمریکا نصب می کنند.
در ایران اما ستاره ایمان را می سوزانیم[علی دایی،آقای گل فوتبال جهان]،عزت الله انتظامی قلبش می گیرد از بی مهری ها،دکتر حسین بشیریه،استاد دانشگاه و نخبه تئوری سیاسی از ایران به حالت قهر می رود،شجریان دیگر دوست ندارد در ایران بخواند،حسین پناهی می میرد و کسی ککش نمی گزد،هنوز مقبره تختی پشت توالت ابن باویه است،خسرو شکیبایی می میرد و برخی از دوستان و هنرمندان هم بر سر مزارش نمی روند.اینها نشانه چیست؟آیا جز این است که در همان جامعه ای که مدعیان شرقی و منتقدان بی انصاف معتقدند احساس و قدردانی معنایی ندارد،امروز روز احساس و قدردانی به زیباترین وجه به نمایش جهانیان در می آید.و جز این است که آنها زودتر راه زندگی اجتماعی و بالندگی فکری را فرا گرفته اند و ما اندر خم کوچه شعار و تزویر و ریا و حسادت؟!
باید برای مرگ مایکل جکسون گریست،نه از آن جهت که مایکل جکسون مرد،که از آن جهت که ما کجاییم و آنها کجایند.آنها چگونه قدردانند و ما چقدر نا قدر دان.

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:52 توسط پویادبیری مهر| |

آن‌چه که مسلم است این‌که، آشوب‌ها و اغتشاشاتِ کنونی، کاملاً «سازمان‌یافته» و «از قبل‌ طراحی‌شده» بوده و از یک «هسته‌ی اصلی و مرکزی» فرمان می‌گیرد و آقای «موسوی»، گذشته از این‌که مطالبات‌شان برحق باشد یا خیر،خواسته یا ناخواسته قدم در راهی گذاشته‌اند که نهایتاً به‌نفع وی و اهدافِ مبارک یا نامبارک‌اش نخواهد بود.

آقای «موسوی» باید توجه داشته باشد که «تحمل» و «سعه‌صدر»ی که این‌روزها حاکمیت در برابر اغتشاشاتِ ناشی از فرمان‌های ایشان برای شکل‌دهی تجمعاتِ غیرقانونی، از خود نشان داده است، امری کاملاً معنادار و هدف‌مند است.آن‌ها که از پشت‌پرده‌ی این اغتشاشات و عوامل اصلی آن‌ها آگاه هستند، به‌طور دقیق، درحال «رصد اوضاع» و «شناسایی» می‌باشند.

آن بخش از بیاناتِ «رهبر انقلاب» در روز جمعه که فرمودند: «... البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آن‌وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريح‌تر از اين صحبت خواهم كرد»، کم‌تر مورد مداقه‌ قرار گرفت و رسانه‌ها با شانتاژ، آن‌را به آن‌چه که حلقه‌ی تهدیداتِ رهبری می‌خوانند، نسبت‌ دادند؛ اما این‌بخش از سخنانِ رهبری، کاملاً از روی آگاهی و علم بر زبان جاری شد و درواقع این‌بخش از بیانات ایشان، در حکم تنبهی دل‌سوزانه است برای آقای «موسوی»؛ تا ایشان در «بازیِ سازمان‌یافته»‌ای که از قبل تدارک دیده‌ شده، به‌بازی گرفته نشود و از وی و اهدافِ مورد نظراش سوءاستفاده نگردد.

نهادهای انتظامی- امنیتی و وزارت‌اطلاعات، پس از شناسایی کامل حلقه‌های توطئه‌گر و آشوب‌طلب، «در زمانِ مقتضی»، آنان را به‌مردم معرفی خواهند کرد و مطمئناً ارتباطاتِ تنگاتنگ این عناصر با حلقه‌های اطرافِ «موسوی» افشا خواهد شد و مطمئناً آن‌زمان است که «موسوی» درخواهد یافت که با چه [...]صفتانی هم‌پیاله شده است و اگر این هم‌پیالگی هم، «آگاهانه» بوده باشد، که رسوایی‌اش فزون‌تر خواهد بود.

ایشان باید با شناسایی کامل و دقیق اطرافیان‌‌شان و طردِ عناصر نامطلبوب و فرصت‌طلب و با پایان‌دادن به این نمایش‌ها و خیابان‌گردی‌های احساسی هوادارانِ تهرانی، بیش از این خود را هزینه‌ی عوامل مغرض داخلی و خارجی نکنند و طبق شعار اصلی‌شان که خیلی زود هم به آن پشت‌ پا زدند، به مسیر «قانون» و «قانون‌گرایی» بازگردند؛ البته اگر خیلی دیر نشده باشد!

باید گفت اگر «میرحسین»، به‌واقع در صددِ اصلاح برخی امور است، باید بداند که این راه‌اش نیست.«موسوی» باید آگاه باشد که علاوه‌بر «حاکمیت» که بردباری پیشه کرده، 5/24 میلیون هم‌وطنی که «احمدی‌نژاد» را شایسته‌ی سکان‌داریِ قوه‌ی مجریه دانسته‌اند نیز، تاکنون شکیبا بوده‌اند و با رصد اوضاع، رأی‌های به صندوق انداخته‌شده‌ی خود را در «خطر جدی» ندیده‌اند و مطمئناً در صورت «احساس‌خطر جدی»، از رأی‌های خود به‌بهترین‌وجه حفاظت خواهند کرد؛ آن‌زمانی را متصور باشید که این 5/24 میلیون‌نفر، در صدد برآیند در برابر هوادارانِ تهرانی و مرکز استانی ِ موسوی، صف‌آرایی کنند! تازه این گذشته از احساس انزجار و نفرتی است که شهروندانِ باادب، فهیم و زخم‌خورده‌ی تهران و برخی مراکز استان‌ها از آشوب‌طلبی‌های حامیانِ موسوی در دل دارند! البته امید است قلدرمآبی‌های کنونی آن‌قدر ادامه پیدا نکند که کار بدان‌جا برسد.

متأسفانه «موسوی» و هوادارانِ اینترنتی و خیابانی‌اش، آن‌چنان مسحور حمایت‌های رسانه‌ها و سردمدارنِ غربی قرار گرفته‌اند، که امکانِ تحلیل درستِ وضعیت از آن‌ها سلب شده است.در ضمن قابل درک است که شخصی که 20سال از فضای سیاسی-اجتماعی دور بوده، در همان ابتدای فعالیت، روحیه‌ی «تمامیت‌خواهی»‌اش بر وی غلبه کند و به قواعد مسلم دموکراسی و قانون‌مداری تن در ندهد و یک‌شبه بخواهد ره صدساله بپیماید!

نکته‌ی آْخر این‌که چه‌بسا این آشوب‌ها و اغتشاشات، به‌رغم زیان‌هایی که برای کشور به‌همراه دارد، به‌ «فرصتی مغتنم» تبدیل نگردد برای[...]

پاورقی:این نوشته کامنتی از یکی از صاحبنظران ارجمند می باشد که در اندیشه پویا درج شده است.از آنجایی که با نظرات من یکسان و همگن بود،ترجیح دادم آنرا در قالب پستی جدا گانه در اندیشه پویا منتشر کنم.با تشکر از جناب ع - ف.

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:26 توسط پویادبیری مهر| |

حالا دیگر گذشته است آن دوران که روی دیوارهای شهر می نوشتند:"کرباسچی قهرمان،امیرکبیر ایران."دیگر اعتمادی به سودای در سر امیر کبیر ایران نیست. 

                                   ***
اینکه چرا شیخ الشیوخ،مهدی کروبی پا به عرصه انتخابات گذاشته است اصلا مهم نیست،چه آنکه همانطور که در پست"احمدی نژاد،انتخابی میان بد و بدتر" نوشتم،کروبی و کروبیان دست خود را از گوشت ریاست جمهوری و استفاده سو از قدرت کوتاه دیده اند و همواره سعی خواهند کرد تا به دامن نهاد ریاست جمهوری چنگ زنند و سهمی از این قائله ببرند.

این دار و دسته همان هایی هستند که نمی توانند یک روزنامه بچرخانند و حق التحریر روزنامه نگاران خود را بپردازند،حال به کارزار "ریاست جمهور" قدم گذارده اند.اما در این بین دست یازیدن به هر حربه ای برای رسیدن به ارکان قدرت نه تنها کار غیر اخلاقی است بلکه توهین به شعور مردمی است که هم چشم دارند و هم گوش جان.

غلامحسین کرباسچی که روزگاری به عنوان یکی از مفاسد اقتصادی در حضور مردم و در خانه های مردم[به دلیل پخش دادگاه محاکمه کروبی از سوی محسنی اژه ای] محاکمه شد و در نهایت هم محکوم به سو استفاده از بیت المال برای اوامر شخصی شد،این روزها به مدد فیلم انتخاباتی کروبی پس از سال های سال دوری از تلویزیون،تصویرش دوباره بر این صفحه مجازی نقش می بنندد،اما خودش هم نقشی بازی می کند تا نشان دهد که شاید بتواند در اتوبان سازی شهردار خوبی باشد و نه در بازیگری تئاتر و تلویزیون.

کرباسچی وقتی صحبت های کروبی درباره اجحاف در حق فاطمه حقیقت جو و تنی چند از زندانیان حادثه دوم خرداد و کوی دانشگاه را از زبان کروبی شنید،کم کمک سعی بر درآوردن اشک خود بود،اشکی که چشمانش را سرخ کند و همه "عوام الناس" دلشان بلرزد که عجب مردیست این "کرباسچی".چقدر دل رحم است و دلش برای مردم می سوزد.ای کاش "حافظه تاریخی" مردم از یاد نرود و "عامه" دچار "آلزایمر مزمن" نشوند و به یاد بیاورند که این آقا همانی بود که در زمان شهرداری،با فروش "تراکم ساختمان "چنان اجحافی در حق دهک های پائین جامعه کرد که حالا حالا ها قالیباف ها و قالیبافیون باید بدوند تا بتوانند این "غده چرکین" را ترمیم کنند.ای کاش کرباسچی برای شعور و حافظه مردم ارزش قایل می شد.حالا دیگر گذشته است آن دوران که روی دیوارهای شهر می نوشتند:"کرباسچی قهرمان،امیرکبیر ایران."دیگر اعتمادی به سودای در سر امیر کبیر ایران نیست.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 22:45 توسط پویادبیری مهر| |


کمتر از یک ماه به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری مانده است و نه تنها مردم عادی،بلکه ذی نفوذان و ذی حقان از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در "منگی بنگانه" به سر می برند."منگی بنگانه" نه از آن جهت که همه چیز امن امان است و کاندیدای اصلح انتخاب.هم از آن سو که ساختار سیاسی ایران ایجاب می کند تا هفته پایانی انتخابات بلکه شب انتخابات هیچ چیز "واضح" و "مبرهن" ننماید.

تجربه سه دوره انتخابات ریاست جمهوری قبلی نشان داده است که تا شب انتخابات همه چیز بر همه پوشیده است.سال 76 سید محمد خاتمی در حالی قاپ انتخابات را از ناطق نوری دزدید که ناطق نوری،نه تنها به پیروزی در انتخابات فکر نمی کرد و اندیشه خود را مشغول پیروزی یا عدم پیروزی در انتخابات نمی کرد،بلکه در حال رایزنی برای انتخاب گزینه های مناسب کابینه بود.اما هفته آخر خرداد 76 روی دیگر سیاست در ایران خود را نشان داد.اما تبلور این شیوه عمل نظام سیاسی ایران در انتخابات تیر ماه 84 بود.جایی که پیروزی از آن هاشمی رفسنجانی بود؛اما ناگاه جوانی کوتاه قد،اما زیرک گوی رقابت را از عالیجناب سرخ پوش ربود و بر مسند ریاست جمهوری تکیه زد.

اینگونه اتفاقات در ساختار سیاسی ایران جای بحث و بررسی دارد.اینکه چگونه می شود مردمی که در نهادهای خصوصی تیشه به ریشه کاندیدایی می زنند در روز آخر رای به صندوق او می اندازند؟چیست جام شوکران سیاست در ایران که "هیجانات انتخاباتی" باعث می شود،رئیسی،جمهوریت نظام را به دست بگیرد که پیش از آن رقبای همو در انتخابات می گفتند:"از بچه ها در نزد من سخن نگوئید،بروید در حد من آدم بیاورید برای رقابت."

                                      
اما همین بچه ها امروز مملکت را اداره می کنند و مدعیان اصلاحات و تکنوکرات ها کنج عزلت گزیده اند.آنها قدرت دارند و اینها بی قدرتند.آنها می توانند تصمیم بگیرند و این ها روزنامه هم برای ارائه نظر ندارند.آنها روزنامه نمی خواهند برای بیان نقطه نظراتشان و اینها یاس های پیام رسانشان روی هوا پرپر می شود و نطق نمی توانند بکشند.

اصلاح طلبان هنوز درگیر ماجراهای تودلی خودشانند و اصولگرایان از پیش همه چیز را بسته اند.اصلاح طلبان آرمان گرا دل به کروبی و موسوی بسته اند که "زورو وار" نجات بخش باشند،اما کیست میان آنها که با واقعیت ها روزهای انتخاباتی را بگذراند و شب های انتخاباتی به سر کند.اصلاح طلبان مصداق سپاه بی سردار هستند.سپاهی که می خواهد یک ماهه راه نه ماهه رود و سردار بزاید.

واقعیت جامعه سیاسی امروز ایران اینست که نسل اولی ها به فکر تربیت مدیران آینده نبودند.امروز انتخاب محمود احمدی نژاد برای دور دهم ریاست جمهوری،انتخاب میان خوب و بد نیست.انتخاب میان اعلم و جاهل نیست،انتخاب میان حق و باطل نیست،انتخاب میان بد و بد تر است.محمود احمدی نژاد ارادانی،نه آنکه به خودی خود بد باشد،نه؛قیاس بین او و "دیگران مدعی"،بد و بدتر را رقم می زند.

آنها که امروز بر کوس اصلاح طلبی می کوبند،به زر و زور فردایشان می اندیشند،از امروز به رنگ میز ریاست می اندیشند و نه چیز دیگری.و آنها که جامه سبز بر تن می کنند و میر حسین را نجات بخش می خوانند،آرمان گرایان اخلاق گرایی هستند که سیاست آنها را نمی خواهد،اما اینها سیاست را می خواهند."خاموشان 20 ساله"،امروز بیدار شده اند و مدعی اند که احساس خطر کرده اند،حال معلوم نیست اگر به تخت قدرت تکیه دهند و تاج شوکت بر سر گذارند،چند سال به طول می انجامد تا از خواب 20 ساله بیدار شوند از برای خدمت.

در این میان حضور محسن رضایی،به نمایندگی از چکمه پوشان روزهای جنگ و سیاست گذاران امروز عرصه قدرت نه برای کسب قدرت است،چه آنکه آن را دارند و داشتند،بلکه برای شکستن رای محمود احمدی نژاد است که در فضای سیاسی نه تنها مباح،بلکه واجب است.

اما محمود احمدی نژاد باید 4 سال دیگر بماند.نه از این حیث که وی مصلح و اصلح است،از این حیث که وی ساختار کشور را 4 سال است در دست دارد.احمدی نژاد طرح هایی دارد نیمه تمام،سفرهای استانی دارد نیمه تمام،سهام عدالت به فرجام نرسیده است،خصوصی سازی کامل نشده است.دولت 4 سال دیگر باید بماند تا طرح هایش را سامان دهد.فرجام دهد.چه بخواهیم چه نخواهیم محمود احمدی نژاد 4 سال دیگر رئیس جمهور ایرانیان است.زندگی با واقعیت ها گرچه تلخ،اما اجبار است،یا بمانیم و زندگی کنیم،یا برویم و خیالبافی.

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 20:23 توسط پویادبیری مهر| |

خصوصی سازی در دولت نهم گرچه در بوق و کرنا شد و واگذاری شرکت های صدر اصل 44 به یکی از بزرگترین افتخارات دولت بدل شد،اما وقتی محمد جابریان،مرد میلیاردری که سهامدار بیش از 30 درصد از فولاد خوزستان است اجازه ورود به حوزه تصمیم گیری و تصمیم سازی در اقتصاد نیافت و فهمید که باید بار و بنه از این اقتصاد ماکیاولیستی بر بکند،پیام هایی برای اقتصاد ایران داشت که شاید سال ها بعد نقل محافل تئوری پردازی در اقتصاد ایران شود و شاید خاطره ای از تار افکندن دولت در اقتصاد باشد.یادداشتم در روزنامه خبر و اشاره به همین موضوع. 
   بخش خصوصی خرد محبوب دولت نهم

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 10:28 توسط پویادبیری مهر| |

به قول نیچه، مهم نیست آدم داره چی می بینه، هر چیزی بخواد همونو برداشت می کنه. منم وقتی داشتم فیلم Vicky Cristina Barcelona رو می دیم، چیزی که خیلی ذهنمو درگیر کرد ، این بود که یه آدم به ظاهر بی قید و بند، در عمل پایبند به اصول خودشه و قابل اعتماده، اما یه آدم به ظاهر اخلاقگرا یا سنتی در عمل غیر قابل اعتماد و حتی خیانت پیشه اس.

"کریستینا" آدمیه که تو روابط عشقی با کسی موندگار نشده و تو داستان فیلم کارایی میکنه که با اخلاق سنتی جور در نمیاد و اصلا حتی مخالف برچسب گذاشتن روی رفتار آدمهاست چون معتقده رفتار دائمی نیست. اما نکته اینجاست که باخودش و دیگران رو راسته و آدم خیرخواهیه.

به یه رابطه عجیب غریب تن در میده. اما در اصل از روی عدم خود خواهیه. وقتی که شرایط "ماریا" رو می بینه، خیلی راحت یکی از انتظارات خیلی مسلم یه رابطه رو واسه خودش نادیده میگره. جالب اینجاست، "خووان" که خودشم یه آدم عجیب غریب، غیرقابل درک و حتی گاهی زننده، از دید یه آدم سنتیه، وقتی می خواد با "کریستینا" یه درخواست عجیب رو مطرح کنه، ته دلش مطمئنه که اون با قضیه کنار میاد. یعنی، تقریبا، توی روابط اونا همه چیز معلوم و قابل پیش بینیه!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 19:18 توسط پویادبیری مهر| |

روز گذشته در جلسه ای با یکی از مسوولین ارشد کشور،گفتگویی در خصوص فضای رسانه ای کشور داشتم و وی از من در خصوص فرآیند شکل گیری و وضعیت فعلی روزنامه خورشید سوال کردند.

از آنجایی که مدتی در این روزنامه مشغول به فعالیت بودم و در جریان شکل گیری و سیاست گذاری های آن بودم توضیحات مبسوطی در خصوص این روزنامه به ایشان دادم.

البته اطلاعات ایشان نیز در خصوص ریز فعالیت های این روزنامه حامی دولت،کامل بود و ایشان به شدت از عملکرد این روزنامه گله مند بودند به صورتی در در بخشی از صحبت های خود گفتند:"پول بیت المال را دارند به هدر می دهند و عین خیالشان نیست."

جالب بود که وقتی مقایسه ای با روزنامه از رده خارج "خراسان" که متعلق به آستان قدس رضوی است با روزنامه خورشید که متعلق به سازمان تامین اجتماعی است کردند گفتند:"اگر یک صفحه از خراسان را بخوانی دو کلمه حرف حساب می خوانی اما 4 صفحه خورشدی را می خوانی هیچ نمی فهمی،معلوم نیست مواضعشان نیز چگونه است،یکی روز یکی را مخالف می خوانند  و روز بعد همان مخالف را موافق!"

پیش از این نیز در گفت و گویی که با یکی از وزرای دولت داشتم،وی نیز از عملکرد این روزنامه انتقاد داشت و انتشار آنرا بی فایده دانسته بود.

همین فشارها نیز سر انجام به برکناری ضیایی مدیر عامل سازمان تامین اجتماعی انجامید،اما این تغییرات بعید است در ساختار روزنامه ای که 12 میلیارد تومانی خرج روی دست دولت گذاشته است تغییری ایجاد کند،چه آنکه تغییر در روزنامه حاصل نمی شود جز با خانه تکانی مدبرانه و استفاده از نیروهای آزموده شده.

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1:58 توسط پویادبیری مهر| |

 گرچه تیم ملی در مقابل عربستان رقیب دیرینه خود شکست خورد اما این شکست به شکست علی دایی منجر نخواهد شد.

علی دایی اسطوره فوتبال ایران است و ضمیر نا خود آگاه همه مردم و منتقدانش هم ندای پیروزی علی دایی را سر می دهند.دایی در شرایط سختی تیم ملی را پذیرفت و با همه فضای سیاسی که در فوتبال ایران در دولت نهم به خود دید توانست فوتبالیست های جوانی را به تیم ملی معرفی کند.

دایی بهترین گلزن جهان است و از این حیث جایگاهی غیرقابل کتمان در فوتبال جهان دارد،AFC از او به‌عنوان اسطوره‌ای تکرار ناشدنی نام می‌برد و جایگاهی رشک‌برانگیز در میان اهالی FIFA دارد اما چه اتفاقی می‌افتد که این سرمایه اجتماعی دسمایه سقوطی می‌شود که برای صعودش سال‌ها عرق ریخته شد و اراده‌ای پولادین تقویتش می‌کرد؟ فوتبال ایران هر چندصد سال چند «علی دایی» می‌تواند تولید کند؟ باور کنید احتمالا دیگر هیچ!

همانطور که هاشمی رفسنجانی در انتخابات ریاست جمهوری دوره نهم شکست خورد اما هاشمی نشکست و همچنان قدرتمند ماند،علی دایی نیز در هدایت تیم ملی شکست خورد اما همچنان قدرتمند خواهند ماند.

نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 1:55 توسط پویادبیری مهر| |

در خبرها آمده بود که رضا امیرخانی، در گفتگویی کوتاه با فارس اعلام کرده است: "این روزها دنبال شغل دیگری به جز نوشتن است."

همچنین او در اظهاراتی شگفت‌انگیز گفته است: "من به معنای حرفه‌ای کلمه نویسنده نیستم. هر کارم که تمام می‌شود؛ می‌گویم که کار بعدی و بهتر بگویم شغل بعدیم چه خواهد بود." وی سپس ادامه داده است: "یکی از تفریحات زیبا و خوبی که انقلاب به ما یاد داد؛ این بود که کتاب‌ها و مجلاتی که به دست‌مان می‌رسد؛ یا به ما هدیه می‌شود؛ یا خود از آن‌ها استفاده کرده‌‌ایم؛ را با ماشین به روستاهای کشور ببریم و بین جوانان پخش کنیم. این بهترین تفریحی است که من به همراه تعدادی از دوستان هر ساله از آن لذت فراوان می‌بریم."

در همین حال؛ و با توجه به پخش قریب‌الوقوع و گسترده‌ی


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 18:43 توسط پویادبیری مهر| |
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پویا دبیری مهر است
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir