كنايههای سنتوري

فيلم علي سنتوري، ساخته داريوش مهرجویي كه در روزهاي اخیر به صورت يك پروژه برنامهريزي شده از سوي باند های مافیا، درسراسر كشور به صورت قاچاق پخش شده حاوي نكات بسيار مهمي است كه مهرجویي با بازي گرفتن از بازيگران اين فيلم در فهواي فيلم، به اهداف خود رسيده است.
اينكه ممنوعيتها در اين كشور سبب بسياري از ناهنجاريهاي اجتماعي نظير اعتياد است واينكه نبود تفريح وشاديهاي پيش پا افتاده براي جوانان ايراني آنها را ناچار به پيروي از تفريحات نامتناسب با فرهنگ وگستره ديني ایرانی ميكند، چند گام ابتدايي اين فيلم است.
آنجا كه روحاني براي جاري كردن خطبه عقد به چادر ساخته شده از سوي زوج متقاضي ميرود واز شكل وشمايل و نبود پدر و مادر آنها اظهار تعجب ميكند و با انگشت خود به سنتور علي ميزند، همه وهمه زيركي كارگردان و نويسنده است كه بدون شك ميخواهد پيش قراولان ديني را نيز در این نکبت كه در ادامه فيلم براي آنها به وجود ميآيد سهيم كند.
در سكانسي از فيلم گلشيفته فراهاني با پسر جوان كه همسر جديد وي است در كنار جويي از آب درحال قدم زدن است وآنجاست كه سفره دل را باز ميكند وبه زمين وزمان لعنت می فرستد وكنايه ميزند:«تو اين مملكت نه ميشه تفريح كرد، نه ميشه پيشرفت كرد باید چه طور زندگي كرد؟ تمام مجوزهاي كنسرت علي بدبخت را لغو كردند و اجازه ندادن كه براي چندرقاز پول درآوردن كنسرت بذاره؟خوب اونم رفته و معتاد شده.»
از منظر مخاطب شناسي فيلمهايي از اين دست كمتر با اقبال عمومي مواجه مي شود، چرا كه به خصوص در جامعه ايراني مردم به دلایلی بیشتر به دنبال هجويات و فيلمهايي نظير كلاغپرو عاشق و ... هستند اما براي خانواده نخبگان جامعه ساخت چنين فيلمي ميتواند تلنگري براي تفكر هر چه بيشتر آنها باشد وشايد به همين دليل از اكران عمومي « علي سنتوري» جلوگير شد!
البته علی سنتوری می توانست بسیار کوتاه تر از اینها باشد،شاید بهترین زمان برای پایان فیلم،سکانس باشد که علی در خرابه در حال سرخ کردن سوسیس ها است و به هم کیشان خود لقمه های غذا را می رساند.آنجاست که فیلم تاثیر نهایی خود روی مخاطب را گذاشته است و آنرا در خلسه ای احساسی به فکر فرو برده است.
خلاصه داستان
علی بلورچی فرزند حاج آقا بلورچی یكی از كسبه قدیمی وصاحب نام صنف بلور و شیشه است. حاج آقا بلورچی كه در زمان كودكی و نوجوانی سختی های زیادی را متحمل شده است تحت تاثیر عقدههای آن دوران، پسرانش را آن طوركه خود می خواهد تربیت میكند. حامد پسر بزرگترحاج آقا از همان دوران مدرسه از درس محروم شده تا نزد پدر پادو باشد در نهایت ادامه دهنده راه او باشد. علی پسر دوم حاج آقا است كه از بچگی با ساز كهنه ای كه متعلق به دایی مرحومش بوده انس گرفته وقصد داشته تحصیلات خود را در رشته موسیقی ادامه دهد اما با مخالفت مادر مواجه شده وبه اجبار در رشته بازرگانی درس می خواند.
علی عصیان زده از شرایط حاكم در خانه درس و خانه پدری را رها كرده و از خانواده جدا می شود. علی به همراه دوستش "تمایل" یك گروه موسیقی تشكیل می دهد و با اجرا در جشن ها و مناسبات مختلف گذران زندگی می كند و به خاطر تبحرش در نواختن سنتور به علی سنتوری معروف می شود. علی به تدریج در پی معاشرت با دوستان و كارهای شبانه روزی هر از چند گاهی سراغ مواد مخدر ومشروب میرود ولی این استفاده تفننی از مواد مخدر به صورت عادت درمیآید. طی مراسمی كه اجرای موسیقی آن با علی سنتوری است دختری به نام هانیه مجذوب هنر علی شده و این آشنایی به ازدواج آنها منجر می شود. این اتفاقها برای مدت كوتاهی به زندگی علی نشاطی تازه می بخشد و حتی او را تشویق به فعالیت بیشتر می كند. علی كه حالا زندگی مستقلی تشكیل داده كماكان به مصرف مواد مخدر ادامه می دهد تا به خیال خود شرایط روحی اش را تقویت كند ولی پس از مدتی به خاطر اوضاع نامناسب مالی و رفتارهای بی ثبات ناشی از مصرف مواد مخدر بین او وهانیه مشكلات زیادی پدید می آید تا اینكه هانیه به تنگ آمده و به قهر از خانه علی می رود. علی كه به خاطر آلوده شدن به مواد مخدر كمتر امكان كار برایش فراهم می شود فرصتی می یابد تا به همراه دوستش تمایل اجرای برنامه موسیقی یك مراسم عروسی را انجام دهد.
در اثنای عروسی و اجرای موسیقی میان خانواده داماد و برخی از اقوام و آشنایان آنها كه اختلاف فامیلی داشتند درگیری شدیدی پیش میآید كه منجر به زد و خورد بین مهمانان می شود و در این بین وسایل و آلات موسیقی علی به كلی آسیب دیده و خود وی هم از ناحیه دست به شدت مضروب می شود. آسیب دیدگی شدید علی و عدم توانایی او در ساز زدن تنها امكان پول درآوردن او را از بین می برد. صاحب خانه هم عذر او را می خواهد و علی با مقداری خرت و پرت، آواره وسرگردان شده وبالاخره درگوشهای از یك پارك جنگلی چادر میزند در این دوران با بی خانمانها و معتادان و محشور می شود و چون درمانده و نیازمند است برای پول درآوردن به هر كاری تن می دهد. زندگی درمیان مشتی معتاد و آواره در حاشیه شهر علی را خمودهتر شكستهتر و آلودهتر میكند. یك شب كه علی در میان معتادان و بی خانمان ها مشغول تریاككشی است و میخواهد از این طریق خاطرات تلخ گذشته را فراموش كند، ماموران نیروی انتظامی سر رسیده و همه آنان را دستگیر می كنند. علی به مركز ترك اعتیاد فرستاده می شود و مسوولان این مركز متوجه اختلالات روحی او شده و سعی در برقراری ارتباط با علی از طریق روان درمانی دارند محیط مناسب و شرایط درمانی آنجا به علی كمك می كند تا بهبودی نسبی بیابد تا اینكه با خرید یك سنتور توسط روانشناس مركز برای علی، او فرصت و انگیزهای می یابد تا دوباره موسیقی را از سر بگیرد.
همین اشتیاق موجب برقراری كلاسهای آموزش سنتور به سایر معتادین توسط علی میشود. حاج آقا بلورچی به همراه حامد به مركز بازپروری میرود تا به علی بگوید كه از گذشته پشیمان شده و حاضر است پس از آزادی و ترك اعتیاد علی همه امكاناتش را در اختیار او بگذارد ولی علی كه دیگر معلم ویژه موسیقی برای سایر افراد درحال بازپروری به حساب میآید، میگوید با اینكه مشكل اعتیادش حل شده و وضعیت جسمانی كاملا مناسب وسالمی دارد و در عین حال كه دوران محكومیتش به پایان رسیده دیگر حاضر نیست آنجا را ترك كند چون برای اولین بار احساس امنیت و آرامش میكند و تازه خانه واقعیاش را یافته جایی كه دور از هیاهوی جامعهای بی رحم می تواند برای آدمهایی مثل خودش مفید باشد و با نغمه سازش به آنها عشق و زندگی بدهد. در نهایت علی به همراه شاگردانش كه از بیماران همان مركزهستند، كنسرت كوچكی اجرا میكنند، چشم علی به هانیه میافتد كه در بین جمعیت او را تشویق میكند ولی در پایان خبری از هانیه نیست.
|
+| نوشته شده توسط پویادبیری مهر در چهارشنبه یکم اسفند 1386 | موضوع: تحلیل |