در حالی که رئیس جمهور ایران،در پیام نوروزی خود هیچ اشاره ای به آینده روابط با آمریکا نکرد،حسین باراک اوباما،رئیس جمهوری ایالات متحده در اقدامی نو و بی سابقه در پیام نوروزی خود به ایرانیان سراسر جهان،اینبار دولت و مسوولان ایران را مخاطب قرار داد و از واژه"جمهوری اسلامی ایران"استفاده کرد.
اوباما در اقدامی بی نظیر که نشاندهنده شعور بالای دیپلماتیک وی است،پیام خاص نوروزی برای ایرانیان به صورت تصویری منتشر کرد و ضمن آنکه به زبان فارسی گفت:"عید نوروز مبارک" برای نخستین بار در تاریخ دیپلماسی آمریکا ایران را جمهوری اسلامی ایران خواند و خواستار رفع کدورت های 30 ساله شد.وی امیدواری خود را از آغاز بهار و تلاقی آن با شروع رابطه ای جدید بین دو کشور ایران و آمریکا را اینگونه خواند:"امیدوارم که همچون بهار که فصل شکوفایی است،رابطه دو کشور مهم و استراتژیک ایران و امریکا بهبود یابد و دو کشور بتوانند از ظرفیت های یکدیگر بهره ببرند."
گوگل نیز در اقدامی قابل تحسین نوروز باستانی ایرانیان را ارج نهاد و لوگوی خود را در شب عید نوروز با بهره گیری از سفره هفت سین ایرانی طراحی کرد.به واقع اینگونه برخوردهای کارتل های بزرگ اقتصادی دنیا و نگاه ژرف غربی های به سنت های شرقی ها نشاندهنده چیست؟آیا با نگاهی سنتی باید بگوییم که اینها همه ادا و اصول است؟یا اینکه باید عینک بد بینی را درآوریم و درس بگیریم از برخود کسانی که 8 هزار کیلومتر آنطرف تر از ما به سنت های ما احترام می گذارند و ایجاد ارتباط فرهنگی و تاریخی می کنند.
یک عادتی بین ایران ها وجود دارد،آنهم خرید شب عید نوروز است.اما همین عادت یا به عبارتی سنت با تلاقی بین مدرنیته و تجدد کم کم رو به زوال است،به طوری که عید نوروز هم می توان با لباس معمولی و نه نو و تر و تمیز در میهمانی ها شرکت کرد که البته به زعم خودم خیلی خوشایند نیست.
از همین رو شب عید برای خرید یک جفت کفش تهران رو زیر و رو کردم ولی کفشی نیافتم.از پاساژ آرین و تندیس بگیر تا فردوسی و کوچه برلن.یا کفش درست و درمانی پیدا نمی شد،یا اگر هم پیدا می شد با قیمتی غیر واقعی ارائه می شد.
قیمت کفش ها جالب بود.کفش مارک دار درست و حسابی Giovani gentil از 200 هزار تومان بود تا 800 هزار تومان.
پاساژ ونک،گالری لباس"تانگو" کفش های مارک BLG و D&G از 800 هزار تومان تا 5 میلیون تومان موجود بود.وضعیت بد بازار و رکود تورمی موجود،بیشترین فشار را به قشر متوسط رو به پائین جامعه آورده است.دهک های پائینی که توان خرید کفش 400 یا 500 هزار تومانی ندارند.از طرفی فروشنده های همین فروشگاه های بزرگ و عمده وارد کننده لباس های مارک دار هم می نالند که وضعیت بازار اسفبار است ومدیر عامل فلان کارخانه بزرگ تولید ماکارانی در کشور که هر سال سفارش سه دست کت و شلوار برای شب عید می داد امسال فقط سفارش یک دست کت و شلوار داده است.
اینها همه علائم و نشانه های تبعیض و تضاد طبقاتی در جامعه امروز ایرانی است.در نهایت یک جفت کفش "سناتوری" از فرودسی خریدم.قیمت خیلی گزافی نداشت اما پائینم نبود.
به نظر می رسد با توجه به وضعیت فعلی بازار و بحران شدید در واحدهای تولیدی و لجام گسیختگی بازار باید ماه های ابتدایی سال 88 شاهد بحرانی ترین روزهای بازار باشیم.
حدود ساعت یک بعد از ظهر روز چهارشنبه،21 اسفند در فرودگاه سنندج بودم.فضای حاکم بر شهر سنندج و مریوان و شهرهای مهم استان کردستان،یک فضای مذهبی است.بر خلاف آنچه از آن به عنوان بی بندو باری در این استان نام برده می شود.کردها آنقدر ها هم که می گویند مهمنان نواز نیستند.اما از نظر شان و شخصیت اجتماعی،شهریهایشان از اشل شخصیتی بالاتری نسبت به برخی استان های دیگر برخوردارند.به خصوص این خصوصیت در مردم سنندج بیشتر مشهود است.
کردها دست پخت خوبی هم ندارند،حتی ماهی را هم که همه جا به یک شیوه طبخ می شود،نمی توانند درست و درمان بپزند چه برسد به شیشلیگ و میگو و بیفسترگانوف!
از جمله نکات برجسته ای که با یک پرسه کوتاه در شهرهای استان کردستان می توان احساس کرد،تعصب خاص سنی هایی است که بیشتر جمعیت کردستان را تشکلی می دهند.وقتی در جلوی مسجدی،یکی از بچه ها گیر داد که این نام عمر که در سر در مسجد نوشته شده است،از نظر تاریخی مشکل دارد،به شدت بر انگیخته شدند و کم مانده بود که تیکه بزرگه گوشمان را به دستمان دهند.حتی نسبت به خنده دختر ها بسیار حساس هستند و خوش ندارند که قهقهه دختری را بشنوند.
سر ظهر که می شود،بازار سنندج و مریوان رنگ تعطیلی را به خود می بینند.همه برای اقامه نماز به مسجد می روند که همه شان سنی هستند.
دریاچه "زریوار" هم از جاذبه های خاص و منحصر به فرد طبیعی کردستان و شهر مریوان است که در خطر نابودی است و به دلیل خشکسالی سال گذشته بخش زیادی از آن خشک شده است و تدبیر مسولان را برای حفظ "بزرگترین دریاچه آب چشمه ای جهان" می طلبد.
مرز "باشماق" و "ساوجی" هم دو منطقه مرزی مهم استان کردستان با مرز عراق هستند که همه کالاهایی که از عراق به ایران می آید از این دو مرز منتقل می شود.خرید و فروش ال سی دی،رونق دارد و به نسبت دیگر لوازم برقی بسیار با صرفه است.به شکلی که یک ال سی دی 42 اینچ که در تهران حدود یک میلیون 200 هزار تومان قیمت دارد در آنجا با 50 درصد کاهش قیمت،به قیمت 600 هزار تومان خرید و فروش می شود.
لوازم بهداشتی و شیرینی و شکلات هم با قیمت مناسبی فروخته می شود.مشروبات الکلی هم به وفور در این منطقه وجود دارد و به هیچ وجه هم از کنترل های نظامی و انتظامی خبری نیست.
هنر-صنعت فرش هم برای خود رونقی در کردستان دارد.طرح های خاص فرش های کردستان باعث شده است که ایتالیایی ها و آلمانی ها بیشترین مشتری های این فرش ها باشند.نسبت به سایر شهر های ایران که از نزدیک وضعیت فرش بافی در آن شهر ها را هم دیده ام از وضعیت بهتری برخوردارند و از حق نگذریم مرکز ملی فرش ایران به نسبت شهر های دیگر برای گسترش مراکز قالیبافی در این استان تلاش بیشتری کرده است.به شخصه از فرش های کردستان نسبت به فرش های سمنان،یزدو تبریز بیشتر خوشم آمد.
کردها هنوز به لباس سنتی خود وفادار هستند و فکر نمی کنم تا 100 سال دیگر هم شلوار کردی از پای مردهای کرد در بیاید،گرچه برخی از جوان های امروزی کردها،پیراهن ها کردی خود را در آورده اند و به جای آن بوسینی،و اسپریت و نایک به تن می کنند،اما شلوار کردی هنوز بر تن آنهاست.شلوارهایی که پارچه شلواری یک خانوار غیر کرد را می تواند تامین کند.
یکی از سنت های حسنه ای که چند سالی است از سوی اتاق بازرگانی پا گرفته است،جلسات صبحانه با مسوولان رده بالای کشور است.جلساتی که صبح خیلی زود برگزار می شود و همراه با خوردن نان و پنیر و سنگک است.
اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران و اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران مهمترین نشست های صبحانه را با مسوولان برگزار می کنند.
در این جلسات،نمایندگان بخش خصوصی مشکلات بخش های مختلف اقتصادی کشور را با وزرای دولت و مسوولان کشور در میان می گذراند که،این مشکلات بر طرف شود،اما کمتر مشاهده شده است که معضلی از معضلات عدیده کشور در نتیجه این جلسات حل شود.
این جلسات گرچه برخی اوقات با تنش هم همراه می شود و انتقادات تند تولید کنندگان و دست اندرکاران بخش خصوصی که پول و سرمایه خود را در خطر می بینند در این جلسات مطرج می شود،اما با گذشت چند سال از برگزاری روتین آن،دیگر دارد به محاق تکرار می رود.
جلسات تبدیل شده است به میتینگی که چند مسوول بلند پایه در آن حضور پیدا می کنند و فقط می خورند و می شنوند و حرافی پیشه می کنند و در عمل حتی یک کاغذ که نتیجه آن جلسه باشد امضا نمی شود.
شخصا میلی برای حضور در این جلسات صبحانه خوری ندارم،یکی به دلیل لوس شدن آن و دیگر به دلیل آنکه بسیار زود برگزار می شود و باید قید خواب نازنین صبح گاهی را زد.اما برخی اوقات پیش بینی جذابیت رسانه ای آن خواب از چشم می برد و مجبورم می کند تا اتاق بازرگانی را به عنوان نخستین جلسه صبح ها انتخاب کنم.
مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!
پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها ...
ادامه مطلب

