دخترک خام داریوش بابائیان
عجب دنیایی شده است.هر کس و ناکسی برای خودش احترام قائل می شود و دچار خود تحویل گیری می شود و در فضای بیرون جامعه در صدد کسب اعتبار برای خود است،اما در فضای خودمانی خود،نه حرمتی برای شخص یا موضوعی قائل است و نه دیگر آن آدم جامعه بیرون است.
دوشنبه شب به دوازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران رفته بودم که جمعیتی حدود هشت هزار نفر حضور داشتند و برای اصحاب رسانه جایگاه ویژه ای نزدیک به سن برگزاری مراسم تعبیه شده بود و از قبیل رزرو.
من و چند تن از همکاران مطبوعاتی ام که برای اسقرار در محل مورد نظر مراجعه کردیم دیدیم که چند نفری که از اصحاب رسانه نبودند و از ارباب هنر بودند آنجا را تصرف کرده بودند.
برخی با تذکر ماموران امنیتی محل را ترک کردند و ماندند سه نفر که دو تن از آنها فرزندان داریوش بابائیان بودند و یک همراه آنها.
در این بین چند تن دیگر از همکارانمان هم اضافه شدند و دست به قلم و کاغذ ایستاده بودند که این فرزندان اهل هنر به پا خیزند و به جای خود بروند.
اما مگر می رفتند.
در این بین دخترک "خام" آقای داریوش بابائیان که ظاهرا" از تهیه کنندگان سینما است و سرمایه گذار فیلم "همیشه پای یک زن در میان است" نیز بوده است به من گفت:"من دختر داریوش بابائیان هستم.
گفتم:خوب هستید که هستید.
گفت:یعنی چی.شما پدر من رو نمیشناسد؟
گفتم:باید بشناسم؟بابائیان دیگه کیه؟
با حالتی خشمگین و نارحت و بغض آلود گفت:شما چه جور روزنامه نگاری هستید که پدر من را نمی شناسید!
من در جواب دخترک خام آقای بابائیان گفتم:دخترک،فکر کردی "دختر جورج کلونی" یا "ریلی اسکات" هستی که باید باباتو بشناسیم؟خوبه انتظار نداری خودت رو هم بشناسیم.سند روزنامه نگاری ما که معطوف به شناختن بابانت نیست.
دخترک کوچک مغز که فکر می کرد باباش خیلی آدم معروف و بزرگیه وقتی که دید روزنامه نگار ها هم باباش رو نمیشناسن بغضش ترکید و گریه کرد.نمی دانم به حال چه کسی،احتمالا به حال خود اما آنقدر که از رو برخوردار بود همچنان در جایگاه ویژه خبرنگاران نشست،اما ماموران سکیوریتی برادرش را بیرون بردند،اما از کنار سلطان بانوی خانواده بابائیان گذشتند و در حق وی لطف کردند.
پایان مراسم هم که هیچ لوج و تندیسی به بابای هنرمند و شهیر این دخترک خام اعطا نشد یکی از دوستان من گفت:یادتان باشد که در رزومه کاری و خاطراتتان امشب را بنویسید که در کنار اصحاب رسانه شاهد دورازدهمین جشن بزرگ خانه سینمای ایران در برج میلاد بودید!
-------------------------------------------------
پی نوشت:
*داریوش بابائیان باید فرزند خود را بیشتر تحویل بگیرد و گفتن دروغ های مبنی بر اینکه "لئوناردودی کاپریو" می خواهد در فیلمش بازی کند بپرهیزد.
*اصولا اینگونه آدم ها دچار نوعی خود تحویل گیری هستند و معتقدند که همه باید هفت جدشان را بشناسند.
*احتمالا دخترک خام،با رفتن به منزل موهای مبارک پدرش را می کند و وی را به دلیل مشهور نبودن تادیب می کند.
*در جشن دوازدهم خانه سینما جایی برای خود داریوش بابائیان هم نبود چه رسد به اهل و عیالش!
*اینها را نوشتم چون به دخترک قول دادم که این ماجرا مطرح خواهم کرد تا قدری داریوش بابائیان مشهور و معروف شود.
*از این پس همه روزنامه نگاران باید داریوش بابائیان را بشناسند وگرنه روزنامه نگار نسیتند!
تحقق سهم تعاون از اقتصاد ايران،شاید وقتي ديگر!
هفته گذشته هفته و روز تعاون در حالي سپري شد كه بخش تعاون كشور و در صدر آن وزارت تعاون در صدد فرهنگ سازي براي شناساندن جايگاه بخش تعاون به مردم بودند.به عبارتي اين روزها سياستگذاران بخش تعاون كشور از تحقق سهم 25 درصدي اين بخش تا سال 1404 سخن مي رانند،در حالي كه اكنون اين بخش فقط 5 درصد از اقتصاد ايران را مشتمل مي شود كه بخش مهمي از آن 5درصد نيز مربوط به اقتصاد خرد تعاونيهايي است كه وزارت تعاون اقدام به جمع آوري و ثبت اطلاعات آنها كرده است.
به اعتقاد متخصصان، اين بخش از اقتصاد ايران،تعاون كه شق سوم اقتصاد ايران است در حال حاضر از يك خلا اجرايي رنج مي برد، به صورتي كه ...
ادامه مطلب
این داستان نیست،روایتی واقعی است!
نتیجه وضع محدودیت ها ،باعث سربرآوردن فساد در نهان می شود!
ماهها بود که دختر و پسر جوان دنبال خانه میگشتند. قیمتها آنقدر گران بود که هنوز خانه مناسبی برای اجاره امکان پیدا نکرده بودند. بالاخره تصمیم گرفتند بیش از نیمی از در آمدشان را برای اجاره یک آپارتمان پنجاه متری یک خوابه اختصاص دهند که بتوانند زودتر ازدواج کنند و از بلاتکلیفی و فشار روحی خلاص شوند.
قرار عقد برای دو هفته بعد گذاشته شد. همه چیز داشت طوری پیش می رفت که دو هفته بعد درست در چنین شبی، می توانستند پس از مراسم مزخرف عروس کشان، در خانه ای که همین الان کلیدش را از صاحب خانه تحویل گرفته بودند، اولین شب زندگی مشترکشان را آغاز کنند.
دختر و پسر هیجان زده در کوچه های پائین شهر تهران، به آدرسی که ...
ادامه مطلب
ایران در 50 ساله آینده چگونه است؟!
رادیو بی بی سی دیشب در تحلیل خبری خود گفت : در حالی که 20 سال است که از تجزیه وفروپاشی آمریکا می گذرد معلوم نیست که مردم ایران چراهنوز مرگ بر آمریکا می گویند.
یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود.
قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید.
به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند.
یکی از نمایندگان مجلس خواهان کاهش سن ازدواج شد.وی گفت دولت با تدابیر صحیح و اصولی سعی دارد متوسط سن ازدواج دختران را از 50 سال به 45 تا 40 سال کاهش دهد.
رئیس سازمان حمایت از حقوق مردان خواهان نقش ومشارکت بیشتر از سوی مردان در فعالیتهای اجتماعی شد وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی را دارد.
نیروی انتظامی کرج چند سارق را که به سرقت دیش های ماهواره مردم اقدام می کردند دستگیر کرد ودیش های مسروقه را به صاحبانشان بر گرداند.
شورای نگهبان 2999 نفر از 3000 کاندیداهای اصلاح طلب نمایندگی مجلس را رد صلاحیت کرد.
به علت برخی مشکلات ونواقص چشم انداز 20 ساله باز هم تمدید شد.
با مسدود شدن سایت قرآن دات کام تعداد سایتهایی که هنوز فیلتر نشده اند به سه عدد رسید.
برای اولین بار ایران به دور دوم مسابقات جام جهانی راه یافت.
علی دایی: هنوز قصدی ندارم که از دنیای فوتبال خدا حافظی کنم.
کنفرانس "بررسی علل عدم محو اسرائیل از صفحه روزگار " با حضور اندیشمندان به زودی بر گزار می گردد.
قیمت هر کیلو مرغ به هفت میلیون تومان رسید جالب است بدانید در 50 سال قبل مردم با هفت میلیون می توانستند یک اتومبیل بخرند.
رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم.
سازمان هواشناسی اعلام کرد به علت شهاب باران آسمان مسیر زمین - مریخ وبر عکس از امشب به مدت 24 ساعت مسدود می باشد.
روءسای جمهوری اسلامی انگلیس وجمهوری اسلامی آلمان از عمل نشدن وعدم اجرای صحیح اسلام در ایران ابراز نگرانی کردند.
آگهی استخدام شرکت دام وطیور: به چند نظافتچی فنی با مدرک کارشناسی ارشد نیازمندیم {کسانی که دارای مدرک دکترایند در اولویت می باشند}
خطیب نماز جمعه تهران گفت : متاسفانه بعد از هشتاد سال که از انقلاب می گذرد همچنان نمی توانیم با آمریکا رابطه دوستی برقرار کنیم به سه دلیل اول اینکه اگر با آمریکا دوست شویم برای شرکت در انتخابات مردم به دهان چه کسی مشت گره کرده بزنند دوم اینکه مردم در تظاهرات مرگ بر چه کسی بگویند سوم اینکه رهبری از کار بیکار می شود از همه اینها گذشته مشکل اساسی دیگری هم هست وآن حمایت آمریکا از کودتای 28 مرداد صد سال قبل یعنی 1332است از سویی رئیس مجلس نیز گفته است اگر رابطه ما با آمریکا شکل گیرد اینبار مجبوریم به سفارت انگلیس یا آلمان حمله کنیم!! وی گفت مصیبت این نیست که ما دشمن داشته باشیم بلکه مصیبت روزی است که ما دشمن نداشته باشیم.
امسال مراسم سالروز بیروزی انقلاب از 4 ماه به 5ماه افزایش می یابد.
از این به بعد صدا وسیما برای انتخاب مجریان زن مسابقه ملکه زیبایی بر گزار می کند.
نیروگاه اتمی بوشهر به زودی به بهره بر داری می رسد.
پی نوشت:
- این مطالب فقط نگاهی طنز به مسائل ایران دارد.
- اگر همه مسوولان و مردم زودتر به فکر توسعه کشور نیفتند،تحقق جملات بالا دور از انتظار نیست.
- گاهی اوقات طنز در لحظه انسان را خندان می کند،اما چندی بعد باید بگرییم!
- اگر قرار باشد هر چهار سال یکبار دولتی همچون دولت نهم سرکار بیاید،شک نکنید که به چشم انداز 50 ساله بالا خواهیم رسد.
تورم از نگاه كوچولوي 2 ساله
مامان جونم امروز زد پشت دستم! يه نگاه تو چشاش كردم، يهويي بغضم تركيد! ماماني گفت: كوفت... مگه نگفتم شكلاتت رو مثل آدم بخور لباسات كثيف نشه!
حالا من از كدوم گوري پودر رختشويي گير بيارم لباساتو بشورم!
تو دلم گفتم: ايشش... من نمي تونم مثل آدم شكلات بخورم... من فقط عين بچهها ميتونم شكلات بخورم! عين بچه ها... عين بچه ها... مي فهمي!
اومم... سر سفره، ماماني پلوتو دهنم كرد، درآوردم! بابا جونم زد روي پام! يهويي اشكام دراومد جيغ كشيدم! بابا جونم گفت: كوفت... برنج به اين گروني رو چرا درمياري ميمون!
تودلم گفتم: باباي بي ادب...سيرشدم خوب! تازه همه مي گن من شكل بابا جونم شدم!
اومم... عصري كه شد دوباره جيش كردم! ماماني جونم پامو نيشگون گرفت، بهم گفت: خرس گنده خجالت نمي كشي هي جيش مي كني! نمي دوني پوشك بسته اي چنده انتر!
تو دلم گفتم: ايشش... چرا نيشگون مي گيري مامان بد... مامان بي ادب! من خرس گنده نيستم! من خرس گنده نيستم... چرا نمي فهمي اينو؟
شب تلويزيون به آقايي رو نشون داد كه داشت حرف مي زد... بابا جونم به اون آقا هه گفت: بدبختمون كردن رفت... چي شد پول نفت؟ از كجا بيارم پودر پانصد توماني بخرم! برنج كيلويي چهار هزار توماني بخرم! پوشك بسته اي (سه هزار تومان بخرم!مامان جونم يه حرف زشت زد.
يه نگاهي به اون آقاهه كردم... پشت دستم درد گرفت... جاي نيشگون مامانم سوخت... لب ورچيدم... چشام پراشك شد! از اون آقاهه بدم اومد... دلم خواست بهش حرفاي زشت بزنم! اما من كه عين مامان بابام بي ادب نيستم كه... فقط تودلم بهش گفتم: ديگه ازت بدم مياد... بدم مياد... بدم مياد...

جامعه ایرانی،رو به زوال
به راستی دلیل کمرنگ شدن موفقیت های دیرینه ما ایرانیان چیست؟ایرانیانی که زمانی به پهنه عالم سروری می کردند و ادب و کمال و قدرتشان نشانه و شناسنامشان بود.
حال چه بر سر من و توی ایرانی آمده که اینگونه خار و زبون شده ایم که قهرمان ورزشیمان آرزو دارد هنگامی که به کشوری غریب می رود در فرودگاه،نگاه به گذزنامه وی احترامی افزون بر قهرمانی اش برایش پدید آورد نه آنکه از وی انگشت نگاری شود و بی احترامی به شکل های مختلف،خوشامدگویی وی باشد.
روزگاری در ایرانمان پوریای ولی می زیید که قرن هاست مردانگی و رشادت های وی زبانزد نه ایرانیان بلکه جهانیان است.
اما امروز را بینیم!پشت پهلوان ایرانی ما در قاره خودمان و در مسابقات المپیک پیش چشم،چشم بادامی ها و سپید رویان و سرخ پوستان و مو طلاییان چنان بر زمین زده می شود گویی ایران وایرانی بیش از صد سال قدمت ندارد!
گویی افتخاری ندارد!بگذریم از اینکه مدیریت بی تدبیر برخی کوردل وچپاولگر که نام خدمتگزار مردم را یدک می کشند بر مشکلات ایران و ایرانی افزوده کرده است.اماغیرت و استقامت ایرانی به کجا رفته؟می رود و خواهد رفت؟
چندی پیش با یکی از اقوام که در آمریکا اقامت دارد و چند صباحی گاه گاه به ایران می آید گفتگو می کردم راجع به همین افول احساسات ناسیونالسیتی و زوال هویت ایرانی.
می خواستم وی را مجاب کنم که ایرانی های مقیم آمریکا هم وضعی بهتر از داخلی ها ندارند،می خواستم از زبان وی تحلیل وضعیت داخل را بشنوم.شنیدم اما پس از شنیدن هر جمله آه و حسرتی از نهاد جمع پرواز می کرد.
از وی پرسیدم که با توجه به اینکه 60 روزی در ایران بودید اوضاع فعلی ایران را در مقایسه با چهار سال گذشته چگونه ارزیابی می کنید؟
وی گفت:"جامعه ایرانی در ابعاد مختلف در حال سقوط است.شنیده بودم که وضعیت فرهنگی ایران تعریفی ندارد،اما باور نمی کردم تا اینکه با چشم دیدم .به واقع برای ایران و ایرانی متاسفم که تجدد را در مانتوی کوتاه و رشد و بالندگی را در بر تن کردن لباس ترک ها می داند."
چنان دل پری از وضعیت داخلی ایران داشت که گویی این وضعیت اسفناک ضررهای مستقیمی بر وضعیت ایرانی های مقیم آمریکا هم دارد.
گرچه بی تاثیر هم نیست اما شنیدن این جملات از کسانی که در مهد آزادی می زیند و همه چیز را در آنجا دیده اند جای بسی تاسف ابتدا برای تک تک مردم دارد،پس انگشت اتهام به سوی سیاست گذاران فرهنگی می رود که چه بر سر ایران و ایرانی آورده اند؟!
هنوز معلوم نیست با چه استدلالی مسولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گلشیفته فراهانی را به دلیل ایفای نقش در هالیوود"ممنوع الخروج" می کند و دستگاه قضایی به دلیل افتتاح حساب از سوی پرویز پرستویی و عزت الله انتظامی و چند تن دیگر از هنرمندان را جهت حمایت از یک جوان محکوم به اعدام،به دادگاه فرا می خواند!
اقداماتی عجیب که از هیچ عقلی منتشر نمی شود.کجای دنیا بازیگری که بتواند تائید هالیوود با آنهمه ستاره را بگیرد ممنوع الخروج می شود و تحت فشار قرار می گیرد؟
ای وای بر ما که اینگونه به قهقرای بی عقلی و دریوزگی و به ماورای بی تدبیری،فوج فوج و با سرعتی مثال زدنی می رویم و مدعی نیز هستیم که تا چند سال دیگر-1404هجری شمسی- بر قله علم و فرهنگ و هنر ودانش و فناوری خواهیم نشست.
شاید این گفته فروسی توس که هنر نزد ایرانیان است و بس را اینگونه بگوییم بهتر باشد"هنز نزد ایرانیان بود و بس!"

پویا دبیری مهر
