وزیر بازرگانی دولت نهم؛تنها عضو تیم اقتصادی دولت است که برای تصدی یک وزارتخانه دیگر در دولت دهم معرفی شده است.سید مسعود میر کاظمی البته فقط از این حیث تنهاترین نیست،چه آنکه میر کاظمی تنها وزیر اقتصادی دولت نهم بود که در کوران گرم انتخابات ریاست جمهوری دهم،به جد از محمود احمدی نژاد حمایت کرد و با حضور در همایش های انتخاباتی،از سیاست های اقتصادی دولت دفاع کرد.میر کاظمی«رو بازی کردن» را پیشه کرد و به رسم دیگر مدیران دولت نهم که احتمال پیروزی «میر حسین موسوی» را در انتخابات می دادند،به پشت پرده ها نرفت.
میرکاظمی البته مزد زحمات و حمایت های خود را هم گرفت.پس از پیروزی احمدی نژاد در انتخابات و آغاز روند شکل گیری کابینه دهم،کمتر کسی فکر می کرد که وزیر نفت این کابینه،همانی باشد که 4 سال شعار صادرات غیر نفتی را سر می داد و به نوعی «هووی نفت» بود.نفتی ها بر این باور بودند که،وزیر نفت به رسم همیشه از بدنه وزارت نفت باشد؛اما احمدی نژاد در بهت همگان،برگ دیگری رو کرد و نام وی را در پیشانی پولدارترین وزارتخانه دولت حک کرد.
بیست و یکم شهریور ماه سال 86 و در حالی که دو سال از تصدی وزارت بازرگانی از سوی،میر کاظمی می گذشت وی در برنامه تلویزیونی کوله پشتی در رابطه با اقتصاد غير نفتي گفت:"لازمه حرکت به سمت اقتصاد غير نفتي داشتن حدود 400 تا 500 ميليارد دلار درآمد در سال است ، که براي بحث هاي عمراني، يارانه اي و جاري در بخش هاي مختلف آموزش،درمان و ساير بخش هاي مختلف دولت هزينه شود.براي رسيدن به اقتصاد غير نفتي،کشور نياز به توسعه صادرات به عنوان محور اصلي دارد،در حاليکه سياست اقتصاد بازار ايران در بازارهاي بين المللي،به جاي تهاجمي بودن تدافعي است و تلاشي براي توسعه صادرات صورت نمي گيرد."
سوابق وزیر لبه تیغ
میر کاظمی مدرک مهندسی صنایع خود را سال 68 از دانشگاه تربیت مدرس دریافت کرد.وی بیش از آن که یک صاحب نظر اقتصادی باشد یک مدیر فنی است.او مانند دیگر وزیران دولت نهم سالها در بخشهای مختلف سپاه مشغول فعالیت بوده و با انتخاب احمدینژاد به عنوان رئیسجمهور عهده دار وزارت بازرگانی دولت نهم شد.از سال 1376 به عنوان رئیس هیأت مدیره و مدیرعامل فروشگاه اتکا انتخاب و تا یک سال پیش از زمان پیوستن به دولت نهم،دراین پست مشغول بود.وی چهار سال مشاور «علی شمخانی» وزیر دفاع بود و از سال 79 تا 84 رئیس مرکز مطالعات و پژوهشهای لجستیکی بود.میر کاظمی استاد یاری سه دانشگاه امام حسین، علم و صنعت و امام صادق و دبیری کنفرانس ملی نگهداری و تعمیرات و ریاست انجمن لجستیک رادرکارنامه دارد.مسعود میرکاظمی در نهایت چهل و پنج سالگی به وزارت رسید و در طول 4 سال فعالیت در وزارت بازرگانی با کوله باری از موضوعات ریز و درشت مواجه شد.
مسعود میرکاظمی در سال 87 می رفت که همچون «پرویز کاظمی،وزیر رفاه» و «داوود دانش جعفری،وزیر اقتصاد» از جرگه هیات وزیران حذف شود،اما شجاع الدین بازرگانی،معاون پارلمانی وی با لابی پر قدرت وزیر را از تیغ استیضاح نجات داد.وزیر بازرگانی به دلیل اجازه واردات بی رویه شکر،ضربه شدید به واحدهای تولیدی کشاورزان،عدم اجرای قانون بودجه سال 85 و 86 در خصوص تعرفه کالاهای وارداتی، بی ثباتی در نرخ تعرفه،عدم حمایت از واحدهای تولیدی یا واردات بی رویه به ویژه در کالاهای مصرفی کشاورزی قرار بود در مجلس هفتم استیضاح شود،اما در نهایت عملی نشد،تا لقب وزیر لبه تیغ برای وی در نظر گرفته شود.
ویژگی های کاندیدای وزارت نفت
میر کاظمی کم مو و فربه است.آرام و متین و شخصیت متعادلی دارد.اهل افراط و تفریط نیست و در مدیریت به بهترین ها «بله» می گوید.وزارت بازرگانی از معدود وزارتخانه هایی بود که در طول 4 سال گذشته کمترین تغییر و تحولات مدیریتی را تجربه کرده است.میر کاظمی اگر به کسی اعتماد کند،پای کار می ماند.از شیوه های چکشی در مدیریت استفاده نمی کند اما صبور نیست.انتقادات رسانه ها را "هجمه تبلیغاتی" خطاب می کند و در سال های اولیه وزارت با چند رسانه هم درگیر شد،اما با انتصاب "حسین پرسان" به مدیر کلی وزارت بازرگانی،رابطه میر کاظمی هم با رسانه ها به سر و سامان رسید.
وزیر سرخ و سفید و فربه دولت نهم در سن 21 سالگی فرمانده سپاه پاسداران درغرب تهران بود.میرکاظمی که در مرز 50 سالگی است،بچه خیابان نامجو در نظامآباد تهران است.پدرش درحوالی میدان گرگان مغازه داشته و مسعود کودکیاش را درهمین منطقه پشت سرگذاشته است.وی درسال 1365 موفق شد از دانشگاه علم وصنعت، مدرک مهندسی صنایع بگیرد وسه سال بعد ازهمین دانشگاه، مدرک فوق لیسانس مهندسی صنایعاش را اخذ کرد.مدتی بعد بورس تحصیلی برای اعزام به خارج گرفت،اما به دلیل شرایط خانوادگی ترجیح داد در داخل ادامه تحصیل بدهد،که درهمین زمینه دردانشگاه علم وصنعت پذیرفته شد.درجریان دفاع مقدس،به عنوان معاون پژوهش و آموزش دانشکده فنی دانشگاه امام حسین (ع) فعالیت کرد. بعد در همین دانشکده به عنوان قائم مقام انتخاب شد تا این که به وزارت دفاع وپشتیبانی نیروهای مسلح پیوست.
در سابقه وی مدیریت در حوزه نفت مشاهده نمی شود و همین امر نگرانی ها را از احتمال انتصاب وی برای وزارت نفت افزایش داده است.رئیس کمیسیون انرژی مجلس شورای اسلامی با اشاره به انتخاب میر کاظمی به عنوان وزیر نفت بدون سابقه نفتی می گوید:که ما هم نگران شخصیت میر کاظمی هستیم و هم نگران اینکه با انتخاب وزیر سابق بازرگانی در سمت وزیر نفت نگاه توسعه ای به نگاه تجاری تبدیل شود. کاتوزیان با اظهار نگرانی از انتخاب مسعود میرکاظمی بعنوان وزیر نفت، عنوان کرد:"نگرانی ما یکی برای وزارتخانه نفت است و دیگر برای شخصیت میرکاظمی.به اعتقاد من میرکاظمی فرد هوشمندی است و ما نمی خواهیم افرادی مثل وی که شخصیت محترمی دارند لطمه ببینند ، چنین افرادی باید در وزارتخانه هایی که مرتبط با رشته تحصیلی وتجربیاتشان است به کار گرفته شوند نه در وزارت نفت که همخوانی با سوابق وتحصیلاتشان ندارد."
****
محمود احمدی نژاد باز هم نشان داد که اهل رفاقت است.هر کس حمایتش کند مزد حمایت وی را می دهد.معرفی میرکاظمی برای تصدی وزارت نفت،شاهد این مدعا است.
نمی توان استاد نبود و به استادی حیله کرد،نمی توان آگاه نبود و خود را به آگاهی زد. اما می توان سال ها خاک علم آموزی خورد و معتبر شد.او بیش از سه دهه تحصیل و آموزش و تالیف استاد شده است.دکتر مهدی تقوی،استاد صاحب کرسی اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی است.در بین صاحب نظران اقتصادی برتر است و نظراتش را بر اساس فهم طرف مقابل مطرح می کند.با دانشجویانش مهربان و صمیمی است و چونان پدر آنها را دوست دارد.این را هم از چهره مهربانش می توان استنتاج کرد هم از صدای آرام بخش اش.
استاد مهدی تقوی متولد نهم شهریور 1324 است.ليسانس بازرگاني را از مدرسه عالي بازرگاني در سال های 45-1342،ديپلم فوقليسانس مديريت،پليتكنيك كينگستون،انگلستان در سالهای48-1347،فوقليسانس بازرگاني،دانشگاه بيرمينگام، انگلستان در میانه سال های 50-1348 و دكتري اقتصاد را از دانشگاه تهران در سال 1362 اخذ کرده است.
هر وقت که به یک موضوع انتزاعی در حوزه اقتصاد بر می خورم و آنرا درک نمی کنم به موبایل استاد تقوی زنگ می زنم و از وی راهنمایی می گیرم.استاد را برای گفت و گو های مطبوعاتی نیز خسته می کنم،گرچه"مهدی تقوی همیشه استاد" همواره با روی خوش و با طمانینه خاصی پاسخ تک تک سوال هایم را می دهد.وجود چنین گنجینه علمی ای برای کشور یک نعمت است،نعمتی که کمتر به چشم می آید و همواره از آن چشم پوشی می شود.برای همیشه استاد آرزوی صحت و طول دارم.
گفت و گو با استاد مهدی تقوی درباره شاگردش،شمس الدین حسینی،وزیر اقتصاد احمدی نژاد
خبرنگار کیست؟خبرنگاری چیست؟روز خبرنگار چیست؟چه معنایی دارد؟چرا روز "سوپور" نداریم؟چرا روز "روشنفکر" نداریم؟چرا روزی به نام "وکیل" و "وزیر" نامگذاری نشده است؟چرا در تقویم ملی ایرانیان روزی به نام "هتلداران" نامگذاری نشده است؟چرا روز "خبرنگار" اما ثبت شده است؟
اینها همه دلایلی "علی" اهمیت نقش خبرنگار در جوامع دموکرات است.به این مفهوم که در جامعه دموکراتیک برای اتصال بین نقطه نظرات مسوولان و جامعه اعم از مردم عادی و نهاد های خصوصی،حلقه ای وجود دارد به نام رسانه که ساختار این رسانه و هسته اولیه آن را خبرنگاران و روزنامه نگاران تشکیل می دهند.
این جوامع برای پیشرفت منطقی در صحنه ملی و فرا ملی لاجرم نیازمند فعالیت این بخش از نخبگان جامعه هستند.در کشور موکراتیکی چون ایالات متحده خبرنگاران آنقدر قدرتمند هستند که جابجایی مسوولی برایشان چونان نگراش یک گزارش است و به راه اندازی جریانی خاص،بسته است به برگزاری یک جلسه با یک مقام .در آنجاقلم به دستان هم ردیف مقامات ارشد سیاسی،اقتصادی کشور هستند و در مراسم ها و مناسبات ملی به عنوان میهمانان خاص دعوت می شوند،اما در اینجا جایشان در مراسم تنفیذ رئیس جمهور خالی است.چند روز بعد از مراسم تحلیف اوباما،رئیس جمهوری ایالات متحده،وی جشنی بر پا کرد و در آن فقط روزنامه نگاران و خبرنگاران را گرد هم آورد و گفت و شنود پرداخت،که به خودی خود اهمیت نقش این قشر را نشان می دهد.
در ایران اما اینگونه نیست.شرایط به شدت بر علیه خبرنگاران و قلم به دستان است.مسوولان از خبرنگاران طلبکارند و به خریداری آنها مبادرت می کنند.کم نیستند روزنامه نگارانی خود را به مسوولان می فروشند و لب و قلم خود را به ازای چندر قاز عطا،مهر و موم می کنند تا نشاید قلم چرخانیشان به تریج قبای خوشی،ناخوش آید.این روزها نگاه حکومت به روزنامه نگاران ایرانی،نگاه "ستون پنجمی" است تا "رکن چهارم دموکراسی."روزنامه نگارانی در بندند و جایشان در تحریریه ها خالی.
پاورقی:دستم نمی رفت برای روز خبرنگار چیزی بنویسم،اما دیدن عکس های "مجید سعیدی عزیز در دادگاه متهمان اغتشاشات اخیر تهران،[دبیر سرویس عکس روزنامه خبر] که تا چند روز پیش کنارمان بود و این روزها در اوین به سر می برد به "جرم عکاسی"،بر آنم داشت تا چیزکی بنویسم.
این روزها گمانه زنی ها درباره کابینه دولت دهم به اوج رسیده است.
آفت این گمانه زنی ها اینست که برخی از مدیران میانی بر اساس گمانه زنی های رسانه ها و محافل نیمه معتبر تصمیم سازی می کنند.
اما در عین حال،رئیس دولت نهم همواره نشان داده است که فرای نبوغ رسانه ها و محافل نیمه معتبر عمل کرده و تصمیم گیری کرده است،خاصه در انتصابات که تا شب و به قول یکی از نزدیکان محمود احمدی نژاد تا صبح انتصاب هیچ چیز مشخص نیست.
در خصوص دکتر مرتضی تمدن،استاندار فعلی تهران و مشاور رئیس جمهور هم گمانه هایی مطرح شده است که ایشان به معاونت توسعه منابع و سرمايه انساني رييس جمهور خواهند رفت.پاسخ مشخص را خود ایشان در گفت و گوی مشروح با روزنامه «خبر» ارائه کرده اند.
برخی از دوستان صحت و سقم رفتن یا نرفتن دکتر تمدن از استانداری تهران را از من جویا شدند.باید در پاسخ بگویم که هنوز هیچ چیز مشخص نیست و مذاکره ای هم صورت نگرفته است.
استاندار تهران که در مجلس هفتم از شهر کرد وکیل الرعایا بود در هر سمتی که باشند به دلیل اشراف عمیق و برنامه ریزی صحیح،و استفاده از مشاوران مجرب کارنامه موفقیت آمیزی خواهند داشت،چه آنکه در طول مدت کوتاه فعالیت در استانداری تهران،برنامه های جامعی برای پایتخت در طبقه پنجم ساختمان خیابان شهید بهشتی طراحی کردند که بخش عمده ای از آن در حال اجراست.
دلم سخت برای دو چیز تنگیده است.یک:کارتون فوتبالیست ها.دو:بادبادک بازی.پایان دوران کودکی و آغاز دوران نوجوانی را به یاد می آورم که چقدر جنب و جوش و نشاط و شلوغی و شیطنت داشتم.در جایی بند نمی شدم.همان روزهایی که در منزل به کتابخانه شلوغ پر از کتاب های علوم سیاسی و فلسفه و عرفان و ادبیات و علوم اجتماعی برادرم خیره می شدم و به رسم فوزولی،تورقی در آنها می کردم و از همان زمان هم به موضوعاتی از این دست علاقه مند شدم.
روزهای غریب و پاک آن دوران را به یاد می آورم،که در آفتاب سوزان و داغ تابستان،بعد از دیدن کارتون فوتبالیست ها با شوق و ذوقی وصف ناپذیر و پر از انرژی،به کوچه های یکی از محلات شرق تهران می رفتم و چه فوتبال پر پر و پیمانی بر هم می زدیم.
یا آن روزهایی که "کانواهای مارک دار" مادر را به عاریه می بردم تا نردبان بادبادکی باشد که با سیریش و به طرز حرفه ای ساخته بودم و به آسمان می فرستادم تا "خال" شود و آنقدر خال و نقطه که روی برج مخابراتی گیر کند و نخ کاموا روزها حلقه اتصال پشت بام ما باشد با برج مخابراتی مرکز.و هر روز از مدرسه آنروزها،آن نخ و بادبادک را به همشاگردی ها نشان دهم و با افتخار بگویم که این "عمل شاقه" کار من است.
دلم برای شخصیت های "سوباسا"،"کاکرو" و "واکی بایاشی" "خال" شده است.و برای همه لحظه های تلخ و شیرین آن دوران.روزهایی که زمان بیشتر از امروز بود و روزها و شب ها طولانی تر.آن روزها در اوج جنب و جوش و امروزها در هبوط خلوت و جلوت.
افشین قطبی "نصف ایرانی،نصف خارجی" فقط از تیغ قلم برخی از این روزنامه نگارهای تیره و کوتاه بین جان سالم به در برده بود که او هم در بی سوژگی شد سوژه قلم بغض آلود مسیح علی نژاد که همراه با ناله ای سرد نوشته شد.
انگار قرار است همیشه همه چیز زیر سوال برود.انگار باید همه بر اساس آنچه ریز بینی و نکته سنجی می نامند نوک پیکان تهمت و افترا را یه سمت و سوی هرکه می خواهند بچرخانند.از این قاعده نه تنها روزنامه نگاران مستثنی نیستند،که به آن دامن هم می زنند.
وقتی در صحنه ای شکست می خوردند و بغض در گلو دارند،انگار که باید همشه آن را بر سر شخصیتی خالی کنند،و آنقدر این رسم زننده و بد آهنگ شده است که دیگر تاب تحمل آن نیست.
مسیح علی نژاد،روزنامه نگار اصلاح طلب و پر حاشیه سال های پیش روزنامه همبستگی که به دلیل افشای فیش حقوقی یکی از نمایندگان مجلس،مورد توجه قرار گرفت،در وبلاگش درباره مراسم تنفیذ و حضور برخی چهره های هنری،ورزشی از جمله افشین قطبی نوشته است:" ما ملت دردیم انگار که برای هر چیزی دنبال یک قهرمان می گردیم تا دمی کوتاه شاید درد فراموش کنیم و شانه برای قهرمانی پهن کنیم و از ته دل هلهله کنیم و بغض فراموش کنیم. ما ملت عجیبی نیستیم این واضح است که وقتی هیچ چیزمان سرجای خودش نیست برای خودمان قهرمان می سازیم ، چند صباحی برای قهرمانانمان جشن می گیریم و بعد به امید آن می نشینیم که قهرمان هم قدر قداستی که برایش قایل شدیم را بداند. اما امروز یکی از همین قهرمانان مرد. حسین رضازاده و نجفی را نمی گویم . حتی جهانگیر الماسی را هم نمی گویم . اما چیزی شاید کاملا شخصی و دور از منطق همیشه در درونم می جوشید وقتی می دیدم افشین قطبی مردم غمگین کشورم را به شعف می آورد اما امروز قطبی درست وسط مراسم تنفیذ احمدی نژاد مرد. تمام شد."
این روزنامه نگار چنان از مراسم تنفیذ نام می برد،انگار مراسم دفن تیرباران اقوامش بوده است و هر آنکه در این مراسم شرکت کرده است،مهر تائیدی زده بر تیر انداختن بر او و آشنایانش.
وی سعی بر ایجاد ارتباط بین موضوعاتی بی خط و ربط به یکدیگر دارد و می نویسد:" ناله های مادرانی که دلبند از دست داده اند در گوشم زنگ می زند وقتی صورت قطبی را می بینم. قطبی حتی به ذهن اش هم خطور نکرد که ممکن است یکی از همین جوان هایی که در کهریزک و در خیابان های تهران کشته شدند، در مراسم استقبال او چه فریادهای ذوق که نکشیدند. سهراب و محسن و خیلی از پسرها و دخترهای جوانی که یا جنازه هایشان در سردخانه ها است و یا در سلول ها و زندان های شهر فصل اعتراف خود را انتظار می کشند و از قضا گاهی عشق فوتبال شان بیشتر از عشق به سیاست هم هست، چه هورا ها که برای امپراطوری قطبی نکشیدند و حالا صدای سکوت آنها از گور بر می آید و صدای قطبی جایی در چند قدیمی صاحب هاله نور. خوش باشی قهرمان."
جالب است،اگر امروز به جای احمدی نژاد،میر حسین موسوی حکم تنفیذ می گرفت و در میان حاضرین افشین قطبی هم می بود،وی قهرمان لقب می گرفت،اما امروز مرد،مرد برای علی نژاد و علی نژادیونی که در توهم افراطی به سر می برند.این روزنامه نگار که سابقه فعالیت در سرویس سیاسی رسانه ها را هم در کارنامه خود دارد،هنوز نمی داند که برای شرکت در مراسم تنفیذ هر شخصی بنا به تصمیم خود نمی تواند حضور پیدا کند،که باید دعوتنامه رسمی دفتر مقام معظم رهبری برای وی ارسال شود.و هر شخصی به تصمیم خود به این مراسم دعوت نمی شود که افشین قطبی هم به تصمیم خودش برای حضور در مراسم تنفیذ شال و کلاه کرده باشد و به حسینیه امام خمینی رفته باشد.
جالب تر اینست که در مراسم تنفیذ چهره های دیگری هم وجود داشتند.محمد صالح علا، رضا پورحسین (مجری مناظره های انتخابات اخیر) احمد نجفی (کارگاه علوی)، فرج الله سلحشور (کارگردان سریال یوسف پیامبر)، مسعود ده نمکی ، دست اندرکاران و بازیگران سریال رستگاران،محمدرضا شریفی نیا، مجید مظفری، داریوش فرضیایی(عموپورنگ)، سیروس مقدم، حسین رضازاده، محمد مایلی کهن، کفاشیان و تعدادی از ورزشکاران.از چهره های سیاسی اصلاح طلب،سید محمود دعایی(مدیرمسئول روزنامه اطلاعات) مصطفی کواکبیان(نماینده مجلس و مدیرمسئول روزنامه مردم سالاری) و محمدرضا خباز(عضو حزب اعتماد ملی) هم در مراسم تنفیذ حضور داشتند و انگار علی نژادیون اینها را ندیدند،وگرنه اینها هم "بده" می شدند.
این افراطی گری های روزنامه نگارها و به تعبییری کج اندیشی و کج بینی طیف نخبه جامعه بیش از هر چیز جامعه امروز ایران را آزاد می دهد و نه چیز دیگری.
پیرو پیامی که در پست اخیر وبلاگ اندیشه پویا درباره اظهارات اخیر رئیس جمهور در مشهد و اظهارات خاصه وی درباره اسفندیار رحیم مشایی و درخواست یکی از خوانندگان وبلاگ برای پاسخ به سوالشان شده بود توضیحاتی ارائه می کنم.
دکتر احمدی نژاد از همان فردای انتخابات دچار اشتباهات بی مثالی شد که نشان از بی تدبیری و کج سلیقگی گروه مشاوران ایشان دارد.
سخنرانی "بغض آلود" وی در میدان ولیعصر تهران و "خس و خاشاک" خطاب کردن هواداران مهندس موسوی گل سر سبد این اشتباهات بود که اوضاع را آشفته کرد و جریانات بعد از انتخابات را رقم زد.
هنوز بر این اعتقادم که انتخاب محمود احمدی نژاد انتخاب بد و بدتر بود و شرح آنرا همان زمان انتخابات در اندیشه پویا مبسوط ارائه کردم.
دلسرد نیستیم اما همیشه نگاه نقادانه داریم.هر گاه "کج روی" احساس کنیم آنرا بدون تعارف اعلام می کنیم.یکی از مخاطبان اندیشه پویا گفته اند که رحیم مشایی انسانی پاکدل هستند و لایق."رحیم مشایی" را چگونه انسانی پاکدل خطاب می کنید؟
گفتید که مشایی رئیس جمهور بعدی کشور خواهد بود.مشایی را رئیس جمهور آینده می دانید؟جالب است،این همان فتنه بزرگی است که برخی از نزدیکان محمود احمدی نژاد از آن دم می زنند و درصدد اجرای آن هستند.این همان انحراف بزرگی است که در تاریخ انقلاب رخ داده است و فضای سیاسی کشور در حال دو قطبی شدن است.
جناح "احمدی نژادیون" در برابر پیروان مقام معظم رهبری.از تخلفات اخلاقی و اقتصادی رحیم مشایی خبر دارید که وی را رئیس جمهور آینده می دانید؟رئیس جمهور چگونه به خود حق دادند که نامه مقام معظم رهبری را یک هفته نگهدارند و به آن اعتنایی نکنند!
برکناری دو تن از وزرای کابینه در حالی که فقط چند روز به پایان عمر دولت نهم مانده است چه معنایی دارد؟
برکناری حاج حبیب الله، معاونت ویژه و خزائی، معاونت ضد جاسوسی وزارت اطلاعات که دو تن از چهره های شاخص سیستم اطلاعاتی کشور بودند که مورد اعتماد ویژه رهبر انقلاب قرار داشتند چه معنایی دارد؟حاج حبیب الله ای که طی حدود 20 سال گذشته و از آغاز دوران رهبری آیت الله خامنه ای همواره در یکی از معاونت های وزارت اطلاعات حضور داشت، مورد اعتماد ویژه رهبر انقلاب بوده، به نحوی که در بسیاری از موارد اختلافی بین مسئولان، مانند موضوع رد صلاحیتها در انتخابات مجلس هفتم و هشتم، از سوی رهبری به عنوان مسئول رسیدگی به اعتراضات تعیین شده بود.حاج حبیب الله که در دهه هشتاد، معاونت ویژه وزارت اطلاعات را برعهده داشته است، انتظارات احمدی نژاد را در حوزه سیاسی که از موضوعات تحت مدیریت معاونت ویژه است، برآورده نساخته بود و با برکناری محسنی اژه ای اینگونه از وزارت اطلاعات برکنار می شود.
این نمونه بارز "ولایت گریزی" نیست؟بر چه اساسی می توان گفت که 24 میلیونی که به محمود احمدی نژاد رای دادند مشایی را قبول داشته دارند و اساسا رای به احمدی نژاد رای به مشایی است.
رحیم مشایی بر اساس آنچه رفیق بازی محمود احمدی نژاد نامیده می شود در کابینه بود و اکنون رئیس دفتر رئیس جمهور است وگرنه هیچ صلاحیتی برای تصدی پست های دولتی ندارد و این نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی است که رئیس جمهوری بر خلاف نظر مقام معظم رهبری شخصی را در مجموعه دولت نگاه می دارد و وی را "امین" و "اکتشاف" زندگی اش می خواند.
آقای احمدی نزاد باید بدانند که با ولایت گریزی نمی توان دولتی آرمانی داشت و در صورتی که به ولایت فقیه تمسک نداشته باشد،نه تنها هواداران وی در انتخابات دهم پشت وی نمی مانند بلکه در برابر وی خواهند ایستاد و تیشه به ریشه مخالفان ولایت فقیه که در مجموعه دولت راست راست قدم می زنند خواهند زد.
احمدينژاد علت عزل برخي وزرايش را گوش نكردن آنها به توصيههاي او در خصوص تعويض معاونانشان اعلام كرد.
احمدي نژاد در جلسه ای با دبيران تشکلهای دانشجویی پشت پرده عزل و نصب هاي اخير را فاش کرد.احمدي نژاد در مورد اتفاقات اخیر گفت:"مشايي آنگونه كه شما تصور مي كنيد نيست. حرفهايي كه شما در مورد مشايي مي زنيد همان حرفهايي است كه [...] در مورد وي مي زند مثلا مي گويد كه او سر سفره يك ظرف براي امام زمان(عج) خالي مي گذارد و مسائلي از اين دست و یا..."شما بهتر است جلسهاي با مشايي داشته باشيد و حرفهايتان را بگوييد و حرفهاي وي را نيز بشنويد و آن موقع خواهيد فهميد كه درباره ايشان اشتباه ميكنيد.
يك گروه از سوي مسولین قوه قضاییه و گروه ديگري از جای دیگر مأموريت يافتند تا در مورد مشايي تحقيق كنند ولي بعد از تحقيقات آنها هيچ مستندي در مورد مشايي گير نياوردند و هيچ تخلف اثبات شدهاي در مورد وی وجود ندارد.
مشايي جزو كساني است كه از ابتداي انقلاب تا به حال در گوشه گوشه انقلاب حاضر بوده و كارنامه بسيار خوبي دارد، ضمن اينكه بايد سطح كار وي را در مقايسه با ديگران در نظر بگيريد و عملكردش در حوزه گردشگري را با دورههاي قبل مقايسه كنيد.
مشايي فرد خوشفكري است و شبانهروز در خدمت دولت بوده و هست و حتي گاهي ساعت 2 نيمه شب از سفر خارجي برمي گشت، اما تماس مي گرفت و مي گفت چه كاري نياز است كه انجام دهم یعنی همواره از خدمتگزاری به مردم کوتاهی ندارد.
رهبری فرمودند که مشایی معاون نباشد
برويد ببينيد كه در جلسه هيئت دولت در كردستان كه در حضور مقام معظم رهبري برگزار شد،همه اعضا صحبت ميكنند و مشايي هم صحبت مي كند؛ اما سطح سخنان او با سايرين چقدر تفاوت دارد.
رهبری معظم فرمودند که مشایی در جایگاه معاونت رییسجمهور نباشند و ما اطاعت کردیم لیکن عدهاي از مخالفین بر خلاف سخنان اخیر رهبری بازهم موضوع مشايي را مطرح مي كنند تا به من فشار بياورند.
من خدمت مقام معظم رهبري رسيدم و توضیحاتی دادم که قرار شد کارهایی انجام شود اما بعد از آن نامه توسط برخی نمایندگان محترم، درز پيدا كرد.بعد از آن، بهتر تشخیص داده شد که نامه منتشر شود و بعد از آن اقدام كنیم و پس از آن نيز وي را به سمت رياست دفتر خودم انتخاب كردم.رابطه بنده به عنوان رئيسجمهور با رهبري با رابطه شما با ايشان متفاوت است.
صفار حرف گوش نکرد،عزل شد
وي درباره عزل محمد حسین صفارهرندي اظهار داشت: تصمیم گرفته شد دفتر رياستجمهوري به وزرای محترمی كه قرار نيست در دولت دهم حضور داشته باشند، اطلاع داده تا آمادگی لازم را داشته باشند و برادر عزیزم آقای صفارهرندي نيز جزو آن دسته از وزرايي بود كه به وي اطلاع داده شده بود كه در دولت دهم حضور ندارد. بارها به آقاي صفارهرندي، عرض کردم كه تعدادي از معاونانش را تغيير دهد چون در جهت اهداف دولت و مطالبات مردم و متدینین از دولت حركت نميكردند، اما اينگونه نشد و ميبينيد كه عملكرد ایشان را کمتر كسي قبول دارد و نمي گويند كه او بايد در وزارتخانه باقي بماند.
وزارت اطلاعات حتي يك برگ گزارش به من نداد
احمدي نژاد در خصوص عزل محسنیاژهاي نیز گفت: موضوع عزل جناب آقای اژهاي يك فرآیند دو ساله داشته و ربطي به مسئله جاری ندارد... به ایشان در این دو سال، با شواهد مشخص توصيه کردم دو نفر از معاونان خود را تغيير دهد اما به اين كار مبادرت نورزيده است... ضمن اينكه در موضوع هاله اسفندياري هم خوب عمل نكرد و من به او گفتم كه چرا رفتاری میکنید که مورد تمسخر واقع شوید؟، يك پيرزن 70 ساله را گرفتهايد مي گوييد مي خواهد انقلاب مخملي راه بيندازد در حاليكه عاملان انقلاب مخملي كسان ديگري هستند و بايد آنها به مردم معرفي شوند.در موضوع پرتقالهاي اسرائيلي نيز با وجود اينكه عاملان اصلي اين اقدام مشخص بودند، به آقای اژهاي گفتم كه بايد با اينها برخورد شود ولي وي گفت كه نمي توانيم با آنها برخورد كنيم.
از دو هفته پيش از اغتشاشات، وزارت خارجه اطلاع داد كه افراد زيادي از انگليس به ايران مي آيند و اين کاملا مشكوك است اما وزارت محترم اطلاعات اين موضوع را پيگيري نكرد و در اغتشاشات ضعيف عمل كرد که در برخی موارد اهمال مشهود بود.
رئيسجمهور، فعالیت برخی جریانهای سیاسی در انتخابات دهم و بعد از آن را مورد اشاره قرار داد و اظهار داشت: در زمينه تحركات آنها در ايام پيش از انتخابات، وزارت اطلاعات حتي يك برگ گزارش به من نداد، حتي از برخی بزرگان هم پرسيدم كه آيا وزارت به شما در اين زمينه گزارشي داده است؟ كه گفتند گزارشي دريافت نكرده بودند. در حاليكه مخالفین، يك برنامهريزي چندين ساله براي اين انتخابات كرده بودند.احمدينژاد سناریوی مدیریت مجلس هشتم را مورد واکاوی قرار داد و گفت: برخي اعضاي مجلس ميخواهند بين ارکان نظام و دولت،اختلاف بيندازند و همچنين چهره برخی روسای دولتهای گذشته را در افكار عمومي بازسازي كنند.
سیب های آمریکایی از بندر شهید رجایی وارد ایران کشور شد.پس از ورادات مشکوک پرتقال های اسرائیلی که دلیل واردات آن در نهایت مشخص نشد و اعلام شد که این پرتقال های اسرائیلی نبوده است و فقط نام و نشان اسرائیل با تقلب روی آن حک شده بود،اینبار نوبت به واردات سیب های قرمز آمریکایی رسید.
سیب های وارد شده از نوع قرمز و مرغوب هستند و روی برچسب آن بارکد و نشان ایالات متحده آمریکا USA حک شده است.سیب ها "رد دلیسیوس" نام دارند و کد تجاری 4015 روی آن درج شده است.
فعالان بازار میوه در جنوب کشور می گویند:سیب های وارداتی از بهترین نوع سیب ها هستند که البته نمونه مشابه آن در ایران هم برداشت می شود.سیب های آمریکایی از بندر شهید رجایی،که بزرگترین بندر بارگیری کشور است وارد ایران شده،اما هنوز به طور دقیق معلوم نیست که آیا از بنادر دیگر هم این نوع سیب وارد شده است یا خیر.
لینک گزارش در روزنامه خبر
مهاجران:وادرات سیب آمریکایی ننگ است!
اظهارات معاون گمرک درباره سیب های سرخ آمریکایی
انتقاد رئیس اتحادیه میوه فروشان درباره واردات سیب های آمریکایی
اظهارات مدیر کل صادرات و وادرات سازمان توسعه تجارت درباره سیب های امریکایی
باز هم واردات بي رويه دردسر ساز ميشود

سال 85 همزمان با انتشار آلبوم بنیامین،بهادری،آهنگ های بدل شادمهر عقیلی هم دست به دست چرخید تا اینکه همگان فهمیدند که آن بدل،حمید عسگری است و نه دیگری.
حمید عسگری آن زمان هنوز با نیما وارسته،ویالیست گروه آریان و آهنگساز آلبوم معروف بنیامین بهادری آشنا نشده بود.اما بعد ها که این دو همدیگر را شناختند،با هم کار کردند تا آلبوم کما به بازار آمد و حمید عسگری و نیما وارسته بیش از پیش شهرت یافتند.
هفته گذشته در کنسرت حمید عسگری در کیش شرکت کردم.نیما وارسته و حمید عسگری رو از نزدیک دیدم و فردای آن روز لب دریا گپ و گفتی داشتیم.نیما گفت:آلبوم کما 2 آماده است و تا منتظر یک مناسبت هستند تا منتشر شود.
از آنجایی که نیما وارسته را از قبل می شناختم و می دانستم که چه اعجوبه ایست در موسیقی،خاصه در نوازندگی ویالون،کمی با هم راجع به نوازندگی گپ زدیم و دوباره با همه مشغله که وجود دارد قرار شد نوازندگی ویالون را در کنار اش آغاز کنم.ویالون واقعا اعتیاد دارد و هر بار که در گروهی از معتادان بنشینی رغبت شدیدی پیدا می کنی به نواختن.حمید عسگری و نیما وارسته و دیگر اعضای گروهش از بهترین های موسیقی ایران هستند که باید حمایت رسمی شوند وگرنه مجبور هستیم باز هم در هر محفل جوانانه و در ترافیک ها،انکر الصوات ساسی مانکن را گوش دهیم.
چند سالی است،چند جوان نو اندیش،طرحی نو درانداخته اند و برای اقتدار آینده ایران به فکر افتاده اند.آنها نه مغرو اند و نه مدعی،اما پرتوان اند و متقی.آنها به آینده ایران و ایرانی می اندیشند و به حاشیه ها نمی پردازند.به تازگی شناختمشان."طرح ملی سپهر ایرانی" با حمایت سازمان تبایغات اسلامی و نظریه پردازی "حاج علیرضا لولاچیان" در حال اجراست.طرحی که برای ارتقای توانمندی های جوانان و نوجوانان ایرانی،انگاشته شده است.این طرح با نخبگانی سر و کار دارد که قرار است آینده کشور را بسازند.آینده ای روشن در انتظارشان است.در آینده نه چندان دور خبرهای بیشتری از این طرح و ویژگی های آن و نتایج اش منتشر خواهد شد.بهشت نصیبشان.

