تبليغاتX
اندیشه پویا

اگر بخواهیم چشم بر ضعف هایمان ببندیم و تصور کنیم که ایران مدینه فاضله است و تک تک ما از جمله بنیانگذاران تمدن بشری،وضع ایران و ایرانی همینی است که هست و بهتر نخواهد شد.

اما اگر به واکاوی ضعف ها و عقب ماندگی ها بپردازیم،شاید بتوانیم در این راه قدمی برداریم و واقعیت را ببینیم.حدود 5 ماه پیش در "اندیشه پویا" نظر سنجی ای را به مشارکت جمعی گذاشتم و سوالم از مخاطبان این بود:مهمترین دلایل عقب ماندگی ایرانیان چیست؟

پنج گزینه،بی نظمی،ناتوانی در کار تیمی،نبود متخصص،ساز و کارهای غلط قانونی و مدیریت نالایق هم موارد انتخابی بود.

در بین گزینه ها موجود،بی نظمی؛04/19 درصد،ناتوانی در کار تیمی؛7/7 درصد؛نبود متخصص 2/1 درصد؛ساز و کارهای غلط قانونی؛6/11 درصد و مدیریت نالایق 7/59 درصد آرا را به خود اختصاص دادند.

این نظر سنجی موردی نشان می دهد که یکی از مهمترین موارد عقب ماندگی در جامعه ایرانی،"مدیریت نالایق" است.

لینک نظر سنجی اندیشه پویا همراه با نمودار

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 12:59 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "

خبر مرگ "مایکل جکسون"،ستاره مشهور و جهانی آمریکا را که شنیدم کمی ناراحت شدم و قرآن خواندنش با آن صدای دل نشین را به یاد آوردم.اما خارج از فضای حسی،مرگ مایکل جکسون از منظر جامعه شناختی قابل بررسی است.
اینکه در جامعه آمریکا در درجه نخست یک ستاره اینقدر مورد اقبال قرار می گیرد و با آنکه سال ها از فضای ستاره بودن دور بوده است،اینگونه با وی وداع می شود،نشاندهنده بلوغ فکری و اجتماعی جامعه آمریکا است.

جامعه ای که نه در آن احساس حرف نخست را می زند نه انسانیت متعالی.که در آن پول و قدرت منبعث از  منطق حرف نخست را می زند و بس.

اما در همین جامعه وقتی ستاره ای رخت می بندد،وداع با شکوهی با وی به نمایش گذاشته می شود.ظرف 24 ساعت چند خیابان را به نام وی تغییر می دهند،در چند خیایان نام و تاریخ تولد و وفاتش را روی زمین حک می کنند و مجسمه اش را در چند مرکز اصلی آمریکا نصب می کنند.
در ایران اما ستاره ایمان را می سوزانیم[علی دایی،آقای گل فوتبال جهان]،عزت الله انتظامی قلبش می گیرد از بی مهری ها،دکتر حسین بشیریه،استاد دانشگاه و نخبه تئوری سیاسی از ایران به حالت قهر می رود،شجریان دیگر دوست ندارد در ایران بخواند،حسین پناهی می میرد و کسی ککش نمی گزد،هنوز مقبره تختی پشت توالت ابن باویه است،خسرو شکیبایی می میرد و برخی از دوستان و هنرمندان هم بر سر مزارش نمی روند.اینها نشانه چیست؟آیا جز این است که در همان جامعه ای که مدعیان شرقی و منتقدان بی انصاف معتقدند احساس و قدردانی معنایی ندارد،امروز روز احساس و قدردانی به زیباترین وجه به نمایش جهانیان در می آید.و جز این است که آنها زودتر راه زندگی اجتماعی و بالندگی فکری را فرا گرفته اند و ما اندر خم کوچه شعار و تزویر و ریا و حسادت؟!
باید برای مرگ مایکل جکسون گریست،نه از آن جهت که مایکل جکسون مرد،که از آن جهت که ما کجاییم و آنها کجایند.آنها چگونه قدردانند و ما چقدر نا قدر دان.

نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 19:52 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "


قطاری که به مقصد خدا می رفت،لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد و پیامبر رو به جهان کرد و گفت: مقصد ما خداست ٬کیست که با ما سفر کند ؟

کیست که رنج و عشق توامان بخواهد؟کیست که باور کند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندکی بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه که قطار می ایستاد ٬ کسی کم می شد . قطار می گذشت و سبک می شد . زیرا سبکی قانون

راه خداست .قطاری که به مقصد خدا می رفت ٬ به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت :‌اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند . اما اینجا ایستگاه آخرین نیست .

مسافرانی که پیاده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندکی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .آنگاه خدا رو به مسافرانش کرد و گفت : دورو بر شما ٬ راز من همین بود . آن که مرا می خواهد ٬ در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .

و آن هنگام که قطار به ایستگاه آخر رسید ٬ دیگر نه قطاری بود و نه مسافري.

نوشته شده در جمعه پنجم تیر 1388ساعت 18:44 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "

آن‌چه که مسلم است این‌که، آشوب‌ها و اغتشاشاتِ کنونی، کاملاً «سازمان‌یافته» و «از قبل‌ طراحی‌شده» بوده و از یک «هسته‌ی اصلی و مرکزی» فرمان می‌گیرد و آقای «موسوی»، گذشته از این‌که مطالبات‌شان برحق باشد یا خیر،خواسته یا ناخواسته قدم در راهی گذاشته‌اند که نهایتاً به‌نفع وی و اهدافِ مبارک یا نامبارک‌اش نخواهد بود.

آقای «موسوی» باید توجه داشته باشد که «تحمل» و «سعه‌صدر»ی که این‌روزها حاکمیت در برابر اغتشاشاتِ ناشی از فرمان‌های ایشان برای شکل‌دهی تجمعاتِ غیرقانونی، از خود نشان داده است، امری کاملاً معنادار و هدف‌مند است.آن‌ها که از پشت‌پرده‌ی این اغتشاشات و عوامل اصلی آن‌ها آگاه هستند، به‌طور دقیق، درحال «رصد اوضاع» و «شناسایی» می‌باشند.

آن بخش از بیاناتِ «رهبر انقلاب» در روز جمعه که فرمودند: «... البته اگر كسانى بخواهند راه ديگرى را انتخاب بكنند، آن‌وقت بنده دوباره خواهم آمد و با مردم صريح‌تر از اين صحبت خواهم كرد»، کم‌تر مورد مداقه‌ قرار گرفت و رسانه‌ها با شانتاژ، آن‌را به آن‌چه که حلقه‌ی تهدیداتِ رهبری می‌خوانند، نسبت‌ دادند؛ اما این‌بخش از سخنانِ رهبری، کاملاً از روی آگاهی و علم بر زبان جاری شد و درواقع این‌بخش از بیانات ایشان، در حکم تنبهی دل‌سوزانه است برای آقای «موسوی»؛ تا ایشان در «بازیِ سازمان‌یافته»‌ای که از قبل تدارک دیده‌ شده، به‌بازی گرفته نشود و از وی و اهدافِ مورد نظراش سوءاستفاده نگردد.

نهادهای انتظامی- امنیتی و وزارت‌اطلاعات، پس از شناسایی کامل حلقه‌های توطئه‌گر و آشوب‌طلب، «در زمانِ مقتضی»، آنان را به‌مردم معرفی خواهند کرد و مطمئناً ارتباطاتِ تنگاتنگ این عناصر با حلقه‌های اطرافِ «موسوی» افشا خواهد شد و مطمئناً آن‌زمان است که «موسوی» درخواهد یافت که با چه [...]صفتانی هم‌پیاله شده است و اگر این هم‌پیالگی هم، «آگاهانه» بوده باشد، که رسوایی‌اش فزون‌تر خواهد بود.

ایشان باید با شناسایی کامل و دقیق اطرافیان‌‌شان و طردِ عناصر نامطلبوب و فرصت‌طلب و با پایان‌دادن به این نمایش‌ها و خیابان‌گردی‌های احساسی هوادارانِ تهرانی، بیش از این خود را هزینه‌ی عوامل مغرض داخلی و خارجی نکنند و طبق شعار اصلی‌شان که خیلی زود هم به آن پشت‌ پا زدند، به مسیر «قانون» و «قانون‌گرایی» بازگردند؛ البته اگر خیلی دیر نشده باشد!

باید گفت اگر «میرحسین»، به‌واقع در صددِ اصلاح برخی امور است، باید بداند که این راه‌اش نیست.«موسوی» باید آگاه باشد که علاوه‌بر «حاکمیت» که بردباری پیشه کرده، 5/24 میلیون هم‌وطنی که «احمدی‌نژاد» را شایسته‌ی سکان‌داریِ قوه‌ی مجریه دانسته‌اند نیز، تاکنون شکیبا بوده‌اند و با رصد اوضاع، رأی‌های به صندوق انداخته‌شده‌ی خود را در «خطر جدی» ندیده‌اند و مطمئناً در صورت «احساس‌خطر جدی»، از رأی‌های خود به‌بهترین‌وجه حفاظت خواهند کرد؛ آن‌زمانی را متصور باشید که این 5/24 میلیون‌نفر، در صدد برآیند در برابر هوادارانِ تهرانی و مرکز استانی ِ موسوی، صف‌آرایی کنند! تازه این گذشته از احساس انزجار و نفرتی است که شهروندانِ باادب، فهیم و زخم‌خورده‌ی تهران و برخی مراکز استان‌ها از آشوب‌طلبی‌های حامیانِ موسوی در دل دارند! البته امید است قلدرمآبی‌های کنونی آن‌قدر ادامه پیدا نکند که کار بدان‌جا برسد.

متأسفانه «موسوی» و هوادارانِ اینترنتی و خیابانی‌اش، آن‌چنان مسحور حمایت‌های رسانه‌ها و سردمدارنِ غربی قرار گرفته‌اند، که امکانِ تحلیل درستِ وضعیت از آن‌ها سلب شده است.در ضمن قابل درک است که شخصی که 20سال از فضای سیاسی-اجتماعی دور بوده، در همان ابتدای فعالیت، روحیه‌ی «تمامیت‌خواهی»‌اش بر وی غلبه کند و به قواعد مسلم دموکراسی و قانون‌مداری تن در ندهد و یک‌شبه بخواهد ره صدساله بپیماید!

نکته‌ی آْخر این‌که چه‌بسا این آشوب‌ها و اغتشاشات، به‌رغم زیان‌هایی که برای کشور به‌همراه دارد، به‌ «فرصتی مغتنم» تبدیل نگردد برای[...]

پاورقی:این نوشته کامنتی از یکی از صاحبنظران ارجمند می باشد که در اندیشه پویا درج شده است.از آنجایی که با نظرات من یکسان و همگن بود،ترجیح دادم آنرا در قالب پستی جدا گانه در اندیشه پویا منتشر کنم.با تشکر از جناب ع - ف.

نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 11:26 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "

اتفاقات رخدادهای اخیر،خاصه در تهران و برخی شهرهای دیگر ایران و آشوب ها و کشتار مردم نظامی و غیر نظامی گرچه بسیار تاسف بار و مغموم کننده است،اما در عین حال نیازمند حضور جدی مسوولان در عرصه پاسخگویی به مردم است.

همانطور که مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه حضور پیدا کردند و موضوع اصلی سخنان خود را بر محور انتخابات و جریانات اخیر قرار دادند،دیگر مسوولان نیز باید در مواجهه به این رخداد سیاسی،اجتماعی پاسخگو باشند و به رفع ابهامات و روشنگری بپردازند.

به نظر نمی رسد اجرای سناریوی "بچه گانه ای" چون معرفی چند جوان به عنوان منافق و ضد نظام بتواند به ایجاد آرامش کمک کند.

روشنگری درباره "صحت انتخابات" با استفاده از ابزار مناظره که مورد تاکید رهبری و دکتر علی لاریجانی نیز هست،یکی از راه های ایجاد آرامش است.

گفت و گوی صریح و مستقیم با مردم از سوی ریاست محترم جمهوری درباره وقایع اخیر و دعوت از آقایان میر حسین موسوی و کروبی برای بیان نظراتشان در برنامه زنده تلویزیونی نیز می تواند پایان بخش اغتشاشات اخیر باشد.

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 18:52 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "


 نمي‌شود از شما پذيرفت كه ما قانون را قبول نداريم. غلط مي‌كني قانون را قبول نداري!قانون تو را قبول ندارد نبايد از مردم پذيرفت، از كسي پذيرفت ، ما شوراي نگهبان را قبول نداريم. نمي‌تواني قبول نداشته باشي. مردم راي دادن به اينها ، مردم 16 ميليون تقريبا يا يك قدري بيشتر راي دادن به قانون اساسي. مردم كه به قانون اساسي راي دادند منتظرند كه قانون اساسي اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند مي‌شود بگويد من شوراي نگهبان را قبول ندارم ،‌ من قانون اساسي را قبول ندارم ،‌من مجلس را قبول ندارم ، من رئيس‌جمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه بايد مقيد به اين باشيد كه قانون را بپذيريد ،‌ ولو برخلاف راي شما باشد. بايد بپذيريد، براي اين‌كه ميزان اكثريت است ؛ و تشخيص شوراي نگهبان كه اين مخالف قانون نيست و مخالف اسلام هم نيست ، ميزان است كه همه بايد بپذيريم.(صحيفه امام جلد 14 صفحه 378)

من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

توضیح:این جملات گزيده‌اي از فرمايشات بنيانگذار جمهوري اسلامي حضرت امام خميني (ره) درباره تمكين مسئولان ، احزاب و گروه‌ها به قانون و فصل‌الخطاب بودن قانون اساسي و شوراي نگهبان است.

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 11:48 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "


شد آنچه که باید می شد.هم خوشحالم و هم ناراحت.هم قند در دلم آب می شود و هم اشک در چشمم جمع.هم نگرانم هم مطمئن.هم می خواهم شادی کنم و هم می خواهم در جایی تنها باشم.با خدا،اینبار گفت و گو کنم.که در این مدت مدید چه آمد بر سر کشور.محمود احمدی نژاد برای دومین بار پیروز انتخابات ریاست جمهوری دهم شد و لقب هفتمین رئیس جمهوری ایران را در دست گرفت.

احمدی نژاد رئیس جمهور شد چون باید می شد.چون نباید دیگری می شد.همانقدر که محمود احمدی نژاد باید رئیس جمهور می شد،نباید میرحسین موسوی می شد.میرحسین که نداشت شخصیت ریاست جمهوری،که نداشت رویایی در سر،که نداشت برنامه در عمل.

احمدی نژاد رئیس جمهور شد تا 4 سال دیگر بماند و خدمت کند.تا ظفرمندانه به دولتمردی ادامه دهد.که ضعف های بسیار سال های 84 تا 88 را دیگر تکرار نکند.که به عهد خود در جلساتی که از یک سال پیش روزها و شب ها با همراهان جدید و مشاورانش می گذاشت و سراپا گوش می شد و خطاهایش را می پذیرفت،وفا کند.

من خوشحالم چون حق پیروز شد.خوشحالم چون معاویه های زمان نیامدند بر کار.نشد که نا اهلان بر مسند نشینند،از گردکان افتادند.قند در دلم آب می شود چون نتیجه ماه ها تلاش را برخلاف جو انتزاعی جامعه گرفتیم.می خواهم شادی کنم تا به رسم همیشگی ظفر را با شادی تومان کنم.

می خواهم با خدا تنها باشم و به تصمیمم فکر کنم.به اینکه چقدر توانستم به این دولت کمک کنم در این پیروزی.آن زمان که نزد بزرگی زانو زدم و مصلحت را طلبیدم را به یاد می آورم.آن زمان که حجت برم تمام شد.با خدا تنها گفت و گو کنم که ای خدا تو دیدی در این قافله چه تنها بودیم و چه چشم زخم ها خوردیم و چه زخم زبان ها شنیدیم،اما خم به ابرو نیاوردیم.

و ناراحت از خیلی خبط ها.ناراحت از بی مهری ها.از کنایه ها.از تهمت ها.از دوری آدم ها که به واسطه اندیشه ام از من دور شدند.ناراحت از دوستانی که متحجر خواندنمان.اما همان ها یا نمی دانستند یا نمی خواستند بدانند که این حمایت ها بی دلیل نیست،شاید قرار است اینبار درست فکر کرد.اینبار درست پیش بینی کرد.درست اندیشید.ناراحت از ژستهای روشنفکری روشنفکر نماهایی که همرنگ جماعت گشتند و رویایی در سر پروراندند و به قطع و با سماجت پای آن ایستادند.ناراحتم از گستاخی های میر حسین و میر حسینیان و کروبی و کروبیان که آنگونه وقیح به جعل و تخریب دست یازیدند.

اشک در چشمانم جمع می شود،وقتی نگاه می کنم به مردمی که چقدر دل شکسته و شکیبا اند.به مردمی که چقدر با حیا زندگی می کنند،همه مشکلات را می بینند،اما می پذیرند اصلح را.

و اما مطمئنم،نه از آن جهت که کشور در مسیر درست هدایت خواهد شد،بل از آن جهت که پول مردم صرف ساخت کاخ نمی شود،صرف سفر های یقه سفید ها و ساحل نشینی آقازاده ها نخواهد شد.مطمئنم که اگر او که امروز انتخاب شد پای گفته اش باشد که هستفنمی گذارد حجره حاجیان مطرب صفت با پول مردم پر شود.و نگرانم که نریزد آبروی شکست خوردگان از برای جبران شکست.نکنند آن کاری که نباید کنند.نلرزد تن امام در خاک و بخندند نا اهلان در تاک.

                    *****************
پاورقی:دقایقی پیش از وزارت کشور آمدم و در خواب و بیدار کلمه ها را کنار هم گذاشتم.از آنجایی که حال متعادلی ندارم و تنهایی را غنیمت می دانم،نخواندم آنچه را نوشتم،اینها احساس اکنونم بود.

نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388ساعت 3:20 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "


يكي بود، يكي نبود؛ غير از خدا هيچ كس نبود . روزي روزگاري يك رئیس جمهور رعيت پروري در ولايت غربت حكومت مي كرد كه در دورة زعامتش گرگ و آهو و باز و تيهو در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند .

از قضاي روزگار، يك اوضاع بدي از براي ولايت غربت پيش آمد ، واز آن به بعد ، حال و روز مردم روز به روز بدتر شد تا جايي كه مردم جمع شدند و آمدند دم منزل و شروع كردند به داد و هوار كه : « اي رئیس جمهور! بيا بيرون و وضع ما را خوب كن .»

رئیس جمهور گفت: « اي مردم ، اين مملكت وزير رسيدگي دارد . برويد سر وقت او و بگوييد وضع شما را خوب كند.»

مردم كاسه كوزه شان را جمع كردند و رفتند دم وزارتخانه رسيدگي . وزير رسيدگي آمد روي بالكن وزارتخانه و گفت : « اي مردم چتان شده ؟ » مردم گفتند: « هيچي . آمده ايم كه وضعمان را خوب كني .»

وزير رسيدگي گفت : « آخر با اين همه مسايل و مشكلاتي كه توي مملكت هست ، من چطور وضع شما را خوب كنم ؟ » مردم گفتند : « ما اين حرف ها حالي مان نمي شود ؛ يا وضع ما را خوب كن يا مي دهيم مجلس ، استيضاحت كند.»

وزير ديد كه اي دل غافل ، اين مردم ، زبان آدميزاد ...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه بیست و دوم خرداد 1388ساعت 19:53 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "

روز گذشته خبری از خروجی خبرگزاری های رسمی و سایت های غیر رسمی کشور منتشر شد مبنی بر حمایت 400 تن از روزنامه نگاران از میر حسین موسوی.

نام بنده هم در میان اسامی مشاهده شد و دوستان و همکارانم با ارسال پیام و اس ام اس بیان کردند که خوشحال هستیم که نامت را در بین 400 روزنامه نگار حامی میر حسین موسوی مشاهده می کنیم.

پس از خبردار شدن از این موضوع با تعجب پاسخ دوستان را دادم و اعلام کردم که از مهندس میر حسین موسوی در این انتخابات به هیچ وجه حمایت نخواهم کرد و معتقدم که حمایت از ایشان بیشترین ضربه را به مملکت خواهد زد.دوستان روزنامه نگار من هم بدون هماهنگی نام من را در بین روزنامه نگاران برده اند و به دلیل نزدیکی افکار احتمال برده اند که بنده حامی میر حسین موسوی خواهم بود.به نظرم میر حسین موسوی با برگزاری مناظره های انتخاباتی هویت ذاتی خود را نشان داد و مشخص شد که نه تنها ظرفیت ریاست جمهوری را ندارد بلکه از ساختار خسته ذهنی مردم و جوانان سوء استفاده می کند و قصد باز کردن دوباره بساط فساد و رانت خواری و تبعیض دارد.

متن بیانیه 400 تن از روزنامه نگاران حامی میر حسین

نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388ساعت 18:39 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "

حالا دیگر گذشته است آن دوران که روی دیوارهای شهر می نوشتند:"کرباسچی قهرمان،امیرکبیر ایران."دیگر اعتمادی به سودای در سر امیر کبیر ایران نیست. 

                                   ***
اینکه چرا شیخ الشیوخ،مهدی کروبی پا به عرصه انتخابات گذاشته است اصلا مهم نیست،چه آنکه همانطور که در پست"احمدی نژاد،انتخابی میان بد و بدتر" نوشتم،کروبی و کروبیان دست خود را از گوشت ریاست جمهوری و استفاده سو از قدرت کوتاه دیده اند و همواره سعی خواهند کرد تا به دامن نهاد ریاست جمهوری چنگ زنند و سهمی از این قائله ببرند.

این دار و دسته همان هایی هستند که نمی توانند یک روزنامه بچرخانند و حق التحریر روزنامه نگاران خود را بپردازند،حال به کارزار "ریاست جمهور" قدم گذارده اند.اما در این بین دست یازیدن به هر حربه ای برای رسیدن به ارکان قدرت نه تنها کار غیر اخلاقی است بلکه توهین به شعور مردمی است که هم چشم دارند و هم گوش جان.

غلامحسین کرباسچی که روزگاری به عنوان یکی از مفاسد اقتصادی در حضور مردم و در خانه های مردم[به دلیل پخش دادگاه محاکمه کروبی از سوی محسنی اژه ای] محاکمه شد و در نهایت هم محکوم به سو استفاده از بیت المال برای اوامر شخصی شد،این روزها به مدد فیلم انتخاباتی کروبی پس از سال های سال دوری از تلویزیون،تصویرش دوباره بر این صفحه مجازی نقش می بنندد،اما خودش هم نقشی بازی می کند تا نشان دهد که شاید بتواند در اتوبان سازی شهردار خوبی باشد و نه در بازیگری تئاتر و تلویزیون.

کرباسچی وقتی صحبت های کروبی درباره اجحاف در حق فاطمه حقیقت جو و تنی چند از زندانیان حادثه دوم خرداد و کوی دانشگاه را از زبان کروبی شنید،کم کمک سعی بر درآوردن اشک خود بود،اشکی که چشمانش را سرخ کند و همه "عوام الناس" دلشان بلرزد که عجب مردیست این "کرباسچی".چقدر دل رحم است و دلش برای مردم می سوزد.ای کاش "حافظه تاریخی" مردم از یاد نرود و "عامه" دچار "آلزایمر مزمن" نشوند و به یاد بیاورند که این آقا همانی بود که در زمان شهرداری،با فروش "تراکم ساختمان "چنان اجحافی در حق دهک های پائین جامعه کرد که حالا حالا ها قالیباف ها و قالیبافیون باید بدوند تا بتوانند این "غده چرکین" را ترمیم کنند.ای کاش کرباسچی برای شعور و حافظه مردم ارزش قایل می شد.حالا دیگر گذشته است آن دوران که روی دیوارهای شهر می نوشتند:"کرباسچی قهرمان،امیرکبیر ایران."دیگر اعتمادی به سودای در سر امیر کبیر ایران نیست.

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 22:45 توسط پویادبیری مهر| |
"مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin "
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir