تبليغاتX
اندیشه پویا

اون تپه باستانی که میگن همین تپه شاهد مرتضی.

مرتضی؛جانِ مرتضی به من دروغ نگو.

من خودم،[با حالت گریه]من خودم اینجا بودم،یا زهرا،یا زهرا.

[با دست از روی تپه روبرو رو نشون میده] عراق تا اینجا اومده بود،تا همین جا.

داشت می رسید جلو،تا اینجا.ما اینجا سنگر دیدبانی داشتیم.همین جا.

من به خاطر اون نامردا،من[گریه کنان]من اینجارو مین کاشتم.دنیا چرا اینطوری میشه مرتضی،کی به کیهِ.من تاوانِ چیرو باید پس بدم.چی رو.حبیبه کجا بود؟[زیر لب میگه حبیبه کو؟ و میاد و پاش رو میندازه تو گودال]

[خطاب به خدا میگه]: "این پارو بگیر،پای حبیبه ام رو بهم پس بده.تو رو قسمت میدم.به خودت قسم راضی ام.خدا....خدا..،من یه پدرم،من نمی تونم این وضعِ حبیبه رو تحمل کنم.

من جنگیدم نه اون،من اعتقاد داشتم نه اون.این پارو بگیر،پای حبیبه رو بهم پس بده.به خودِت قسم راضیم.[سرش رو روی زمین می کوبه و زار می زنه.]

 دیالوگ بی نظیر و تاریخی پرویز پرستویی در سکانس تپه
شاهدِ فیلم "به نام پدر"،شاهکار "ابراهیم حاتمی کیا"

نوشته شده در جمعه سیزدهم آذر 1388ساعت 1:3 توسط پویادبیری مهر| |

پست یکی ماقبل آخر وبلاگ "اندیشه پویا" مربوط به گفت و گوی کوتاه و تکمله کوتاه تر از آنیست که در چند خط راجع به محمد رضا فروتن نوشتم و به نوعی دل نوشتی بود از گپ و گفت به یاد ماندنی که با فروتن دوست داشتنی داشتم.اما جالب تر از همه آنکه تعداد بازدید هایی که از نقاط مختلف جهان از این مطلب صورت گرفت و میزان لینک های آن،نه تنها بی سابقه بلکه در جای خود عجیب بود برای خود من جای تامل دارد.

از این مطلب که در آخرین ساعات روز چهارشنبه،چهارم آذر در اندیشه پویا منتشر شد،ظرف 48 ساعت 2000 بازدید به عمل آمد به طوری که در روز پنجشنبه 1588 نفر بازدید و در روز جمعه ششم آذر ماه 322 نفر بازدید از کشورهای ایران،امارات،آمریکا،انگلستان،نروژ،آلمان،کانادا،استرالیا،لبنان،هلندسوئد،فرانسه و مکزیک صورت گرفت.

بیشترین بازدید از وبلاگ اندیشه پویا باز می گردد به پست مطلبی در خصوص "ممنوع التصویر شدن فرزاد حسنی" که بیش از 700 بازدید در یک روز داشت و مطلب دیگری در خصوص "مرگ مهستی" که آن هم حدود 600 بازدید در روز داشت،اما 2000 بازدید در کمتر از 48 ساعت که مربوط به مطلب محمد رضا فروتن بود،رکورد بازدیدهای وبلاگ "اندیشه پویا" را زد.این در حالیست که میانگین بازدید از خبرهای ویژه سایت های خبری یا خبرگزاری ها در روز حدود 1000 تا 3000 بازدید است.

توجه وافر و واکنش مردم به این مطلب بدون شک از اهمیت و ویژگی های خاص محمد رضا فروتن،بازیگر توانمند سینمای ایران خبر می دهد.

نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 2:30 توسط پویادبیری مهر| |

این روزها کتاب خلقیات ما ایرانیان،محمد علی جمال زاده را می خوانم و از خواندن این کتاب ارزشمند که مجموعه گردآوری شده مقالات وی در دهه 40 است حض می برم.هم سبک نوشتن هم موضوعات و لفاظی هایی که جمال زاده هم در مقدمه ای که در ژنو به نگارش درآورده است هم در متن کتاب که در طول یک دهه نوشته است،خاص است و منحصر به فرد.اما همانطور که جمال زده در مقدمه اشاره کرده است،این کتاب بر اساس ویژگی های خلقی و رسومات ایرانیان در دهه 40 ساخته و پرداخته شده است و می توان در هر دوره ای تعریف جدیدی از آن ارائه کرد.به حتم،ویژگی هایی که در تعریف ایرانیان در قالبی جدید و با توجه به ساختار امروز دنیا برای ایرانی ها به وجود آمده است در دوره حیات محمد علی جمال زاده وجود نداشته است،اما تاسی گرفتن از موضوع وی و شیوه نگارش وی در نوشته زیر که به نوعی می تواند ادامه کتاب وی تا دهه 80 باشد خالی از لطف نیست.

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می‌کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می‌خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می‌خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می‌گیم! جوک لری می‌گیم! اصفهانی ها رو مسخره می‌کنیم. می‌گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی‌غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی‌ها لاف می‌زنند!

پایین‌ شهریها رو آدم حساب نمی‌کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می‌کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک‌ترند! شهرستانی‌ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می‌کنه و ما یهویی از دهنمون می‌پره فوری توضیح می‌دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می‌خریم! لوسترهای ساخت چین می‌خریم! شکلات آیدین هدیه نمی‌بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می‌زنیم به کناریها راه رو باز می‌کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می‌شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می‌نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می‌کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه ‌مون توی مسابقه می‌بازه شیشه اتوبوس واحد رو می‌شکنیم! سیزده بدر گند می‌زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می‌کنیم نه فقط سیزده بدرها!

فحش خواهر و مادر می‌دیم! به همدیگه! به دين و مذهب! و عربها و غيره! اما تا يه مشكلي پيش مياد مي‌گيم يا فلان امام!! و در لوس‌آنجلس هم بيشتر سفره حضرت عباس باز مي‌کنيم تا توی تهران.

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک‌تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی با هم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می‌دیم! سه تا که مي‌شيم پنج نظر متفاوت داريم و هممون خيال ميکنيم حق داريم.

ما به اجدادمون خیلی احترام می‌ذاریم! مخصوصاً داریوش و اینها! وقتی سر قبرشون می‌ریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می‌کنیم!

ما امام زاده می‌سازیم! بعد پول می‌ندازیم و از امام زاده می‌خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

 ما روز عاشورا تاسوعا نذری می‌دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می‌ریزیم!

 ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه‌ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابر پیاده، موتورسوار های آدمخور  .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه!

 ماها سینما نمی‌ریم و عوضش عشق می‌کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی‌دیشو ببریم خونه!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون - وقتی کانال تلویزیونی درست می‌کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری می‌ارندمون توی یه برنامه‌ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می‌گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ  صد درصد غلط !

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره، بالاتر علاقه‌مون به این رقص که تا ابد یادش نمی‌گیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می‌کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم! البته دوستان خیلی اصرار می‌کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمی‌اد.

ما توی خیابون زل می‌زنیم به سینه زن‌ها! کوچیک یا بزرگ مهم نیست! مهم اینه که وقتی خانومه نزدیک شد حتماً یه متلک آبدار نثارش کنیم ........ ما از اینکارا خیلی می‌کنیم! 

 به آذری ها متلک مي‌گيم، اونارو مسخره مي‌کنيم و براشون جوک مي‌سازيم ولی بهترين و مفيدترين دوستامون آذری هستن!

اما سه چیز برای ما خیلی مهمه:

یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه‌ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند! آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

سه: دولت کشورمون بايد مثل دولت سوئد و نروژ باشه: دموکرات، عشقی و مهربان. با يک شرط:

 ما همون 'آدم' هايی که در بالا گفتيم بمونيم!!!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 0:3 توسط پویادبیری مهر| |

هفته پیش با یکی از متنفذترین اعضای اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران گفتگو کردم.ابراهیم جمیلی که اصالتا زنجانی است و به قول خودش زنجان قلمرو وی است و چند سالی است که ریاست اتاق بازرگانی زنجان را هم بر عهده دارد.

وی از موسسین شرکت کالسیمین است و 6 سال است در اتاق بازرگانی عضویت در هیات رئیسه را تجربه می کند.گفتگو با جمیلی از دو حیث لذت بخش است.اول اینکه وی خیلی خوش مشرب و شوخ است،دوم اینکه اطلاعات کامل و مهمی دارد.گفتگو با وی در دو بخش انجام شد.یکی بخش بحث معدن انگوران و ماجرای ارزان فروشی اش و سنگ اندازی های محرابیان.بخش دوم هم درباره انتخابات دو سال پیش اتاق بازرگانی و حاشیه هایی که این روزها بر ریاست محمد نهاوندیان،رئیس اتاق بازرگانی ایران می گذرد.

لینک بخش نخست گفت و گو

بخش دوم گفتگو،حرفی از استعفای نهاوندیان نیست

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 12:48 توسط پویادبیری مهر| |



سال 85 همزمان با انتشار آلبوم بنیامین،بهادری،آهنگ های بدل شادمهر عقیلی هم دست به دست چرخید تا اینکه همگان  فهمیدند که آن بدل،حمید عسگری است و نه دیگری.

حمید عسگری آن زمان هنوز با نیما وارسته،ویالیست گروه آریان و آهنگساز آلبوم معروف بنیامین بهادری آشنا نشده بود.اما بعد ها که این دو همدیگر را شناختند،با هم کار کردند تا آلبوم کما به بازار آمد و حمید عسگری و نیما وارسته بیش از پیش شهرت یافتند.

هفته گذشته در کنسرت حمید عسگری در کیش شرکت کردم.نیما وارسته و حمید عسگری رو از نزدیک دیدم و فردای آن روز لب دریا گپ و گفتی داشتیم.نیما گفت:آلبوم کما 2 آماده است و تا منتظر یک مناسبت هستند تا منتشر شود.

از آنجایی که نیما وارسته را از قبل می شناختم و می دانستم که چه اعجوبه ایست در موسیقی،خاصه در نوازندگی ویالون،کمی با هم راجع به نوازندگی گپ زدیم و دوباره با همه مشغله که وجود دارد قرار شد نوازندگی ویالون را در کنار اش آغاز کنم.ویالون واقعا اعتیاد دارد و هر بار که در گروهی از معتادان بنشینی رغبت شدیدی پیدا می کنی به نواختن.حمید عسگری و نیما وارسته و دیگر اعضای گروهش از بهترین های موسیقی ایران هستند که باید حمایت رسمی شوند وگرنه مجبور هستیم باز هم در هر محفل جوانانه  و در ترافیک ها،انکر الصوات ساسی مانکن را گوش دهیم.

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 19:4 توسط پویادبیری مهر| |

چند سالی است،چند جوان نو اندیش،طرحی نو درانداخته اند و برای اقتدار آینده ایران به فکر افتاده اند.آنها نه مغرو اند و نه مدعی،اما پرتوان اند و متقی.آنها به آینده ایران و ایرانی می اندیشند و به حاشیه ها نمی پردازند.به تازگی شناختمشان."طرح ملی سپهر ایرانی" با حمایت سازمان تبایغات اسلامی و نظریه پردازی "حاج علیرضا لولاچیان" در حال اجراست.طرحی که برای ارتقای توانمندی های جوانان و نوجوانان ایرانی،انگاشته شده است.این طرح با نخبگانی سر و کار دارد که قرار است آینده کشور را بسازند.آینده ای روشن در انتظارشان است.در آینده نه چندان دور خبرهای بیشتری از این طرح و ویژگی های آن و نتایج اش منتشر خواهد شد.بهشت نصیبشان.

نوشته شده در سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 18:33 توسط پویادبیری مهر| |

تو هوای گرم و نافرم این روزهای تهران و در مرکز شهر مثل همیشه به جلوی خودم نگاه می کردم اما به هزاران موضوع فکر می کردم.

در همین اثنا و در اوج گرما،یک سمند تاکسی جلوی پایم ترمز کرد و گفت:کجا می روی آقای خوش تیپ!

گفتم:زیر پل کریمخان.

با مهربانی گفت:چشم.دو قدم جلوتر یک آقای دیگری را سوار کرد.راننده مهربان گفت:از این مسیر به سختی میدان فاطمی می روند...

در حالی که داشت توضیح می داد،جوان صبوری نکرد و با عجله پاسخ داد:کی گفته،خطی هاش همینجا هستند.

راننده گفت:عزیر دلم صبوری کن توضیح میدم.اصولا از این مسیر مستقیم فاطمی نمی روند ولی چون جوان و خوش تیپی با هم فاطمی می رویم.

در همین حال یک پوشه از جلوی داشپورت در آورد و به دست آن آقا داد.با فضولی صفحات پوشه را نگاه می کردم و از بهت نفر بغل دستی ام خنده ام گرفت و ماجرا را فهمیدم.چند گفتگوی چاپ شده راننده تاکسی با روزنامه ها و مجلات و تقدیرنامه های مسولان از وی!

راننده تاکسی کسی نبود جز،"ابراهیم دهباشی زاده"،مهربانترین راننده تاکسی تهران.

حدود دو سال پیش به مدد میثم خان زمان آبادی،جهت انتشار همشهری مسافر و گفتگویی که با ابراهیم دهباشی زاده انجام شده بود با وی آشنا شدم.

آن گفتگو را با دقت خواندم و از این شخصیت خوشم آمد.خیلی دوست داشتم یک روز سوار تاکسی مهربانترین راننده تاکسی تهران شوم،که شدم.ابراهیم دهباشی زاده یک وبلاگ هم دارد که آدرس آن را پشت شیشه سمند زرد رنگ خود هک کرده است.

وبلاگ مهربانترین راننده تاکسی تهران

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:17 توسط پویادبیری مهر| |

وقتی خیابان ولیعصر یا خیابان شریعتی را قدم زنان متر می کنم و بالا و پائین می روم،به جز درختان بلند سرو و کف پوش پیاده رو ای که به مدد سردار- شهردار قالیباف تعبیه شده است،موش هایی را می بینم که به سرعت جست و خیز می کنند و با پر رویی روی پای خود می ایستند و جلوی چشمم دستانشان را به هم می مالند.

برخی اوقات هم به طور گله ای و خانوادگی اینور و آنور می روند.
موش های آلوده و فربه که نشاندهنده آلودگی کلانشهر تهران هستند.با وجود این موش ها که روز به روز بر تعدادشان افزوده می شود،چگونه انتظار داریم جهانگردان در خیابان های تهران قدم بزنند؟باید فکری به حالشان کرد.آقای قالیباف به فکر مرگ موش باش.

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 19:6 توسط پویادبیری مهر| |

خبر مرگ "مایکل جکسون"،ستاره مشهور و جهانی آمریکا را که شنیدم کمی ناراحت شدم و قرآن خواندنش با آن صدای دل نشین را به یاد آوردم.اما خارج از فضای حسی،مرگ مایکل جکسون از منظر جامعه شناختی قابل بررسی است.
اینکه در جامعه آمریکا در درجه نخست یک ستاره اینقدر مورد اقبال قرار می گیرد و با آنکه سال ها از فضای ستاره بودن دور بوده است،اینگونه با وی وداع می شود،نشاندهنده بلوغ فکری و اجتماعی جامعه آمریکا است.

جامعه ای که نه در آن احساس حرف نخست را می زند نه انسانیت متعالی.که در آن پول و قدرت منبعث از  منطق حرف نخست را می زند و بس.

اما در همین جامعه وقتی ستاره ای رخت می بندد،وداع با شکوهی با وی به نمایش گذاشته می شود.ظرف 24 ساعت چند خیابان را به نام وی تغییر می دهند،در چند خیایان نام و تاریخ تولد و وفاتش را روی زمین حک می کنند و مجسمه اش را در چند مرکز اصلی آمریکا نصب می کنند.
در ایران اما ستاره ایمان را می سوزانیم[علی دایی،آقای گل فوتبال جهان]،عزت الله انتظامی قلبش می گیرد از بی مهری ها،دکتر حسین بشیریه،استاد دانشگاه و نخبه تئوری سیاسی از ایران به حالت قهر می رود،شجریان دیگر دوست ندارد در ایران بخواند،حسین پناهی می میرد و کسی ککش نمی گزد،هنوز مقبره تختی پشت توالت ابن باویه است،خسرو شکیبایی می میرد و برخی از دوستان و هنرمندان هم بر سر مزارش نمی روند.اینها نشانه چیست؟آیا جز این است که در همان جامعه ای که مدعیان شرقی و منتقدان بی انصاف معتقدند احساس و قدردانی معنایی ندارد،امروز روز احساس و قدردانی به زیباترین وجه به نمایش جهانیان در می آید.و جز این است که آنها زودتر راه زندگی اجتماعی و بالندگی فکری را فرا گرفته اند و ما اندر خم کوچه شعار و تزویر و ریا و حسادت؟!
باید برای مرگ مایکل جکسون گریست،نه از آن جهت که مایکل جکسون مرد،که از آن جهت که ما کجاییم و آنها کجایند.آنها چگونه قدردانند و ما چقدر نا قدر دان.

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:52 توسط پویادبیری مهر| |

آرایش شب عاشورا

 ساعت ۷ بعد از ظهر سه شنبه۱۷دی ماه 87 شمسی.تهران.صاحبقرانیه.پنت هاووس برج نسترن.لوازم آرایش و خنز پنزرهای دور وبرش رو جمع می کنه و با صدایی رسا به دوستش میگه:در عین جذابیت،یه غمی تو صورتم نیست؟نظرت چیه؟


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیستم دی 1387ساعت 3:54 توسط پویادبیری مهر| |

دیگر هیچ امنیتی در تهران نیست!

8 ماه پیش درحالی که در خیابان قدم می زدم،و فکر می کردم که اینجا سوئیس است و هر کس پی کار خودش،ناگهان دزد حرفه ای گوشی موبایل را از دستم زد و سوار ترک موتور شد و رفت.آن زمان خیلی ناراحت شدم؛نه از بابت گوشی که از بابت شماره های داخل آن.فکر کن که بیش از 1000 شماره تلفن را گم کنی و دیگر نتوانی آنرا پیدا کنی!البته به جهت آنکه هم سیم کارت و هم گوشی کد امنیتی داشت دست آقا دزده کوتاه ماند و این سرقت راه به جایی نبرد و این وسط فقط من ضرر کردم و دزد سودی نبرد.


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:46 توسط پویادبیری مهر| |

گزارشی که چاپ نشد!

خیابان های تهران چرا اینقدر شلوغ شده؟!

View Full Size Image  پویا دبیری مهر

Pdabirimehr86@yahoo.com

بر خلاف پیش بینی مسئولان که گمان می کردند با سهمیه بندی بنزین خیابان های تهران خلوت تر خواهد شد،این اتفاق هنوز نیفتاده است و این روزها ترافیک سرسام آوری در تهران مشاهده می شود که تاب و توان را برای پشت فرمان نشتن از شهروندان می گیرد؛ لااقل کناره خیابان ها شلوغ تر از گذشته شده است.

خیابان های تهران این روزها از یک سو شاهد صف طولانی مسافرینی است که به انتظار مرکبی ایستاده اند تا آنها را از خیابان های بوق و گرما و ازدحام برهانند و از سوی دیگر شاهد تاکسی هایی است که سرگردان خیابان ها شده اند، بدون آن که هدف خاصی داشته باشند.

تاکسی های گردشی دنبال مسافرانی می گردند که عاصی از انتظار طولانی، سرانجام تسلیم رانندگانی شوند که تنها مسافران دربستی را جابه جا می کنند. راننده ها لابد می دانند که سیستم حمل و نقل شهری در تهران آشفته تر از آن است که بتواند از عهده جابه جایی این حجم از مسافران بربیاید.

اتوبوس های شرکت واحد آنقدر باید در ایستگاه های بین راه بایستند و آنقدر با آن هیکل های درشت شان در ترافیک های بی انتهای خیابان ها گیر می کنند که هر مسیر را در دو برابر زمانی می پیمایند که می توان با اتوموبیل طی کرد.

حضور اتوبوس های وابسته به بخش خصوصی که به جای بلیط کرایه می گیرند هم نتوانست این مشکل را بر طرف کند. این اتوبوس ها آمدند تا مسافران را با سرعت بیشتر و در زمان کمتر جابه جا کنند اما در عمل توقف های آنها حتی بیشتر از توقف های اتوبوس های دولتی شد. چرا که این اتوبوس ها اجباری برای توقف تنها در ایستگاه های اتوبوس ندارند و به دلخواه مسافرانی که در حجم انبوه سوار می کنند، متوقف می شوند.

متروی تهران به واقع محفظه ای است خفقان آور که توده به هم فشرده ای از انسان ها را در خود حمل می کند. ایستگاه های مترو شاهد افرادی است که با باز شدن درهای قطار به بیرون استفراغ می شوند و تعداد جدیدی از مسافران منتظر با عجله به درون آن هجوم می برند.

موتورهای مسافربر بهترین وسیله برای رفت و آمد در خیابان های همیشه قفل شده پایتخت هستند. هرچند نرخ کرایه این موتورها آنقدری است که نتوان در مورد آنها به عنوان یک وسیله حمل و نقل همیشگی فکر کرد اما از زمانی که بنزین سهمیه بندی شد، نرخ کرایه این موتورها هم رشد سرسام آوری کرده است. هیچ نهاد دولتی یا خصوصی وظیفه ساماندهی به موتورهای کرایه ای را بر عهده ندارد. در نتیجه نرخ کرایه بستگی به قدرت راننده و مسافر در چانه زنی دارد.

هرچند حتی نهادهای نظارت کننده بر نرخ کرایه تاکسی ها هم نتوانسته اند از افزایش کرایه ها جلوگیری کنند. تاکسی های گردشی نرخ کرایه خود را افزایش داده اند و همین امر صحنه های هیجان انگیز درگیری های خیابانی راننده تاکسی و مسافر را که پیش از این هم تصویری متداول در شهر تهران بود، چندین برابر کرده است.

وضعیت برای تاکسی های خطی متفاوت تر است. سازمان تاکسیرانی مجبور شد بعد از اعلام سهمیه بندی بنزین به طور رسمی و البته بدون سر و صدا هشت درصد به نرخ کرایه ها اضافه کند. این هشت درصد اما دقیقا به مفهوم هشت درصد نبود. در بسیاری از مسیرها این هشت درصد به معنای به دست آمدن رقم دردسرسازی مانند مثلا 2750 ریال است. چنین نرخی برای کرایه تاکسی یعنی این که اگر راننده بتواند برایی بیشتری داشته باشد، نرخ کرایه در عمل 3000 ریال است و اگر مسافر سماجت بیشتری، نرخ کرایه 2500 ریال.

بنزین اما تنها برای راننده های تاکسی و مسافران تاکسی سوار دردسرساز نشده است. راننده های تاکسی های تلفنی مشکلاتی دیگر دارند. پس از هفته ها که دولت قول داده بود، کارت ویژه سوخت تاکسی های تلفنی را توزیع کند، تنها تعداد اندکی از این مراکز حمل و نقل عمومی توانسته اند برای رانندگانشان کارت سوخت تهیه کنند.

به گفته یک مدیر آژانس مشکل اصلی از آنجا ناشی می شود که دولت احتمال می دهد در صورتی که بخواهد به این تاکسی ها کارت ویژه سوخت بدهد، کسانی بتوانند نامشان را به عنوان راننده تاکسی تلفنی در لیست ها بگنجانند و البته هیچ تضمینی وجود ندارد که این لیست ها منعکس کننده واقعیت باشد.

دولت البته راه حلی پیشنهاد می دهد: راننده های تاکسی تلفنی می توانند روی اتوموبیل هایشان یک خط کلفت قرمز بکشند تا مشخص شود که در چنین موسسه ای مشغول کارند. اتحادیه آژانس داران اما این را نپذیرفته است. اتحادیه آژانس داران به این واقعیت اشاره می کند که بسیاری از شاغلین در موسسه های اتوموبیل کرایه ای، مشاغل دیگری دارند و چون چرخ های زندگی با درآمد حاصل از شغل اصلی شان نمی چرخد، مجبور شده اند ساعاتی از روز را به عنوان راننده تاکسی تلفنی مشغول کار شوند. از آنجایی که مسافربری در عرف جامعه ایران از منزلت بالایی برخوردار نیست، این افراد راضی نخواهند شد که شغل دومشان با آن خط های قرمز درشت آشکار شود.

سازمان تاکسیرانی ولی بری ساماندهی وضعیت مسافربرهای شخصی از همین راه حل استفاده کرد. هیچ نهاد صنفی نبود که بتواند با این تصمیم گیری مسئولان مخالفت کند چرا که مسافرکش های شخصی در اساس صنف محسوب نمی شوند. نتیجه از پیش معلوم بود. برخی مجبور شدند به خط های قرمز درشت روی اتوموبیل هایشان عادت کنند و برخی دیگر مجبور شدند به دلیل کمبود بنزین از خیر مسافربری بگذرند. آن هم در شهری که همین طوری هم سیستم حمل و نقل عمومی اش فلج است.

تقریبا بعد از ساعت دوازده شب رفت و آمد در مسیرهایی که خط اتوبوس شبانه ندارند غیر ممکن است چرا که تاکسی های تلفنی کار نمی کنند و مسافرکش های شخصی هم بنزینی ندارند تا کار کنند.

نتیجه این همه اما سرگردانی و ازدحام مسافرانی است که این روزها به تصویری معمول در کناره خیابان های تهران بدل شده اند. اتوبوس های شهری پر که در خیابان ها قدم می زنند، سالن های گرم و سرشار از بوی شور عرق بدن مترو، تاکسی هایی که در انتظار مسافرهای دربستی خیابان ها را گز می کنند، موتورهای مسافربر گران، صف های طولانی انتظار در ایستگاه های تاکسی های خطی و مسافرانی که در کناره خیابان ها همدیگر را له می کنند تا بتوانندسوار تاکسی شوند نتیجه اجرایی شدن تصمیمی است که ادعا می کرد خیابان های پایتخت را خلوت خواهد کرد. خیابان های تهران اما هنوز شلوغ مانده اند.

پاورقی  -----------------------------------------------------------------------------------

*این گزارش  10 روز پیش برای BBC Persian نوشته شد،اما به دلایل نامعلومی دوستان تماس گرفتند و گفتند که گزارش جایگزین گذاشته اند و دیگر نیازی نیست!

*این وسط من و زمان 5 ساعته ای که برای نوشتن این گزارش گذاشتم چونان چوب دو سر طلا شدیم!

*یکی از دوستان گفت:آخر و عاقبت نوشتن برای رسانه های استکبار همینه آقا جون!تا تو باشی اینقدر به اونور آب فکر نکنی،آدم باش،به فکر نظامت باش!(عین گفته هاش بود).

*تا روز شنبه خداحافظ همه؛دارم می رم مسافرت و اندیشه پویا و شما را به خدا می سپارم،( کاریه ها،فکر نکنید مرفه بی دردیم که وسط هفته می ریم ددر...) ولی زیر چشمی نگاهی بهش دارما! یه وقت پیغام ناجور نذارید،فحش کشمون نکنید! هی با تو ام... آره،همین تو که فقط بلدی خرابمون کنی.مطبوعات کوچیکه ها...این جمله را بارها شنیدی ولی آدم بشو نیستی ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 3:41 توسط پویادبیری مهر| |

ميلاد، برج افسانه اى تهران 

 View Full Size Image  پویا دبیری مهر

 Pdabirimehr86@yahoo.com

۱4 سال پيش غلامحسين كرباسچى پيشنهادساخت يك نماد ملى با نام برج ميلاد را مطرح كرد. اين برج كه با با گذشت قريب به ۱۷ سال ازآغاز عمليات اجرايى ساخت در نهايت به بهره بردارى رسيد تا نماد تهران و تهرانى،چه بسا ايرانى و ايرانى شود.

هر چند بيان مى شود براى ساخت اين برج ۱۷ سال زمان صرف شده است اما براساس آمار ۵۹ درصد مراحل ساخت برج ميلاد در زمان تصدى شهردارى محمدباقر قاليباف و در سه سال گذشته صورت گرفته است. برج ميلاد تهران كه ازحيث ارتفاع درميان برجهاى مخابراتى دنيا چهارمين برج مخابراتى مرتفع محسوب مى شود،تاكنون ۶ شهردار را در مسير احداث به خود ديده كه كرباسچى اولين و قاليباف آخرين آنها است. اين برج ...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 23:59 توسط پویادبیری مهر| |

گفتن بومی سازی، و لی نه در این حد

حتما شما هم که به شمال رفتید وضعیت برخورد شمالی ها به خصوص در مازندران، با تهرانی های غریب را دیده اید.انگار که یک اتفاق تاریخی باعث خصوصمتی دیرینه شده است بین تهرانی ها و شمالی ها.

در تعطیلات هفته گذشته شمال بودم.چالوس،نوشهر،آمل،محمود آباد.از غرب به شرق شمال رفتم .اما در چالوس با یک خودرو و راننده ای بومی تصادف کردیم .آقای شمالی از پشت با سرعت 80 کیلومتر در ساعت به ما زد و قطعا مقصر بود،افسر که آمد گفت هر دو مقصرید.بعد که به پایگاه پلیس رفتیم گفت:فقط شما مقصرید و باید خسارت پرداخت کنید!

به این می گن لابی بین راه!لابی ای که بین افسر و راننده مقصر که همشهری وی بود زده شد و رای به ضرر ما صادر شد.

برخی واژه ها هم در ایران برای خودش داستانی دارد،چه آنکه تعابیری که از آن می شود کاملا تعابیر اشتباهی است و به کار گیری آن در همه جا و همه مکان صحیح نیست.

موضوع بومی سازی خدمت سربازی نیز یکی از همین موضوعات است. بومی سازی خدمت سربازی در ناجا و نیروهای مسلح اقدام مناسبی است اما به نظر می رسد که ناجا باید در راهنمایی و رانندگی از این اقدام صرف نظر کند.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 17:9 توسط پویادبیری مهر| |

نامه ای سرگشاده برای پسرها؟!

از تاکسی که پیاده شدم یه هزار تومنی دادم به راننده. وقتی داشتم باقی پول ها رو مرتب کردم این صد تومنی رو دیدم. ماشاا… یادگاری هم که نیست، نامه سرگشاده نوشته!

متن نامه سرگشاده!:

“مخاطب پسرها

خدا ریشه بی پولی رو بخشکونه که این همه دختر بی شوهر نمونن و همچنین بلاتکلیفی و بی کاری.

حالا بیا یه کاریش می کنیم

به خدا غیرت داشتن چیز خوبیه. چرا شما مردها و پسرها به دخترهای جوون که می رسین متلک های زشت میگین. دوست خوبم، با غیرت ، مرد ایرونی، دیگر این کار رو نکن.”

 

به نظر شما برای شرح این عکس چی باید نوشت؟ به ذهن من که خداییش هیچی نمی رسه.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 14:11 توسط پویادبیری مهر| |

زنان در چشم انداز توسعه ایران

 

نقش زنانی که در جامعه ما در حال حاضر در انزوا قرار دارند در توسعه و پیشرفت مملکت بسیار قابل توجه است.موضوعی که تا کنون آنطور که باید و شاید به آن توجه نشده است.

در همین زمینه مقاله ای با عنوان«زنان در چشم انداز توسعه ايران» در روزنامه ایران نوشته ام که می توانید با کلیک بر روی تیتر آن ،مقاله را بخوانید.

نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 19:2 توسط پویادبیری مهر| |

 ساندویچ و یک تکه نان

 

       گزارشی در خصوص روسپیگری عریان در پایتخت

 

 

 

  پویا دبیری مهر

pdabirimehr86@yahoo.com

pdabirimehr@gmail.com

 

هر شب خيابان تخت طاووس بعد از ساعت 8 شب چهره ديگري به خود مي گيرد. پياده باشي يا سواره، وقتي وارد اين خيابان ميشوي از همان ابتداي مسير متوجه تراكم ماشين هاي متنوعي ميشوي كه شتابزده براي كنار كشیدن از وسط خيابان در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند.

به دلیل اینکه شب ها تقریبا" در همان ساعت از محل کار بعد ازظهرهایم  به خانه می روم و مدام در حال تردد در این مسیر هستم بهتر از شما به این موضوع واقفم و چیز هایی دیدم که نگو و نپرس!!!

اگر براي اولين بار با اين منظره مواجه ...


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 19:49 توسط پویادبیری مهر| |

 

کوخ نشینی،عادت جدید جوانان

 

 

گزارشی پیرامون مکان های دنج گپ و گفت جوانان ایرانی

 

  پویا دبیری مهر

pdabirimehr86@yahoo.com

pdabirimehr@gmail.com

 

 

قهوه خانه نشینی از جمله پديده هايى است كه در ايران سابقه طولانى دارد و در هر يک از مقاطع تاريخى به گونه‌اى متفاوت متجلى گرديده.

از قهوه‌خانه و قهوه‌خانه‌نشينى در دوران صفويه گرفته تا كافى‌شاپ‌نشينى در حال حاضر.

 

برخى از  كارشناسان معتقدند...


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 20:3 توسط پویادبیری مهر| |

مدل غربی ممنوع

 

   

پليس تهران ظرف دو هفته گذشته در تازه ترين مرحله از سرکوب " اخلاقي " جوانان ايراني به منظور اجراي طرح پوشش اسلامي، بيش از 20 آرايشگاه مردانه و زنانه را تعطيل کرده است. تعطيلي اين اماکن بدنبال شناسايي آنها بعنوان عرضه کنندگان فرهنگ منحط " غربي " صورت گرفته است.

به يازده آرايشگر زن گفته شده است از تاتو کردن ابروهاي مشتريان خود خودداري کنند. تاتوي ابرو - که در آن مو تراشيده مي شود و مدل هاي پيچيده و ...


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 20:1 توسط پویادبیری مهر| |

برای يک لحظه نفس کشيدن کجا برويم؟

 

    پویا دبیری مهر

pdabirimehr86@yahoo.com

 

 

"مشکل کشور ما موي سر چند جوان نيست". اين سخن محمود احمدي نژاد، رئيس جمهور اسلامي در جريان کارزار انتخاباتي بود که از سيماي اسلامي پخش شد. حالا ...


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 18:36 توسط پویادبیری مهر| |
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پویا دبیری مهر است
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir